ز باقى نميماند و بعد از سه روز ميميرد و چيزى از نسل او باقى نميماند و امروز بر روى زمين مسخى نيست و چيزى را سه اسم مسخ بر آن اطلاق ميكنند و ميگويند از منسوخات است مثل سگ آبى و خوك و خرس و مانند اينها اينها چيزهائى باشند كه حقتعالى هر قومى را كه بر ايشان غضب كرد و بسبب انكار توحيد از رحمت خود دور گردانيد و تكذيب پيغمبران او نمودند آن قوم را مسخ كرد بصورت‏
                          207
اينها نه اينكه اينها انسان مسخ شده باشند (1) اما هاروت و ماروت دو فرشته بودند و بمردم سحر مى‏آموختند تا اينكه مردم از سحر جادوگران احتراز كنند و سحر آنها را باطل كنند و فتنه آنها را خاموش كنند و باحدى سحر تعليم نكردند مگر آنكه باو گفتند كه ما امتحان و آزمايش هستيم از براى تو پس كافر مشو و گروهى كافر شدند بدين سبب كه اين سحرى كه مأمور باحتراز آن شدند بكار بردند و بدين جادوئى كه ياد گرفته بودند از اين دو فرشته ميان زن و شوهر تفريق ميكردند حقتعالى فرمود وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ يعنى و اين آموزندگان سخن بجهت ابطال نميتوانند باين سحر باحدى ضرر بزنند مگر باذن خدا يعنى بعلم او و واگذاشتن او را تا اينكه سحر او تاثيرى كند. «مترجم گويد» مراد اينست كه اين آيه شريفه اقوى دليل است بر اينكه غرض آموزندگان اضرار بود نه غرض آن دو فرشته كه هاروت و ماروت باشند
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:644.txt">1</a><a class="text" href="w:text:645.txt">2</a><a class="text" href="w:text:646.txt">3</a><a class="text" href="w:text:647.txt">4</a><a class="text" href="w:text:648.txt">5</a><a class="text" href="w:text:649.txt">6</a><a class="text" href="w:text:650.txt">7</a><a class="text" href="w:text:651.txt">8</a></body></html>(2) باب بيست و هشتم در ذكر آنچه از آن جناب وارد شده است از اخبار متفرقه‏
 (3) از محمد بن فضيل مروى است كه گفت بحضرت رضا (ع) عرض كردم مى‏شود زمانى كه در روى زمين امامى نباشد فرمود در آن وقت زمين فرو برد اهل خود را (4) از احمد بن عمر مروى است كه گفت بحضرت رضا (ع) عرض كردم كه آيا زمين بدون امام باقى ميماند عرض كردم كه ما روايتى از حضرت صادق (ع) داريم كه آن جناب فرمود زمين بدون امام باقى نميماند مگر آنكه خدا بر بندگان خود غضب كرده باشد فرمود اگر در روى زمين امامى نباشد زمين اهل خود را فرو برد (5) از حسن بن على الوشا مروى است كه گفت بحضرت رضا (ع) عرض كردم كه آيا زمين بدون امام باقى ميماند فرمود باقى نميماند و اگر باقى بماند زمين اهلش را فرو برد (6) از سليمان بن جعفر الجعفرى مروى است كه گفت بحضرت رضا (ع) عرض كردم كه زمين از حجت خالى مى‏شود فرمود اگر بقدر يك طرفة العين زمين از حجت خالى ماند اهل خود را فرو برد. (7) از أبو الصلت عبد السلام بن صالح هروى مروى است كه گفت بحضرت على بن موسى الرضا (ع) عرض كردم يا ابن رسول اللَّه (ص) چه ميفرمائى در حديثى كه از حضرت صادق (ع) روايت شده است كه آن جناب فرموده كه چون حضرت قائم (ع) خروج كند ذريه و اولاد كشندگان حسين (ع) را بقتل رساند بجهت كردار پدران آنها فرمود بلى چنين است.
                          208
 (1) عرض كردم پس معنى آيه شريفه وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏ چيست چه ظاهر مفاد آيه شريفه آنست كه كرده كسيرا بر ديگرى پاداش ندهند و اين آيه با حديث منافات دارد فرمود خداى تعالى راست گفته در گفته خود و ليكن اولاد كشندگان حسين (ع) راضى باشند بكردار پدران ايشان و باين عمل مفاخرت كنند و كسى كه راضى باشد بعملى مثل اينست كه اين عمل از او صادر شده باشد و اگر مردى در مشرق كشته شود و مردى در مغرب راضى بقتل او باشد در نزد خدا راضى شريك قاتل است و حضرت قائم (ع) چون خروج كند اولاد كشندگان حسين (ع) را بقتل رساند بجهت راضى بودن آنها بكردار پدران آنها أبو الصلت گويد كه عرض كردم كه چون حضرت قائم شما خروج كند اول كارى كه ميكند چيست فرمود اول كارى كه ميكند قطع ميكند دستهاى طائفه بنى شيبه را زيرا كه ايشان دزدان خانه خدا هستند (2) حسين بن على بن فضال از حضرت على بن موسى الرضا (ع) روايت كرده كه آن جناب ميفرمايد كه مى‏بينم شيعيان را كه چون مفقود كنند و از ميان ايشان برود سيم از فرزندان من در هر آبادانى گردش كنند و او را طلب كنند او را نيابند عرض كردم از براى چه يا ابن رسول اللَّه فرمود بجهت اينكه امام ايشان كه مراد حضرت قائم (ع) است از نظر ايشان غائب شود عرض كردم چرا غائب شود فرمود از براى آنكه چون دست بشمشير كند احدى در گردن او بيعت نداشته باشد «مترجم گويد» ظاهرا مراد اينست كه اگر دست بشمشير كند احدى بيعت او را نكند و حضرت رضا (ع) سيم از فرزندان را حضرت صاحب الامر عجل اللَّه فرجه قرار داده است بلكه در بسيارى از احاديث نسبت بآن جناب الثالث من ولدى ميفرمايد چنان كه حديثى نيز بعد از اين ذكر خواهد شد و ممكن است كه غرض آن حضرت سيم از اولادى باشد هنوز هيچ يك بحسب ظاهر بوجود نيامده‏اند چه در آن زمان محمد بن على حضرت تقى (ع) بوجود آمده بود و حضرت على بن محمد تقى (ع) و حسن بن على عسگرى قائم بوجود نيامده بودند و احتمالات ديگر نيز در مقام مى‏آيد غرض اينست كه شبهه نيست كه سيم از فرزندان را فرموده است و حضرت صاحب الزمان مقصود او بوده است.
 (3) عبد العزيز بن مهتدى از حضرت رضا (ع) روايت كرده است كه آن جناب فرمود كه خارج دهن بايد باشنان شسته شود اما داخل دهن قبول بوى نميكند ظاهرا مراد اينست كه بن دندانها را اگر باشنان شويند دهن بوى ندهد اما ميان دهن بوى نگيرد (4) صفوان بن يحيى از حضرت صادق (ع) روايت كرده كه آن جناب فرمود رسول خدا (ص) نهى كرده است از اينكه كسى در حين غايط كردن جواب دهد كسى را يا اينكه با كسى تكلم كند تا اينكه فارغ شود (5) حسن بن على (ع) بتوسط آباء امجاد خود از حضرت موسى بن جعفر (ع) روايت كرده است كه آن جناب فرمود بحضرت صادق (ع) عرض كردند كه مرگ را از براى ما وصف‏
                          209
كن (1) آن جناب فرمود مرگ از براى مؤمن مثل بوى خوش است كه آن را ببويد و از جهت خوشى آن بوى او را خواب ربايد و جميع تعب و الم از او منقطع شود اما از براى كافران مثل گزيدن افعى و نيش فرو بردن عقربها يا سختر است پس بآن جناب عرض كردند كه گروهى ميگويند كه مرگ سخت‏تر است از بريدن بارها و مقراض كردن و چيدن بمقراضها و شكستن بسنگها و گردانيدن سنگهاى آسيا بر روى حدقه‏هاى چشم فرمود بلى چنين است از براى بعضى از كافران و بد كردارها آيا نمى‏بينيد بعضى از آنها را كه معاينه اين شدائد از براى آنها روى ميدهد و هنگام مرگ در اين گونه بليات واقع ميشوند پس اين حالت مردن از براى آنها سخت‏تر است از آنكه در آن بليات واقع بشوند و اين حالت از هر چيزى سخت‏تر است مگر از عذاب آخرت چه آن از عذاب دنيا سخت‏تر است عرض كردند پس چرا ما كافرى را ملاحظه ميكنيم كه حالت نزع از براى او آسان مى‏شود و بآسانى جان ميدهد و در آن حال سخن ميگويد و ميخندد و در مؤمنان نيز اين حالت را مشاهده كنيم و بسا هست كه مؤمنان و كافران در وقت سكرات موت رنج بسيار ميكشند و بدشوارى جان ميدهند و نهايت س