 را بر وجه اختيار و اگر بشنوانيدى ايشان را بوسيله لطف هر آينه برگشتى از آن در حالتى كه ايشان اعراض‏كنندگان باشند از قبول حق و گفتندى كه ما شنيديم و نافرمانى خدا كرديم و قبول نكرديم بلكه شنوانيدن حرف حق و پيغمبر را مبعوث گردانيدن و افزونى دادن بر تمام خلق از فضل و كرم خداوند است و خدا صاحب فضل بزرگست كه نعم دنيا و آخرت نزد او محقر و مختصر نمايد.
پس با وجود اين آيات كه در قرآن مجيد وارد شده است چگونه ايشان را برسد امام از براى خود اختيار كنند و در حال آنكه امام عالمى است كه جهل از براى او نخواهد بود و رعايت‏كننده‏ايست كه ضعف در او نخواهد بود امام معدن قدس و طهارت و اعمال حسنه و زهد و علم و عبادتست امام مخصوص است باين كه رسول او را بامامت خوانده باشد، امام از نسل مطهره بتول عذرا فاطمه زهراست (سلام اللَّه عليها) امام بايد عيبى در نسب او نباشد و هيچ صاحب حسبى او را پست و خوار نكند، امام بايد از خانواده قريش باشد و بالا رود تا جد او بهاشم رسد و از آل رسول و عترت آن بزرگوار باشد و راضى باشد برضاى حقتعالى كه رضاى او اشرف است از آنچه در آن تصور شود و بايد از شاخه‏هاى عبد مناف باشد يعنى از ذريه او باشد امام بايد صاحب علم كامل و حلم تمام قوى بر امامت عالم بسياست و فرايض الهى واجب الاطاعة بر پا دارنده امر خدا و نصيحت‏كننده بندگان خدا و حافظ دين خدا باشد و حق جل و علا وجود پيغمبران و ائمه را بزيور توفيق آراسته و از علم مخزون و حكمت خود بآن مقدار ايشان را پيراسته كه از براى غير ايشان نخواسته و از غير ايشان مقدار از علم و حكمت عنايت نفرموده پس علم ايشان بالاى علم هر كس است از اهل زمان خود و حق تعالى فرموده أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى‏ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ آيا آنكه راه مينمايد بحق باسباب توفيق و الطاف سزاوارتر است كه متابعت كرده شود يا آن كس كه بخودى خود راه نيايد بسوى حق مگر آنكه او را راهنمائى كنند پس چيست و چه بوده شما را و چگونه حكم ميكنيد كه اين دو قسم يكسانند و باز حقتعالى ميفرمايد وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً و آن كسى كه حكمت باو عطا شد باو خيرى بسيار عطا شد و خداوند در حق طالوت ميفرمايد
                          163
 (1) إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ بدرستى كه خدا برگزيده طالوت را بر شما و افزونى داد او را گشادگى و بسيارى در دانش و بيفزود او را در تن يعنى هيكل او را در كيفيت و كميت با حسن وجهى بيار است چه طالوت مرد نماينده و با جمال بود و بيك سر و گردن از اهل زمان خود بلندتر بود و خداى كه مالك الملك است ميدهد ملك خود را هر كه را كه ميخواهد و ميداند كه او را صلاحيت ملك دارى است و خدا بسيار فضل است در دادن زمام اختيار بقبضه هر كس كه خواهد و داناست باستحقاق كسى كه او را برمى‏گزيند و خدا به پيغمبر خود محمد مصطفى (ص) ميفرمايد وَ كانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيماً
 اى پيغمبر گرامى فضل خدا بر تو عظيم و بزرگ است كه علوم غير متناهيه را بتو تعليم فرموده و ترا مزيت مرتبه داده بر ساير انبياء و خلق عوالم علويه و سفليه بواسطه وجود تست چنانچه فرمود
لولاك لما خلقت الافلاك‏
و حقتعالى در حق ائمه كه از اهل آن جناب و عترت و ذريه او هستند ميفرمايد أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً  فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ كَفى‏ بِجَهَنَّمَ سَعِيراً بلكه حسد و رشك مى‏برند اين كفار بر محمد و آل محمد بد آنچه خدا بايشان عطا فرموده است كه آن فضل خود كه نبوت است بمحمد و امامت بذريه او چه ما عطا كرديم باولاد ابراهيم كه مراد محمد و ذريه او باشند قرآن را و حكمت را كه مراد نبوت است كه به پيغمبر عطا شده است و داديم ايشان را ملك عظيم يعنى امامت را كه باولاد امجاد او عطا فرموده پس بعضى از مردم كسانى هستند كه تصديق كردند بگفته و كرده ما و ايمان آوردند و بعضى از آنها كسانى باشند كه اعراض كنند و تصديق نميكنند و از براى اينها مهيا است در دوزخ آتش افروخته و هر گاه حقتعالى بسبب امورى چند از امور بندگان خود شخصى را برگزيند البته باو شرح صدر عطا ميكند و چشمه‏هاى حكمت‏هاى را در قلب او جارى ميسازد و علم باو الهام مينمايد پس بعد از آن از جواب دادن عاجز نميشود و از صدق و ثواب منحرف نميشود و امام معصوم و محفوظ است از گناه و قول و فعل او بصدق و ثواب مقرون است و ايمن است از خطاها و لغزشها و افتادن بر روى يعنى گمراه شدن و حقتعالى امام را مخصوص باين صفات گردانيده تا اينكه بر بندگان او حجت باشد و بر خلق او شاهد و گواه باشد و اين است فضل خدا كه عطا كند بهر كس آنچه خود بخواهد و حق جل شأنه صاحب فضل بسيار و رحمت بيشمار است پس آيا بمثل اين گونه صفات را قدرت دارند از كسى پيدا كنند و او را اختيار كنند و يا آنكه آن كسى را كه اختيار كرده‏اند
                          164
باين صفات است و از اين جهت او را پيشوا قرار داده‏اند (1) سوگند بخانه خداوند كه از حق تجاوز كردند و كتاب خدا را عقب سر خود انداختند و پشت بر آن كردند گويا نميدانند كه اين كتاب از خداوند است و حال اينكه نجات و هدايت در كتاب خداوند است پس كتاب خدا را انداختند و متابعت هواى نفس نمودند و حقتعالى ايشان را مذمت نمود و مبغوض داشت و اخبار فرمود باينكه اين عمل سبب هلاكت آنها شد در اين آيات و وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ و كيست گمراهتر از آن كسى كه پيروى كند هواى نفسانى خود را بيراه نمودن و بينائى و بصيرتى از نزد خدا يعنى هيچ كس گمراهتر از آن كس نيست كه تابع هواى خود شود بدون راه نماينده و دليلى و حقتعالى راه نمينمايد و بمنزل نجات نميرساند گروه ستمكاران را كه تابع هواى نفس خودند فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ پس لغزنده شدند و هلاك شدند هلاك‏شدنى و گم و نابود ساخت خدا عملهاى ايشان را يعنى اصلا اجرى و ثوابى بر آن مترتب نگردانيد بجهت اينكه اعمال ايشان بر وجه خلوص و قصد قربت نبود كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ آنان كه جدال كنند در دفع آيتهاى خدا بدون حجت و برهان بزرگست جدال ايشان از روى بغض و عداوت در نزد خدا و در نزد كسانى كه بخدا ايمان آورده‏اند يعنى نزد رسول خدا همچنان كه خدا مهر نهاد بر قلوب اين جماعت تا علامت كفر ايشان باشد همچنين مهرى نهند بجهت نشانه كفر بر دل هر شخصى كه از فرمانبردارى سر كشيده باش