 ميفرمود، و باكى نيست و ممكن است كه مراد از فرزندان دختران باشند واحتمال دارد كه شامل پسران نابالغ هم باشد و احوط اجتنابست .
(6) باب بيست و دويم «در ذكر اخبارى كه از آن حضرت وارد شده است در ايمان و در اينكه ايمان معرفت بقلب و اقرار بزبان و عمل باركان است»
 (7) ابو الصلت هروى از حضرت رضا (ع) روايت كرده است و او از پدران خود و آنها از على بن ابى طالب (ع) روايت كرده‏اند كه آن حضرت فرمود كه رسول خدا (ص) فرمود ايمان معرفت و شناسائى به قلب و اقرار بزبان و عمل باركان و جوارح است و بطريق ديگر
                          167
ابو الصلت بى‏كم و زياد باسناد مذكوره از على (ع) روايت كرده است (1) و بطريق ديگر از ابى الصلت مروى است كه گفت من از حضرت رضا (ع) از ايمان سؤال كردم فرمود ايمان بستن بقلب و تلفظ كردن بزبان و عمل باركان است و ايمان غير از اين نيست و بطريق ديگر از ابى الصلت مثل حديث سابق لفظا و سندا مروى است (2) و از داود بن سليمان غازى مروى است كه گفت حضرت على بن موسى الرضا (ع) بتوسط پدران خود از حضرت امير المؤمنين (ع) روايت كرده است كه آن جناب گفت رسول خدا (ص) فرمود كه ايمان اقرار بزبان و معرفت بقلب و عمل باركان و جوارح است (3) و حمزة بن محمد علوى گويد كه از عبد الرحمن بن ابى حاتم شنيدم كه ميگفت از پدرم شنيدم ميگفت اين حديث از ابى الصلت هروى از حضرت رضا بمثل اين اسناد روايت شده است و ابو حاتم گفت كه اگر اين اسناد را بديوانه بخوانند ناخوشى جنون از او دفع خواهد شد (4) و نيز أبو الصلت بطريق ديگر باسناد سابق از على بن ابى طالب (ع) روايت ميكند كه آن جناب فرمود كه رسول خدا فرمود ايمان گفتن و عمل كردن است يعنى گفتن بزبان و اعتراف و اقرار و عمل كردن بجوارح (5) «مصنف گويد» كه من اين حديث را از پدرم شنيدم و چون خواستم بيرون بروم از نزد پدرم احمد بن محمد بن حنبل بپدرم گفت كه اين اسناد چيست پدرم باو گفت اين دواى دماغ ديوانه‏ها است اگر اين دوا را بدماغ ديوانه كشند از مرض جنون شفا يابد
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:632.txt">1</a><a class="text" href="w:text:633.txt">2</a><a class="text" href="w:text:634.txt">3</a></body></html>(6) باب بيست و سيم «در ذكر مجلس آن جناب با مأمون ملعون در فرق ميان عترت و امت است»
 (7) از ريان بن صلت مروى است كه گفت حضرت رضا (ع) در مرو در مجلس مأمون حاضر شد و جماعتى از علماى عراق و خراسان در آن مجلس حاضر بودند مأمون گفت خبر دهيد مرا از اين آيه شريفه ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا كه مراد از اين بندگان كه حقتعالى آنها را برگزيده و قرآن را بآنها بعد از امم سالفه ميراث داده كيانند علماء گفتند كه مراد مجموع امت باشند مأمون بحضرت عرض كرد يا أبا الحسن توجه ميفرمائى حضرت رضا (ع) فرمود من چنين نميگويم كه اين‏ها ميگويد و من ميگويم كه مراد حقتعالى به الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا عترت طاهره باشند مأمون عرض كرد چگونه حقتعالى‏
                          168
عترت طاهره را اراده فرموده و جميع امت را اراده نكرده (1) حضرت فرموده كه اگر مراد حقتعالى جميع امت باشد لازم آيد كه مجموع امت در بهشت وارد شوند زيرا كه حقتعالى بعد از اين آيه شريفه فرموده فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ پس بنا بر اين امت را سه طائفه نموده يك طائفه آنان كه ستم بر نفس خود كردند در عمل كردند بفرمان يعنى عمل نكردند و اين باعث هلاكت ايشان شد، طائفه دوم ميانه روند كه عمل كنند بآن در اغلب اوقات، طائفه سيم پيشى‏گيرنده‏اند بنيكوئيها كه پيوسته عمل باحكام قرآن كنند و بعد از آنكه حقتعالى بنا بر قول شما امت را بر سه طائفه فرمود بطريق جمع فرمود جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ آخر آيه پس لازم آيد كه اين سه طائفه امت كه بعضى از آنها على الدوام اشتغال بمعاصى دارند مجموع در بهشت درآيند پس معلوم شد كه مراد جميع امت نباشند بلكه وارث بودن محصور است بعترت طاهره و آنها باشند كه در بهشت نعيم درآيند نه غير آنها «مترجم گويد» كه در تفسير اين آيه شريفه اخبار متكاثره وارد شده است و ميان اهالى تفسير محل اختلاف شديد است و حاصل تفسير حضرت رضا (ع) آنچه به نظر احقر ميرسد اين است كه مراد آن جناب چنين است كه مقصود الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا ائمه هدى باشند چنانچه حضرت فرمود كه مراد عترت طاهره است و بعد ميفرمايد كه عترت طاهره ما ائمه باشيم و بعد از آن امت را بر سه طائفه فرمايد و مقصود بيان حال امت باشد كه يكى از اين سه طائفه كه سابق بالخيرات است اصطفا نسبت باو باشد و جنات عدن يدخلونها بيان حال آن طائفه مخصوصه باشد نه مجموع امت پس انقسام امت را بر اين سه قسم جمله معترضه باشد و از براى آن مذكور شده باشد كه امت سه طائفه هستند و يك طائفه آنها مخصوص باصطفا باشند و اگر غير از اين باشد لازم آيد كه حقتعالى اهل معصيت را برگزيده و آنها را در بهشت مخلد و جاويد گرداند پس از آن مأمون عرض كرد عترت طاهره كيانند حضرت فرمود عترت طاهره آنان باشند كه حقتعالى در كتاب خود آنها را وصف نموده و فرموده إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً در اين آيه شريفه تطهير را در حق آنها نازل فرموده و ايشان باشند كه رسول خدا در حق ايشان فرموده‏
انى مخلف فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى اهل بيتى الا و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض فانظروا كيف تخافونى فيهما ايها الناس لا تعلموهم فإنهم اعلم منكم‏
من از ميان شما بروم و دو چيز سنگين و گران در ميان شما واگذارم يكى كتاب‏
                          169
خدا (1) و ديگرى عترت اهل بيت خودم و اينها از يك ديگر جدا نشوند تا اينكه در حوض كوثر بر من وارد شوند پس نيك بنگريد كه چگونه با من رفتار خواهيد كرد بعد از من در حق اين دو چيز اين مردم تعليم مكنيد مر ايشان را كه آنها داناتر از شما باشند علما گفتند يا ابا الحسن خبر بده بما از عترت رسول كه آيا ايشان آل رسول باشند يا غير آل رسول حضرت فرمود ايشان آل رسول باشند علماء گفتند پس چرا از پيغمبر منقولست كه فرمود امت من آل من باشند و چند نفر را شمرد كه اينها اصحاب پيغمبرند و اين خبر مستفيض را كه آل محمد امت او هستند نقل كرده‏اند و دفع آن ممكن نيست حضرت فرمود مرا خبر دهيد آيا صدقه بر آل حرام است گفتند بلى فرمود صدقه بر امت حرام است عرض كردند حرام نيست فرمود پس اين كشف ميكند از اينكه فرق است ميان امت و آل و حكم ميكند پس چه ميگوئيد آيا روى از حق برتافتيد يا از اندازه تجاوز و تعدى كرديد آيا نميدانيد كه وارثت و طهارت مخصوص به برگزيدگان و راه‏نموده‏شده‏گان است و ساير مردم از آن بهره ندارند عرض كردند يا أبو الحسن از كجا اين مطلب ثابت است فرمود از قول حقتعالى وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً وَ إِبْراهِيمَ وَ ج