ت و برادر مهربان و محل پناه بندگان است در مصابى كه بر آنها وارد شود امام امين خدا است در زمين او و حجت خدا است بر بندگان او و خليفه خدا است در بلاد او خواننده بسوى خدا است يعنى بسوى اوامر او و قرق‏كننده حرام خدا است يعنى بنهى و محرمات او امام پاك است از ذنوب و مبرا است‏
                          160
از عيوب (1) مخصوص است بعلم و موسوم است بعلم و بردبارى نظم دهنده دين است عزت مسلمين است و غيظ و غضب منافقين است هلاك‏كننده كافرين است امام يگانه دهر خود است كه احدى نتواند در سخنورى او را كند كند و هيچ عالمى را قدرت نباشد در علم با او مساوى باشد و تبدل از براى او يافت نشود و مثل و مانندى نداشته باشد، صاحب فضل باشد بدون طلب و اكتساب بلكه اين عطيه باشد از خداوند وهاب پس كيست آن كسى كه او را برسد امام را بشناسد و او را ممكن باشد كه خود امام اختيار كند هيهات هيهات عقلها در باديه گمراهى نادان حلمها در بيابان فكر سر بگريبان صاحبان هوش در اين ورطه مدهوشان چشمها حسرت نابينائى نوشان بزرگان لباس كوچكى پوشان حكما در وادى حيرت سر گردان عاقلان در عالم قصور حيران خطيبان را راه تنگى پيشه لبيان در جاده جهل در انديشه شاعران را زبان تنطق بسته اديبان را لسان تكلم خسته بليغان از فصاحت بيان رسته چه عجز دارند از وصف شأنى از شئونات او يا فضيلتى از فضايل او پس بعجز و قصور اقرار كنند و چگونه او را ميتوان وصف نمود و بكنه او پى برد يا امر او را فهميد و كى يافت شود كه قائم مقام او باشد و بوجود او از امام مستغنى شد و چگونه معرفت در حق او حاصل شود و از كجا ميتوان او را شناخت و حال اينكه امام چون ستاره دور است از دست كسانى كه قصد او كنند و وصف او نمايند پس از كجا امام را اختيار كردند و كدام يك از عقول امتياز آن را نمود و از كجا يافتند او را كه متصف باين صفات باشد آيا گمان كردند كه امام در غير آل رسول يافت شود سوگند بخداوند على اعلى كه نفس ايشان بدروغ انداخته است ايشان را و ايشان را باين راه باطل واداشته است پس بالا رفتند محل مشكل و سختى را كه لا بد بلغزد از آن محل قدمهاى ايشان و به حضيض روى نهند باين عقول حيران ناقص باين نصب كردند امام را و باين رأيهاى كاذب گمراه تشخيص نمودند امام را پس زياد نكنند نسبت بامام مگر دورى خويشتن را از او بكشد خدا ايشان را كه از مقصود خود چقدر دور شدند بتحقيق كه بر امر مشكلى شدند و دروغ بستند و نهايت گمراهى پيدا كردند و در بيابان حيرانى و سرگردانى واقع شدند زيرا كه از روى بصيرت واگذاشتند امام را و شيطان اعمال باطل و ضايع آنها را بنظر آنها جلوه داد و آنها را از راه حق باز داشت و طلب بصيرت ننمودند و از اختيار خدا و رسول خدا رو گردانيدند و اختيار خود را ترجيح دادند و حال اينكه قرآن فرياد ميكند وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ و پروردگار تو مى‏آفريند آنچه ميخواهد بر وجه حكمت و مصلحت و اختيار ميكند از براى هدايت بندگان هر كه را ميخواهد و نيست و نباشد مر كافران را اختيارى يعنى ايشان را نسزد كسيرا اختيار كنند و برگزينند چه زمام اختيار در قبضه قدرت قادر مختار است هر كه را مصلحت بيند و حكمت مقتضى آن باشد اختيار ميكند و هر كه را مصلحت تقاضاى آن نكند او را اين مرتبه ارجمند ندهد منزه و مبرا است خدا از آنكه كسى بالاى اختيار
                          161
او اختيارى كند و او را شريكى و منازعى در خلق باشد و بلند مرتبه و برتر است از مشاركت آنچه شرك مى‏آورند باو بت پرستان و شريك وى ميگردانند (1) و حقتعالى ميفرمايد وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ و نرسد و نسزد هيچ مرد مؤمن و زن مؤمنه را چون حكم كند خدا و رسول او امرى را باينكه باشد مر ايشان را اختيارى از كار خود و چيزى را بلكه واجبست بر ايشان كه اختيار خود را تابع اختيار خدا و رسول خدا قرار دهند و باز حقتعالى فرموده ما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ  أَمْ لَكُمْ كِتابٌ فِيهِ تَدْرُسُونَ  إِنَّ لَكُمْ فِيهِ لَما تَخَيَّرُونَ  أَمْ لَكُمْ أَيْمانٌ عَلَيْنا بالِغَةٌ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ إِنَّ لَكُمْ لَما تَحْكُمُونَ  سَلْهُمْ أَيُّهُمْ بِذلِكَ زَعِيمٌ  أَمْ لَهُمْ شُرَكاءُ فَلْيَأْتُوا بِشُرَكائِهِمْ إِنْ كانُوا صادِقِينَ چيست شما را اى كافران چگونه حكم ميكند در حق اهل توحيد و غير آن در مزيت فضل و پنداريد كه امر جزا مفوض بشما است تا هر چه خواهيد چنان كنيد و يا شما راست كتابى نوشته و نازل شده از آسمان كه شما در آن كتاب ميخوانيد كه مر شما را است در آن كتاب آنچه را بخواهيد كه اختيار كنيد و تمناى آن نمائيد يا مر شما را است عهد و مواثيق مؤكده بسوگندهاى بر ما كه خداونديم رساند به نهايت تاكيد تا روز رستخيز يعنى آيا ثابت است مر شما را سوگند آن بر ما تا روز قيامت آنكه مر شما راست بآنچه حكم ميكنيد براى خود از كرامت آن سراى بپرس اى محمد (ص) مشركان را كه كدام يك از شما باين حكم متكفل و ضامن است كه در آخرت از عهده بيرون آيد آيا ايشان راست مردمانى كه با ايشان شريك باشند در اين قول پس بايد بياورند شريكان خود را تا با ايشان موافقت نمايند اگر از راستگويان باشند و در چند سوره ديگر حقتعالى باين مضامين ميفرمايد:
أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها ام طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ فهم لا يفقهون ام قالوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا يَسْمَعُونَ  إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ  وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِيهِمْ خَيْراً لَأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ و قالوا سمعنا و عصينا ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ آيا چرا تفكر نميكنند در قرآن و موعظه و آن را بسمع قبول اصغاء نميكنند و بديده اعتبار نظر نميكنند تا بطريق اهتدا معرفت پيدا كرده از باديه ضلالت برهند نه آنست كه ايشان در احكام قرآن تدبر نمايند بلكه بر دلهاى ايشانست قفلهائى كه بسبب آن بذكر و موعظه نميرسد يعنى معصيت آنها را گرفته است و قلب آنها سخت شده است بحيثيتى كه ميل بموعظه ندارند و حقتعالى مهر نهاده است بر دلهاى ايشان پس ايشان از عاقبت كار خود آگاه نيستند با اينكه گفتند ما شنوديم قرآن را و حال آنكه ايشان نمى‏شنوند شنيدنى كه‏
                          162
بدان مى‏برند پس گويا نمى‏شنوند (1) بدرستى كه بدترين جنبندگان در روى زمين در نزد خدا كرانند از شنوائى حق گنگانند از گفتن حق كه در نمى‏يابند حق را يعنى خود را نميدارند بر يافتن حق و اگر دانستى خداى در ايشان نيكوئى كه نفع گرفتن است به آيات قرآن هر آينه بشنوانيدى ايشان را يعنى لطف كردى و توفيق ارزانى داشتى تا بشنوند آ