ند قلب آن مرد دوست ميدارد ذوى القربى را چون على نظير اين شان از براى اين مقام اينست كه پيغمبر دوست دارنده از براى دوست داشته شده و فاطمه و حسن و حسين (ع) را و سائر ائمه هدى و بعضى از اهل اسلام اينها را دشمن ميدارند و بسا بود كه دوست پيغمبر (ص) بجهت دشمنى اسلاميان ثابت و سالم نميماند پس از جهت شرافت ذوى القربى خداوند خواست كه در قلب رسول خدا نسبت بمسلمانان چيزى نباشد يعنى با آنها دوستى داشته باشد كه باعث دشمنى ذوى القربى نشود پس حقتعالى مودت ذوى القربى را بر مسلمانان واجب و لازم فرمود پس هر كسى كه داراى اين محبت و مودت بوده باشد و رسول خدا (ص) را دوست داشته و اهل بيت او را دوست داشته باشد رسول را نميرسد كه او را دشمن دارد و كسى كه محبت و مودت اهل بيت را دارا نباشد و اهل بيت آن بزرگوار را دشمن دارد پس بر رسول خدا (ص) است كه او را دشمن دارد چه او واجبى از واجبات خداوند را ترك نموده پس كدام فضيلت و شرافت است كه بر اين شرافت و فضيلت مقدم باشد يا در منزلت با اين شرافت و فضيلت نزديك باشد و چون كه حقتعالى نازل فرمود اين آيه شريفه قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ را رسول خدا (ص) از ميان اصحاب برخاست و حمد و
                          175
ثناى خداوند را انشاء نمود (1) و فرمود اى مردم حقتعالى واجب كرده است بشما كه نسبت بمن عملى بجا آريد آيا اين واجب را ادا خواهيد كرد احدى جواب نداد حضرت فرمود اى مردم اين طلا و نقره نيست و خوردنى و آشاميدنى نيست كه بر شما گران باشد دادن آن گفتند بياور آن واجب را حضرت اين آيه شريفه را تلاوت فرمود مردم گفتند بلى مودت كنيم ذوى القربى را پس بيشتر ايشان وفا باين عهد واجب نكردند و حقتعالى هيچ پيغمبرى را مبعوث نفرمود مگر آنكه او را وحى نمود كه مزد رسالت از قوم خود مسألت نكند زيرا كه اجر و مزد پيغمبران با خداوند است و حقتعالى بآن وفا مينمايد و محمد مصطفى (ص) مودت اقرباى او را خداوند بر امت او واجب كرد و آن جناب را امر فرمود كه مزد تبليغ رسالت خود را در ميان امت دوستى آنها قرار دهد نسبت بعترت او تا اينكه بدانند و بشناسند فضل عترت طاهره را بر آنها واجب شد و مودت باندازده معرفت و شناسائى فضل است چون حقتعالى مودت را واجب كرد امر صعب و گران شد بجهت گرانى و سنگينى وجوب اطاعت پس قومى متمسك مودت شدند و وفا بميثاق خود نمودند و ليكن اهل شقاق و نفاق معاندت نمودند و ملحد شدند و انكار نمودند مودت را و راه عناد و مخالفت پيشه كردند و ميثاق را از تحديدى كه خداوند قرار داده بود تغيير دادند و گفتند كه مجموع اعراب قرابت دارند هر يك نسبت بديگرى و هر كسى كه ادعاى قرابت كند خويش شخص باشد بهر حال ما ميدانيم كه مودت از براى خويشان نبى ثابت شده است پس هر كس خويشى و به پيغمبر نزديكتر باشد بمودت سزاوارتر است و بايد مودت باندازه خويشى باشد و اين قوم در حق پيغمبر رعايت انصاف ننمودند و ميثاق را شكستند و رافت جناب نبوى را منظور نداشتند و آن مقدار منت گذاشت حقتعالى بر امت پيغمبر كه زبانها از شكرگزارى آن الكن و عاجز است از رعايت امر ايشان و ترحم بر ايشان و اينها همه باين سبب بود كه اهل بيت و ذريه او را نيازارند و عترت او را در ميان خودشان بمنزله چشم نسبت بسر قرار دهند و آنها را محافظت كنند بجهت قرابت آنها برسول خدا و بجهت دوستى با رسول خدا چگونه چنين نيست و حال اينكه قرآن بآن ناطق و اخبار در اين باب ثابت و محقق است كه ايشانند اهل مودت و ايشانند كسانى كه حقتعالى مودت آنها را بر خلق واجب كرده است و وعده مزد داده بهر كسى كه مودت كند و احدى بآن وفا نكرد و هيچ كسى اين محبت را با اعتقاد و خلوص نداشته باشد مگر آنكه مستوجب بهشت باشد چه حقتعالى ميفرمايد در اين آيه شريفه مودت وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فِي رَوْضاتِ الْجَنَّاتِ لَهُمْ ما يَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ  ذلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ و آنان كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند در مرغزارهاى بهشتها يعنى در مواضعى كه از حيثيت كثرت نفع مانند مرغزار بهشتى بوده چه آن منفعت زياد دارد
                          176
از جهت تلذذ از ميوه‏هاى گوناگون و نباتات ناضره مر ايشان را است در بهشت آنچه بخواهند و آرزو كنند در نزد پروردگار خود يعنى قرب رتبه دارند در درگاه اله (1) و آنچه مذكور شد از اصناف كرامت اهل بهشت فضل بزرگ و نعمت بيشمار است كه در جنب آن نعمت فانى دنيا بغايت حقير و بى‏اعتبار است و آن ثواب عظيم آنست كه مژده ميدهد خداوند بندگان خود را كه ايمان آورده‏اند و عملهاى شايسته كرده‏اند و بعد از اين آيه به پيغمبر ميفرمايد كه اهل ايمان را مخاطب ساخته و بآنها بفرما كه لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ پس اين آيه شريفه تفسير و بيان آيه قبل است يعنى مقصود از ايمان و كردار شايسته مودت بخويشان نزديك حضرت رسالت است پس از آن آن جناب فرمود كه پدر بزرگوارم از جد امجدم از پدران خود از حسين بن على (ع) از براى من روايت كرده است كه آن جناب فرمود كه چون جماعت مهاجر و انصار در نزد رسول مختار اجتماع يافتند عرض كردند يا رسول اللَّه ترا مؤنة لازم است از جهت نفقه خود و مخارج مترددين و كسانى كه نزد تو آمد و شد كنند و اينك اموال و جانهاى ما از آن تست پس حكم فرما در آنها كه در آن نيكو كردار و ما جورى و آنچه خواهى عطا فرما و بخشش نما و آنچه خواهى نگاهدار آن جناب گويد كه در آن دم رب العالمين روح الامين را فرو فرستاد و آن پيك حضرت پروردگار برسول مختار عرض كرد كه اى محمد بگو لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ يعنى از شما نخواهم بر تبليغ رسالت مزدى را مگر آنكه دوستى كنيد و نرنجانيد خويشان نزديك مرا بعد از من پس مهاجرين و انصار از نزد آن جناب بيرون شدند و منافقان با يك ديگر اين سخن را آغاز نمودند كه چيزى رسول خداوند بى‏نياز را وانداشت بر واگذاشتن خواستهاى ما از مال و جان مگر آنكه خواست ما را ترغيب و تحريص كند بر دوستى اقربا و خويشان خود بعد از وفات او و اين پايه نداشت و در مجلس افترا بخداوند بسته و چون اين سخن از ايشان سخن بسيار بزرگى بود در آن وقت حقتعالى اين آيه شريفه را نازل فرمود أَمْ يَقُولُونَ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً و اين آيه را نيز نازل فرمود أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَلا تَمْلِكُونَ لِي مِنَ اللَّهِ شَيْئاً هُوَ أَعْلَمُ بِما تُفِيضُونَ فِيهِ كَفى‏ بِهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ بلكه ميگويند محمد بر بسته است قرآن را بر خدا يعنى آن را از نزد خود گفته است و بر خدا نسبت داده است بگو اى محمد (ص) مر ايشان را كه اگر بر يافته‏ام قرآن را بر فرض محال پس آن معصيتى باشد در غايت عظمت 