سمان ششم عروس است و برنگ ياقوت سبز است و اسم آسمان هفتم عجماء است و برنگ در سفيد است و از آن جناب سؤال كرد كه چرا گاو چشم خود را بزير انداخته و سر خود را بآسمان بلند نميكند فرمود از خداوند حيا ميكند چه قوم موسى ستايش گوساله كردند از اين جهت سر خود را بزير مياندازد و سؤال كرد از جمع ميان دو خواهر فرمود يعقوب بن اسحق (ع) جمع ميان حيا و راحيل مادر يوسف (ع) نمود بعد از آن حقتعالى حرام كرد مضمون آيه وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَيْنَ الْأُخْتَيْنِ نازل فرمود و سؤال كرد از مد و جزر كه آنها چيست فرمود فرشته‏ايست موكل بدريا كه آن را رومان نامند چون دو پاى خود را در دريا گذارده آب زياد شود و چون بيرون آورد فرو نشيند و سؤال كرد از پدر جن فرمود كه شونان است كه از زبانه صافى از آتش كه متحرك و مضطرب و بيدود است آفريده شده است و سؤال كرد كه آيا حقتعالى پيغمبرى بسوى جن مبعوث گردانيده فرمود بلى پيغمبرى يوسف نام بسوى ايشان مبعوث گردانيد و ايشان را دعوت بخدا كرده او را در معرض قتل در آوردند و سؤال كرد از اسم ابليس كه در آسمان چه نام داشته است فرمود حارث نام داشته.
و سؤال كرد كه چرا آدم بآدم نام شد فرمود بجهت اينكه آدم از اديم زمين آفريده شد و اديم زمين را روى زمين و ظاهر آن گويند چه خلقت آدم از خاك بوده است و سؤال كرد كه چرا پسر بقدر بهره دو دختر ميراث ميبرد حضرت فرمود كه خوشه گندم را كه آدم و حوا در بهشت خوردند سه حبه گندم داشت حوا پيش دستى كرد و يكحبه از آن را خورد و بعد از آن آدم دو حبه ديگر را تناول نمود پس از اين جهت پسر بهره دو دختر بميراث ميبرد و سؤال كرد از اينكه حقتعالى كدام يك از پيغمبران را ختنه شده آفريد فرمود حقتعالى آدم را ختنه شده آفريد و بعد از او شيث (ع) متولد شد ختنه شده و بعد از او ادريس و نوح و سام بن نوح و ابراهيم و داود و سليمان و لوط و اسماعيل و موسى و عيسى و محمد (ص) ختنه شده آفريده شدند و سؤال كرد كه عمر آدم چقدر بود فرمود ششصد و سى سال و سؤال كرد از اول كسى كه شعر گفت فرمود اول كسى كه شعر گفت آدم (ع) بود عرض كرد شعر او چه بود فرمود كه چون آدم از آسمان بزمين فرود آمد ديد خاك زمين و وسعت آن و هواى آن را و بعد از آن كشتن قابيل هابيل را ملاحظه كرد گفت‏
تغيرت‏
                          183
البلاد و من عليها- فوجه الارض مغير قبيح- تغيرا كل ذى لون و طعم- و قل بشاشة الوجه المليح‏
 (1) يعنى تغيير كرد شهرها و كسانى كه در آن شهرها ساكت بودند و روى زمين غبارى رنگ و بد است تغيير كرد هر صاحب رنگى رنگ آن و از خوبى ببدى مبدل شد و تغيير كرد هر چشيدنى و بى‏مزه شد و كم است گشاده روى و خوش روى نمكين «مترجم گويد» آدم را نظر بقصور و حور بهشتى و ميوه‏هاى گوناگون بود پس از ورود او بزمين تقبيح ميكند روى زمين را چه زمين در نظر او جلوه ندارد و تقبيح ميكند ميوه‏هاى روى زمين را همچنين صورتهاى آدمى را و نظر او بحور و غلمان است پس چون آدم باين سخنان تكلم نمود شيطان لعين چند شعر در جواب او گفت‏
تنح عن البلاد و ساكنها- فبي في الخلد ضاق بك الفسيح- و كنت بها و زوجك في قرار و قلبك من اذى الدنيا مريح- فلم تنفك من كيدى و مكرى- الى ان فاتك الثمن الربيح و في بعض الننسخ و بدل اهلها اثلا و خمطا- بجنات و ابواب متيح- الى هنا فلو لا رحمة الجبار- اضحى يكفك من جنان الخلد ريح‏
يعنى اى آدم دور شو از شهرهاى زمين و ساكنان آن بسبب من در بهشت جاويد تنك شده است وسعت تو يعنى من باعث شدم كه از جاى وسيع خوبى بتنگناى بدى آمدى و تو با جفت خود حوا در بهشت مستقر بوديد و قلب تو از اذيتهاى دنيا سالم بود و خوشحال بودى پس از كيد ديگر من منفك نشدى و على الاتصال مگر من با تو بود تا اينكه فوت شد ترا و از دست تو رفت آن منفعت و سود گران بها يعنى بهشت عنبر سرشت و اهل دنيا بعوض باغها و درهاى پر وسعت آن درخت تلخ و شور داده شدند و نعمتهاى گوناگون آنها بدرخت شور و تلخ مبدل شد و اگر نبود رحمت خداوند جبار ظاهر شدى نسيم بهشت در كف تو در باغهاى جاويد بهشت يعنى هميشه در بهشت بودى «مترجم گويد» ظاهرا مفاد اين شعر آنست كه ابليس گويد كه چون حقتعالى بر من ترحم فرمود ترا از بهشت بيرون كرد پس از آن سؤال كرد مرد شامى از آن جناب از گريه آدم از فراق بهشت و از اينكه چه قدر اشك از دو چشم او بيرون آمد حضرت فرمود صد سال گريه كرد و از چشم راست او بقدر آب دجله جارى شد و از چشم چپ او بقدر آب فرات جارى شد و سؤال كرد كه آدم چند حجه بجا آورد فرمود هفتاد حجه پياده بر دو قدم خود بجاى آورد و اول حجى كه گذارد مرغى كه صرد گويند با او بود و او را راهنمائى ميكرد بر موضعى كه آب داشت و از بهشت با او بيرون آمده بود و از خوردن گوشت صرد و خطاف نهى وارد شده است و از آن جناب سؤال كرد كه چرا خطاف بر روى زمين راه نميرود فرمود بجهت اينكه هنگامى كه بيت المقدس را خراب كردند خطاف بر گرد آن چهل سال طواف نمود و گريه كرد و على الاتصال با آدم گريه نمود و از اين جهت در خانه‏ها مسكن گرفت چنان كه آدم در خانه مسكن كرد و در زمين آرام و قرار نگرفت كه راه رود و نه آيه از آيات قرآنى با او است كه بآن ترنم كند و اين آيات از آياتى است كه آدم در بهشت تلاوت مينمود و تا روز قيامت با
                          184
او باشد (1) سه آيه از اول سوره كهف است و سه آيه از سوره سبحان است كه ابتداء آن وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ است و سه آيه از سوره يس است و ابتداء آن از وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا است و سؤال كرد از اول كسى كه كافر شد و كفر ايجاد نمود فرمود شيطان لعين و سؤال كرد از اسم نوح كه اسم او چه بوده است فرمود اسم او سكن بوده است و او را نوح گويند بجهت آنكه نهصد و پنجاه سال بر قوم خود نوحه كرد و سؤال كرد از كشتى نوح كه عرض و طول آن چه مقدار بود فرمود طولش هشتصد زراع و عرضش پانصد ذراع بود و ارتفاع آن در جهت علو و بلندى هشتاد ذراع بود پس از آن آن مرد نشست و مرد ديگر برخاست و عرض كرد يا امير المؤمنين خبر بده ما را از اول درختى كه در زمين روئيده شد عرض كرد درخت كدو بود و سؤال كرد از اول كسى از اهل آسمان كه حج كرد فرموده جبرئيل (ع) بود.
و سؤال كرد از اول بقعه كه در ايام طوفان در زمين منبسط شد فرمود موضع كعبه معظم بود كه از زبرجد سبز بود و سؤال كرد از گرامى‏ترين وادى روى زمين فرمود آن وادى است كه آن را سرانديب گويند كه حضرت آدم از آسمان در آنجا افتاد و سؤال كرد از بدترين وادى روى زمين فرمود وادى است در يمن كه آن را برهوت گويند و آن از واديهاى جهنم است و سؤال كرد از زندانى كه صاحب خود را سير داد فرمود ماهى بود كه يونس بن متى را گردش داد و سؤال كرد از من شش چيز كه در رحم پرورش نيافتند و آنها را مادرى نبود فرمود آدم و حوا و بره ابراهيم بود كه قربانى اسماعيل شد و عصاى موسى بود كه اژدها شد و شتر صالح بود و خفاش بود كه شكل آن را عيسى ساخت و باذن خداوند پرواز نمود و سؤال كرد از چيزى كه دروغ بر آن بستند و حال اينكه نه از جن بود و نه از آد