َعَلْنا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَ الْكِتابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ و ما فرستاديم نوح نجى را بر بنى قابيل و ابراهيم خليل را بر نمروديان و قرار داديم يعنى بود يعب نهاديم در ميان فرزندان ايشان پيغمبرى و كتاب را پس بعضى از ذريه ايشان راه يافتگانند بطريق حق يعنى گرونده بانبياء و كتاب ايشان هستند و بسيارى از ايشان بيرون رفتگانند از طريق حق يعنى بكتب و رسل نگرويده‏اند پس وراثت پيغمبرى كتاب مخصوص مهتدين و راه يافتگان شد نه فاسقان و بيرون رفتگان از طريق حق آيا شما نميدانيد قصه نوح را هنگامى كه از پروردگار سؤال كرد و عرض كرد رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمِينَ پروردگارا پسر من كنعان از اهل من بود و تو وعده فرموده بودى كه اهل ترا نجات دهم و او هلاك شد و وعده تو راست است و تو بهترين حكم‏كنندگانى و اين مسألت از آن جهت بود كه حقتعالى باو وعده داده بود كه او را با اهلش نجات دهد حقتعالى باو فرمود يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ اى نوح پسر تو از اهل تو نبود يعنى از اهل دين تو نبود چه او صاحب كردارى بود نه نيك و شايسته پس از من سؤال نكن از آنچه ترا بآن راهى نيست يعنى چيزى را كه علم بصلاح و فساد آن ندارى از من مطلب بدرستى كه من پند ميدهم ترا تا اينكه‏

                          170
از غافلان و نادانان نباشى كه ترك اين سؤال اولى است (1) مأمون عرض كرد كه آيا حقتعالى عترت را بر ساير مردم فضيلت داده حضرت فرمود كه حقتعالى فضيلت عترت را بر ساير امت در كتاب محكم خود بيان فرموده است مأمون عرض كرد در كجاى كتاب اللَّه است اين مطلب حضرت فرمود در اين آيه شريفه إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ  ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ بدرستى كه خدا برگزيده آدم را بتعليم اسماء و امر نمودن ملائكه را بسجود او و آوردن انبيا و اصفياء و اولياء را از صلب او و نوح را بدرازى عمر و الهام او بساختن كشتى و نجات او از غرق و آل ابراهيم را كه اسماعيل و اسحق و يعقوب و يوسف و داود و سليمان و يونس و زكريا و يحيى و عيسى و حضرت خاتم الأنبياء (ص) و ذريه طيبه او (ع) باشند بنبوت و بناى خانه كعبه و امامت و آل عمران را كه موسى و هرون باشند برسالت و سخن گفتن با پروردگار بيواسطه بر عالميان در حالتى كه همه اينها فرزندانى باشند كه برخى ايشان از برخى ديگر داده شده‏اند يعنى اولاد پسنديده‏اند از آباء برگزيده خود و حقتعالى در موضع ديگر ميفرمايد أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً بلكه حسد بردند يهودان و كافران بر مردم يعنى بر محمد و آل محمد بر آنچه خداى بديشان داده است از فضل خود كه آن كتاب و نبوت و امامت است پس ما عطا كرديم باولاد ابراهيم كه محمد و آل محمد باشند كتاب و علم و حلال و حرام و داديم ايشان را پادشاهى بزرگ يعنى وجوب اطاعت كردن مردم آنها را پس از اين آيه شريفه بفاصله چند آيه حقتعالى بساير مؤمنان خطاب ميفرمايد.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ اى گروه مؤمنان فرمان بريد خدا را و اطاعت كنيد رسول خدا و خداوندان امر از شما را يعنى كسانى كه كتاب و و علم حلال و حرام از براى آنها بود و بر آنها حسد بردند كه مقصود محمد و آل محمد باشند پس فرموده خدا.
أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً يعنى اطاعت محمد و آل محمد بر مردم لازمست كه آنها بر گزيدگان و طاهران باشند پس مراد از ملك اطاعت ايشانست علما عرض كردند خبر بده ما را از اينكه حقتعالى ذريه رسول خود را در قرآن مجيد برگزيده است حضرت فرمود در دوازده موضع بدوازده آيه شريفه در ظاهر قرآن اين معنى را اظهار فرموده است و اين دوازده موضع در ظاهر قرآن است نه باطن قرآن‏
                          171
 (1) اول از آن مواضع در آنجا است كه ميفرمايد وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ و رهطك المخلصين اى پيغمبر گرامى انذار كن و بترسان خويشان نزديك نزديك‏تر خود را و طائفه خود را كه از مخلصان باشند و باين نوع است قرائت ابى بن كعب كه و رهطك المخلصين زياده از قرائت ديگران دارد و اين قرائت در مصحف عبد اللّه بن مسعود ثابت است و اين مرتبه اخلاص كه از براى طائفه پيغمبر است منزلت بلند و فضلى است عظيم و بزرگ و شرافتى است عالى چه مقصود حضرت پروردگار آل رسول بوده كه از براى رسول مختار ذكر فرموده پس اين يك آيه شريفه آيه دوم در اصطفا ذريه طيبه قول خداوند متعالست إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً جز اين نيست كه خداى ميخواهد ببرد از شما پليدى گناه را اى اهل بيت پيغمبر و پاك گرداند شما را از معاصى و ارجاس پاك‏گردانيدنى و خلاصه معنى اين كه اى اهل بيت پيغمبر اراده الهى تعلق گرفته است باين كه خطيئت و سيئات و آثام را از شما دور دارد تا اذيال دامن عصمت شما بگرد عصيان آلوده و آغشته نشود و از صغيره و كبيره منزه و معصوم باشيد و اين فضيلتى است كه بر احدى پوشيده نباشد و كسى آن را انكار نكند اگر چه معاند و گمراه باشد زيرا كه حقتعالى برگزيد آنها را بطهارت و اين فضلى عظيم است و اين تطهير ثانوى فضلى است بعد از طهارت كه اين معنى از سابق بر اين تطهير مستفاد ميشد يعنى اين تأكيد اول است در معنى پس اين آيم دويم بود.
اما آيه سيم هنگامى است كه حقتعالى پاكان از خلق خودش را از ميان ساير ناس جدا فرمود پس پيغمبر گرامى خود را امر فرمود كه باتفاق ايشان با كتابيان مباهله كند در آيه شريفه ابتهال پس حقتعالى فرمود يا محمد (ص) فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ پس هر كه خصومت كند و مجادله نمايد از نصارى با تو در باب عيسى و بر اعتقاد باطل خود مصر باشد بعد از آنكه آمد نزد تو از براى دانستن اينكه عيسى بنده برگزيده و رسول خداى تعالى است پس بگو ايشان را كه بيائيد تا از براى مباهله كردن ميخوانيم پسران خود را و پسران شما را يعنى ما پسران خود را بخوانيم و شما پسران خود را بخوانيد و ما زنان خود را و شما زنان خود را و ما نزديكان خود را كه از غايت عزت و ارجمندى و نهايت اتحاد و مودت ما بمنزله نفس ما 