اشد و اولى باشد بمردم از خود ايشان و مهربانتر باشد بمردم از پدران و مادران ايشان و تواضع او زياد از مردم باشد و امر خدا را بيشتر از مردم و زودتر امتثال كند و خود را از نهى زودتر باز دارد يعنى اهتمام او در اين دو مرحله زيادتر باشد و دعاى او مستجاب باشد به نوعى كه اگر بر سنگ خارا نفرين كند دو نيمه شود و سلاح رسول خدا در نزد او باشد و شمشير او ذو الفقار باشد و در نزد او باشد صحيفه كه اسماء شيعيان او تا روز قيامت ثبت است و در نزد او صحيفه باشد كه نامهاى دشمنان او تا روز قيامت ثبت است و جامعه در نزد او باشد و آن صحيفه‏اى است كه هفتاد زراع است طول او و جميع آنچه فرزندان آدم احتياج دارند در آن ثبت است و جفر اكبر و جفر اصغر در نزد او باشد كه پوست او يكى از بز است و يكى از ميش و جميع علوم در جفر اكبر و جفر اصغر است حتى ديه خراشيدن پوست بدن انسان و نصف پوست و ثلث پوست و مصحف فاطمه (ع) در نزد او باشد (2) و در حديث ديگر است كه امام بروح القدس مؤيد و منصور است و ميان او و خدا عمودى از نور است كه در آن عمود است اعمال بندگان و هر وقت به آن احتياج پيدا كند از براى رهنمائى مطلع مى‏شود بر آن و چون از براى او باز كنند دانا شود و چون بر هم پيچند چيزى از آن نداند و امام متولد مى‏شود و از او ولد بوجود مى‏آيد و صحيح مى‏شود و مريض مى‏شود و ميخورد مى‏آشامد و بول ميكند و غايط ميكند و نكاح ميكند و خواب ميرود و سهو و نسيان از براى او است و شاد مى‏شود و غمگين مى‏شود و گريه ميكند و مى‏خندد و حيات دارد و ميميرد و قبر او را پنهان ميكنند و زيارت كرده مى‏شود و در آخرت محشور مى‏شود و در موقف مى‏آيد و در معرض حساب بر مى‏آيد و از او سؤال ميكند و ثواب باو عطا مى‏شود و شفاعت كرده مى‏شود و بسبب ده خصلت كه در او است رهنمائى ميكند يكى در علم و دانشورى و ديگرى در مستجاب شدن دعاى او هر چه از خداوند به خواهد و هر چه از وقايع و حوادث كه پيش از وقوع آنها خبر دهد بعلت عهدى كه از رسول خدا (ص) نزد او معهود است و از پدران خود ارث برده و ايشان از يك ديگر ارث ميبرند تا برسد برسول خدا (ص) و اين عهدى است كه جبرئيل امين از جانب رب العالمين با پيغمبر كرده است و تمام يازده نفر امام كه بعد از پيغمبرند كشته شوند بعضى بشمشير و آنها دو نفرند يكى امير المؤمنين (ع) و ديگرى حسين (ع) و باقى بزهر ستم شهيد شدند و هر امامى را طاغى زمان خودش شهيد كند و جريان اين امر بر آنها از روى حقيقت و صحت است نه آنچنان كه غلاة و مفوضه گويند چه ايشان گويند كه از روى حقيقت كشته نشوند بلكه بر مردم چنين نمايد و دروغ گويند از رحمت خدا دور باشند امر احدى از پيغمبران و حجتهاى خدا بر مردم اشتباه نشد مگر امر عيسى (ع) زيرا
                          156
كه او از زمين زنده بالا رفت (1) و او را در ميان زمين و آسمان قبض روح كردند پس از آن بآسمانش بالا بردند و روحش را باورد كردند اينست كه حقتعالى ميفرمايد إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسى‏ إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَ رافِعُكَ إِلَيَّ و ياد كن اى محمد (ص) وقتى را كه خدا فرموده اى عيسى من تمام‏كننده اجل توام باين وجه كن من نگاه دارنده توام از قتل يهود تا وقتى كه اجل مكتوب تو در رسد ترا بميرانم و بر دارنده توام بسوى كراميت خود يعنى بعد از قبض روح تو بمواضع ملائكه‏ات برسانم كه آسمانست و حقتعالى حكايت ميكند از قول عيسى در روز قيامت وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً ما دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَ أَنْتَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ و گواه بودم من بر احوال و افعال اين امت مادام كه در ميان ايشان بودم پس آن هنگام كه مرا قبض روح كردى از دار دنيا بدار آخرت بردى تو بر ايشان نگهبان بودى و بر احوال ايشان اطلاع داشتى و تو بر همه چيز گواهى و اطلاع دارى و ميگويند كسانى كه در امر ائمه (ع) از حد خود تجاوز نمودند كه چگونه مى‏شود كه جايز باشد امر عيسى (ع) بر مردم مشتبه باشد و بنظر ايشان چنان نمايد و حال اينكه واقع امر غير از آن بود و جايز نباشد كه امر ائمه بنظر خلق چنين نمايد كه آنها را كشتند و چيزى كه سزاوار است در جواب ايشان گفته شود اينست كه عيسى (ع) متولد شد بدون پدر پس چرا جايز نباشد كه ائمه (ع) متولد شوند و از براى آنها پدران نباشد و اينها جرأت نميكردند بر اظهار مذهب خودشان در اين باب و هر گاه جايز باشد كه جمع پيغمبران و رسولان و حجتها بعد از آدم (ع) از پدر متولد شده باشند و از ميان ايشان عيسى (ع) بدون پدر متولد شده باشد جايز است كه امر او در غير از او از پيغمبران و رسولان بر مردم اشتباه باشد و چنان نمايد و حال اينكه واقع بخلاف آن باشد چنانچه جايز است كه متولد شود بدون پدرى و حال اينكه ساير پيغمبران چنين نباشند ليكن حقتعالى اراده كرد كه حكايت حضرت عيسى علامتى از براى مردم باشد كه بر هر چيزى قادر است.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:627.txt">1</a><a class="text" href="w:text:628.txt">2</a></body></html>(2) باب بيستم «در ذكر آنچه وارد شده است از آن جناب در وصف امامت و امام و ذكر فضل امام و رتبه او»
 (3) از عبد العزيز بن مسلم مروى است كه گفت ما در زمان حضرت على بن موسى الرضا (ع) در مرو بوديم و آن زمان ابتداى كار ما بود يعنى جوان بوديم روز جمعه اجتماع كرديم در مسجد جامع و مردم گفتگو از امامت در ميان انداختند و اختلاف مردم را در امامت ذكر
                          157
كردند (1) من بر سيد و مولاى خود حضرت رضا (ع) وارد شدم و او را آگاه ساختم از گفتگوى مردم و امامت حضرت تبسمى كرد و فرمود اى عبد العزيز قوم جاهل و نادان شدند و از دين‏هاى خود فريب خوردند يعنى هر چه خودشان آن را دين دانسته بودند گرفتند و حق را از دست دادند و حقتعالى پيغمبر گرامى خود را قبض روح نكرد مگر آنكه دين را از براى او تمام كرد و قرآن را بر او نازل ساخت كه در آنست تفصيل هر چيزى و بيان شده است در قرآن همه اشياء از حلال و حرام و حدود و احكام و جميع آنچه تمام مردم به آن احتياج دارند چه حق تعالى فرموده ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ فرو نگذاشتيم در قرآن چيزى را از حلال و حرام و قصص و امثال و مواعظ و اخبار و در حجة الوداع كه آخر عمر آن بزرگوار بود حقتعالى اين آيه را باو نازل كرد الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً «مترجم گويد» در محل نزول اين آيه شريفه اختلاف است بعضى را اعتقاد آنست كه روز جمعه پيغمبر خطبه خواند و در آن مجلس جمعى بسيار بودند آن حضرت بهمه ايشان نظر كرد در ميان ايشان غير از سلمان كسى ديگر را نديد شادمان شد حقتعالى اين آيه را فرستاد كه امروز مشركان را استيلائى و تسلطى بر اهل اسلام نباشد تا روز قيامت و از اخبار متكثر چنين مستفاد مى‏شود كه اين آيه نازل شد بعد از آنكه حضرت رسالت امير المؤمنين (ع) را خليفه خود گردانيد در روز غدير خم در وقت انصراف از حجة الوداع و فرمود
من كنت مولا فهذا على 