ى فرمود گرگى بود كه برادران يوسف بر آن افترا بستند كه تو يوسف را خورده و سؤال كرد از چيزى كه حقتعالى بر آن وحى فرمود و حال اينكه نه از جن بود و نه از انس فرمود آن مگس عسلى بود كه حقتعالى وحى بآن نازل كرد پرسيد كدام موضع است كه يك ساعت از روز آفتاب بر آن تابيد و ديگر هرگز آفتاب بر آن نتابيد فرمود دريا بود هنگامى كه حقتعالى آن را از براى موسى (ع) شكافت زمين دريا پيدا شد و آفتاب بر آن تابيد و بعد از آن آب رويش را گرفت و ديگر هرگز آفتاب بآن نرسيد و پرسيد كه اين چيست كه آشاميد هنگامى كه زنده بود و خورد هنگامى كه مرده‏
                          185
بود (1) فرمود اين عصاى موسى است كه هنگامى كه درخت بود آب مى‏آشاميد و هنگامى كه جماد بود و در دست موسى بود اژدها ميشد و مى‏بلعيد پرسيد كه كدام نذير است كه قوم خود را انذار كرد و ترسانيد و حال اينكه نه از جن بود و نه از آدمى فرمود مورچه بود در زمان سليمان و سؤال كرد از اول كسى كه مأمور شد بختنه كردن فرمود ابراهيم بود و سؤال كرد از اول كسى كه از زنان او را ختنه كردند فرمود هاجر مادر اسماعيل بود كه ساره او را ختنه كرد تا از اينكه از عهده قسمش بيرون آيد چه قسم خورده بود كه او را عيبناك كند و سؤال كرد از اول كسى كه دامن خود را بر زمين كشانيد فرمود هاجر بود هنگامى كه فرار كرد از دست ساره و سؤال كرد از اول مردى كه دامن خود را كشانيد فرمود قارون بود «مترجم گويد» كه عبارت حديث اينست‏
و سئله اول امرأة جرت ذيلها فقال هاجر لما هربت من ساره و سئله عن اول من جر ذيله من الرجال قال قارون‏
و برخى گفته‏اند كه مراد بجر ذيل دامن كشيدن نيست چه اين سؤالى است بيمعنى بلكه مراد قرار دادن ابريشم است و غير آن در حاشيه جامه و غير آن از براى زينت و دور نيست كه مراد اين باشد و سؤال كرد از اول كسى كه نعلين پوشيد فرمود ابراهيم (ع) بود.
و سؤال كرد از گرامى‏ترين ناس از حيثيت نسب فرمود صديق اللَّه يوسف بن يعقوب اسرائيل اللَّه بن اسحق بن ذبيح اللَّه بن ابراهيم خليل اللَّه (ع) بود «مترجم گويد» شايد مراد از ناس پادشاهان مصر باشند و الا برادران او لا اقل مثل او بودند در نسب علاوه بر اينكه كسانى كه بهتر از او هستند در نسب بسيارند.
و سؤال كرد از آن شش پيغمبرى كه از براى هر يك از آنها دو اسم است فرمود يوشع بن نون كه او را ذا الكفل نيز ميگفتند و يعقوب كه او را اسرائيل نيز ميگفتند و خضر كه او را جدتها ميگفتند و يونس كه او را ذو النون نيز ميگفتند و عيسى كه او را مسيح نيز ميگفتند و محمد (ص) كه او را احمد نيز ميگفتند و سؤال كرد كه آن چيست كه نفس ميكشد و حال اينكه نه گوشت دارد و نه خون فرمود صبح است چنانچه خداوند فرموده است وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ و پرسيد كه آن پنج پيغمبر كه بعربى تكلم كردند كيانند فرمود هود و شعيب و صالح و اسماعيل و محمد (ص) بودند پس آن مرد نشست و مردى ديگر برخاست و شروع كرد سؤال كردن از جهت ايذاء آن بزرگوار و عرض كرد يا امير المؤمنين خبر ده ما را از قول حقتعالى يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ  وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ  وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ ايشان كيستند كه از برادر و يا مادر و يا پدر و يا زن و يا فرزندان خود در روز قيامت فرار ميكنند فرمود قابيل از هابيل فرار ميكند و آن كسى كه از مادرش فرار ميكند موسى (ع) است.

                          186
 «مترجم گويد» كه دور نيست كه مراد از مادر تربيت‏كننده باشد چه تربيت‏كننده‏هاى موسى در خانه فرعون كافره بوده‏اند و مصنف در كتاب خصال گفته است جهت اينكه موسى از مادرش در روز قيامت فرار ميكند آنست كه مى‏ترسد در حق او كوتاهى كرده باشد و حق او را ادا نكرده باشد (1) و آن كسى كه از پدر خود فرار ميكند ابراهيم است (ع) كه از پدرى كه او را تربيت كرده يعنى آذر فرار ميكند نه پدر حقيقى او كه از او متولد شده بود و كسى كه از زن خود فرار ميكند لوط است و كسى كه از فرزند خود فرار ميكند نوح است كه از فرزند خود كنعان فرار ميكند و پرسيد از اول كسى كه بمرگ فجأه رحلت كرد فرمود داود بود كه در روز چهار شنبه بر روى منبر وفات يافت پرسيد كدام چهارند كه هرگز از چهار چيز سير نشوند فرمود زمين از باران و زن از مرد و چشم از نظر كردن و عالم از علم سؤال كرد از اول كسى كه سكه زد بدرهم و دينار فرمود نمرود بن كنعان بود بعد از نوح (ع) و سؤال كرد از اول كسى كه عمل قوم لوط كرد فرمود كه شيطان بود كه تمكين نمود كه هر كه خواهد باو وطى كند و با او وطى كردند.
و سؤال كرد از معنى آواز كبوتر راعبيه كه كبوتر زمين مخصوص است و يا قسمتى از اقسام كبوتر است حضرت فرمود كه نفرين ميكند بر اهل ملاهى و كنيزهاى مغنيه و نوازنده‏هاى ناى و آلات نواختنى و سؤال كرد از كنيه براق فرمود كنيه براق ابو هلال است.
و سؤال كرد چرا تبع كه اسم پادشاهى است مسمى باين اسم شد فرمود بجهت اينكه تبع جوانى بود نويسنده و نويسنده پادشاه پيش از خود بود و هر وقت هر چه مى‏نوشت ابتداى آن مينوشت‏
بسم اللَّه الذى خلق صبحا و ريحا
آن پادشاه باو گفت در ابتدا بنويس‏
بسم ملك الرعد
گفت من ابتداء چيزى نمينويسم مگر اسم خداوند خود را و بعد از آن در حاجت تو ميكوشم و هر چه گوئى مينويسم پس حقتعالى او را جزاى جميل بخشيد و سلطنت اين پادشاه را نصيب او گردانيد مردم او را متابعت كردند از اين جهت نام او تبع شد.
و سؤال كرد از بز و ميش كه از چه جهت است كه بز دمش رو به سربالا است و عورت او نمايان است حضرت فرمود بجهت اين است كه بز نافرمانى كرد نوح (ع) را هنگامى كه نوح او را داخل كشتى نمود و تمكين ننمود از دخول در كشتى پس دم او شكسته شد و عورت ميش مستور است و آشكار نيست از جهت اينكه خود داخل در كشتى شد و تمكين نمود حضرت نوح (ع) دستى بر عورت و دم او كشيد دنبه او روى عورتش پهن شد و عورت او مخفى شد و پرسيد كه اهل بهشت بچه زبان با يك ديگر گفتگو ميكنند حضرت فرمود بزبان عربى و پرسيد كه اهل جهنم بچه زبان گفتگو ميكنند فرمود بزبان مجوسى و گبران.
و پرسيد كه خواب بر چند قسم است حضرت امير المؤمنين (ع) فرمود خواب بر
                          187
چهار قسم است (1) پيغمبران بر پشت بخوابند و چشم و دل آنها خواب نرود و منتظر وحى پروردگار باشد و مؤمن بر پهلوى راست رو بقبله بخوابد و پادشاهان و فرزندان آنها بر پهلوى چپ بخوابند تا آنچه خورده‏اند بر آنها گوارا باشد چه غرض آنها لذت يافتن از خوردنى باشد و بر طرف چپ خوابيدن گوارائى و لذت طعام جلوه دهد شيطان و تابعان او و هر ديوانه و صاحب آفت بر روى بخوابند و بر زمين پهن شوند پس از آن مردى ديگر برخاست و عرض كرد يا امير المؤمنين خبر بده مرا از آنچه سبب است كه ما روز چهار شنبه را از براى كارها نيكو ندانيم و آن را بفال بد گرفتيم و آن روز را از براى شغلهاى سنگينى دانيم و نحس شمريم و كدام چهار شنبه بود كه واقعه در آن رو داده كه باعث تطير و تشؤم شده است حضرت فرمود چهارشنبه آخر ماه است كه آن را محاق گويند و در آن روز بود كه قابيل هابيل برادر خود را كشت و روز چه