اشند و شما نزديكان خود را بخوانيد كه بهمين وجه باشند پس مباهله ميكنيم و لعن ميكنيم بر كاذب خود پس قرار ميدهيم لعنت خدا را بر دروغگويان يعنى نفرين كنيم بر اهل كذب تا عذاب‏
                          172
خدا متوجه او شود و حق از باطل جدا شود (1) پس حضرت ختمى مرتبت (ص) على و حسن و حسين و فاطمه صلوات اللَّه عليهم را همراه خود آورد و نفس خود را با نفس آنها مقترن ساخت يعنى با آنها مجتمع و يكباره بيرون در آمدند حضرت رضا (ع) بعلما فرمود آيا معنى أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ را ميدانيد عرض كردند كه مقصود جناب رسالت پناهى وجود مبارك خودش بود حضرت فرمود غلط گفتيد مقصود او على بن ابى طالب بود و دليل بر اين مطلب فرموده پيغمبر است در آنجا كه فرمود
لينتهين بنو وليعة او لأبعثن عليهم رجلا كنفسى‏
يعنى قبيله بنو وليعه يا هر چه آنان را از آن نهى ميكنيم قبول ميكنند يا آنكه بر ايشان ميفرستم مردى را كه مثل نفس من باشد يعنى على بن ابى طالب (ع) و مقصود بابناء حسن و حسين باشند و مقصود به نساء فاطمه (ع) باشد.
پس اين خصوصيتى است كه احدى در اين خصوصيت بر اين خانواده پيشى نگيرد و فضيلتى است كه هيچ بشر بآن فضيلت نرسد و ملحق بايشان نشود و شرافتى است از براى ايشان كه هيچ مخلوقى بآن سبقت نگيرد بايشان چه پيغمبر (ص) نفس على (ع) را مثل نفس خود قرار داد پس اين آيه سيم بود.
و اما آيه چهارم بيرون كردن رسول خدا است مردم را از مسجد خود سواى عترت طاهره را تا اينكه مردم در اين باب سخن گفتند و عباس عرض كرد يا رسول اللَّه واگذاشتى على (ع) را و ما را بيرون كردى.
رسول خدا (ص) فرمود من او را وانگذاشتم و شما را بيرون نكردم بلكه حقتعالى او را واگذاشت و شما را بيرون كرد و اين است بيان فرموده آن جناب بعلى (ع) كه‏
انت منى بمنزلة هارون من موسى‏
علما عرض كردند در چه جاى از قرآن اين مطلب مذكور است.
حضرت فرمود مينمايم بشما در اين باب قرآن را كه حقتعالى و رسول او از براى شما قرائت كرده باشند علما عرض كردند بياور از قرآن حضرت فرمود حقتعالى فرموده وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ وَ أَخِيهِ أَنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِكُما بِمِصْرَ بُيُوتاً وَ اجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً و وحى كرديم بموسى و برادر او كه فرا گيرند جاى بازگشت براى قوم خود در شهر مصر خانه‏ها رجوع كنيد بآن بجهت پرستش خدا و ديگر حكم كرديم كه بسازيد خانه‏هاى خود را مسجدها متوجه قبله يعنى كعبه چه موسى نماز را جانب كعبه گذاردى پس در اين آيه شريفه منزلت هارون نسبت بموسى معلوم گردد چه هر دو مهبط وحى خداوند بودندى و در مقام امتثال امر خدائى چون نفس واحد بدان جهد نمودندى و در اين آيه شريفه نيز منزلت على نسبت به رسول خدا محقق شود
                          173
 «مترجم گويد» شايد و چه دلالت اين باشد كه حديث شريف انت منى بمنزلة هارون من موسى كه اشتهار آن نهايت وضوح دارد بانضمام اين آيه شريفه مطلب را اثبات مى كند چه حديث شريف دلالت صريحه دارد بر بودن على نسبت برسول اكرم مثل هارون به موسى و آيه شريفه نيز در دلالت صراحت دارد بر بودن هارون نفس موسى در انفاذ احكام خداوندى و قرب او بحضرت پروردگار و تسويه آنها در ورود احكام امت و اجراء آن پس على (ع) نفس پيغمبر خواهد بود (1) و از اينها گذشته در فرموده رسول مختار دليلى واضح و برهان لائح است بر اين معنى در آنجا كه فرمود
الا ان هذا المسجد لا يحل لجنب الا لمحمد و آله‏
اى مردم آگاه باشيد كه نرسد بيگانگان را كه در خانه آنها در اين مسجد مفتوح باشد و كسى سزاوار در اين جلالت نباشد مگر محمد و آل محمد علما عرض كردند يا ابا الحسن اين شرح و اين بيان نزد كسى يافت نشود مگر نزد شما اهل بيت رسالت حضرت فرمود كيست آن كس كه منكر شود ما را در اين عظمت و جلالت و حال آنكه رسول مختار را گفتار اين بود
انا مدينة العلم و على بابها فمن اراد المدينة فلياتها من بابها
منم شهرستان دانائى و دانشورى و على است باب آن شهر پس هر كس خواهد وارد اين شهر شود بايد از در آن شهر در آيد پس آنچه ما شرح كرديم و واضح ساختيم از فضل و شرافت و مقدم بودن و برگزيدگى و طهارت معاند نتواند آن را انكار نمود و حمد ميكنم خدا را كه ما را اين مرتبت و عظمت عنايت فرمود پس اين آيه چهارم.
اما آيه پنجم قول خداوند جليل است كه ميفرمايد وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ پس اقربا و خويشان آن جناب را خصوصيتى بود كه حقتعالى آنها را ترجيح داد و برگزيد آنها را بر امت پس چون كه اين آيه شريفه نازل شد بر رسول محترم فرمود فاطمه (ع) را بخوانيد نزد من آيد پس چون فاطمه (ع) را نزد آن جناب خواندند بوى فرمود اى فاطمه عرض كرد لبيك يا رسول اللَّه فرمود اين باغ فدك است و اين فدك بعنوان قهر و غلبه و جهاد امت و حرب آنها گرفته نشده است و از اين جهت مخصوص من است و ربطى بمسلمانان ندارد من آن را بتو دادم چه حقتعالى مرا مأمور فرموده پس بگير فدك را از براى خودت و فرزندان خود پس اين آيه پنجم بود اما آيه ششم قول حقتعالى است قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ بگو اى محمد من مزد رسالت چيزى از شما نخواهم مگر آنكه دوستى كنيد بخويشان و اقرباى من و اين خصوصيتى و شرافتى است مخصوص بمحمد و آل محمد نه غير ايشان‏
                          174
چنانچه اين خصوصيت از براى اقرباى پيغمبران سلف نبوده است (1) چه حقتعالى در كتاب خود در ذكر قصه نوح ميفرمايد كه نوح بقوم خود گفت يا قَوْمِ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مالًا إِنْ أَجرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَ ما أَنَا بِطارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ لكِنِّي أَراكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ اى قوم من نميخواهم از شما بر تبليغ رسالت مالى كه مزد كارى من باشد تا بر شما گران آيد اگر ادا نمائيد يا بر من شاق باشد اگر ابا نمائيد نيست مزد من مگر بر خداى كه آن ثواب آخرتست و نيستم من راننده اينها كه ايمان آورده‏اند بخدا و پيغمبر او چه ايشان ملاقات‏كننده و رسنده‏اند بجزاى پررودگار خود پس چگونه ايشان را پرانم و ليكن مى‏بينم شما را گروهى كه نميدانيد قدر آنها را.
و در قصه هود حضرت ايزدى بهود فرمود بگو لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى الَّذِي فَطَرَنِي أَ فَلا تَعْقِلُونَ اى قوم من نمى خواهم از شما بر تبليغ رسالت مزدى نيست مزد من مگر بر آن كس كه بمحض قدرت مرا بيافريد آيا نميفهميد و عقل خود را بكار نميبريد تا اينكه محق را از مبطل تميز كنيد و در حق حضرت مصطفوى فرمود اى محمد بگو لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ و حقتعالى مودت ذوى القربى را واجب نفرموده مگر اينكه ميدانست از دين هرگز مرتد نشوند و بضلالت و گمراهى نيفتند و علت ديگر از براى نزول اين آيه شريفه و امر بمحبت و مودت ذوى القربى آنست كه چون مردى دوست دارد مردى ديگر را بسا هست كه بعضى از اهل بيت آن مرد دوست ندارند و دشمن دارند آن مرد دوست داشته شده را پس سالم نميما