تى از براى آنها روى ميدهد فرمود كه مؤمن چون بآسانى جان دهد و بزودى حقتعالى در ثواب او تعجيل فرموده و چون بسختى جان دهد حقتعالى ميخواهد او را از گناه پاك كند تا اينكه چون وارد آخرت مى‏شود و در آن سراى قدم نهد پاك و پاكيزه و بدون گناه قدم نهد و مستحق ثواب اخروى شود كه هيچ عملى بغير از ثواب از براى او نباشد، اما كافر چون بآسانى جان دهد حقتعالى ميخواهد پاداش حسابى كه در دنيا از او صادر شده است آن هنگام بدهد تا اينكه وقتى كه در آخرت وارد مى‏شود چيزى از براى او نباشد مگر آنكه موجب عذاب او شود اما وقتى كه بدشوارى و سختى جان دهد آن هنگام ابتداى عذاب او باشد و حقتعالى عادلست و باحدى ستم نكند.
پس بحضرت صادق عرض كردند كه خبر بده ما را از طاعون آن جناب فرمود كه طاعون عذاب خداست از براى قومى و رحمت است از براى قومى ديگر عرض كردند كه چگونه مى‏شود عذاب رحمت باشد فرمود آيا نميدانى كه آتش جهنم از براى كفار عذاب است و اما از براى فرشته‏هائى كه موكل جهنم‏اند و هميشه با كفار در جهنمند رحمت است. (2) از على بن اسباط مروى است كه گفت بحضرت رضا (ع) عرض كردم كه بسا هست واقعه رخ دهد كه لا بد بايد حكم آن را بدانم و در شهر كسى از دوستان شما نيست كه از او استفسار كنم در اين صورت چه كنم فرمود برو نزد فقيه شهر و از او استفسار كن و هر چه فتوى داد بخلاف آن عمل كن زيرا كه حق خلاف آنست. (3) حضرت رضا (ع) از آباء امجاد خود از حضرت امير المؤمنين (ع) روايت كرده است آن جناب فرموده رسول خدا فرمود سفيدى موى پيش سر علامت ميمنت و مباركيست و در دو صفحه صورت علامت سخاوت است و در گيسو علامت شجاعت است و در پشت سر علامت شومى و بدبختى است. (4) از ابو الصلت عبد السلام بن صالح مروى است كه گفت از حضرت على بن موسى‏
                          210
الرضا (ع) شنيدم كه فرمود (1) حقتعالى به پيغمبرى از پيغمبران خود فرمود كه چون صبح كردى اول چيزى كه پيش روى تو آيد مأيوس مكن آن را و پنجم چيزى كه پيش روى تو آيد از آن فرار كن پس چون صبح كرد آن پيغمبر ميگذشت ناگاه بكوهى سياه و بزرگ برخورد پس ايستاد و نزد خود خيال كرد كه پروردگار من بمن امر كرده است كه بخورم اين را و متحير ماند دوباره نزد خود خيال كرد كه پروردگار من تكليف ما لا يطاق بمن نميكند پس شروع كرد برفتن تا اينكه آن كوه را بخورد هر چه بآن كوه نزديك ميشد آن كوه كوچك ميشد و چون بآن كوه رسيد آن را لقمه ديد آن لقمه را خورد ديد لذيذتر از هر ماكولى است پس از آن گذشت طشت طلائى يافت خيال كرد كه من از جانب پروردگار خود مأمورم كه اين طشت را پنهان كنم پس گودالى حفر نمود و آن طشت را در ميان گودال گذاشت و خاك بر روى آن ريخت چون قدرى گذشت ملتفت شد ديد كه آن طشت ظاهر شد گفت من بعملى مأمور بودم آن را بجا آوردم و چون قدرى گذشت بمرغى برخورد كه عقب آن مرغ بازى بود و ميخواست آن مرغ را شكار كند آن مرغ گرداگرد او ميگشت خيال كرد كه من مأمورم كه اين مرغ را پناه دهم پس آستين خود را گشود آن مرغ در ميان آستين او پنهان شد آن باز باو گفت چرا شكار مرا پنهان كردى و حال اينكه من مدتى است متمادى كه در عقب اين شكار دويده‏ام آن پيغمبر در نزد خود خيال كرد كه من مأمورم كه اين باز را مأيوس نكنم پس يك قطعه از ران خود را كند و نزد باز انداخت و چون قدرى گذشت بگوشت مرده گنديده كرم افتاده رسيد نزد خود خيال كرد كه مأمورم از اين مردار فرار كنم پس فرار كرد و رجوع كرد در منزل خود و چون بخواب رفت در خواب ديد كه كسى باو گفت كه تو بآنچه مأمور بودى عمل كردى اما دانستى مقصود چه بود گفت اما كوه غضب است و بنده چون غضب بر او مستولى شود خود را نمى‏بيند و قدر او مجهول مى‏شود و كسى كه غضب بر او مستولى شود هر گاه خود را حفظ كرد و قدر خود را شناخت و آتش غضب خود را خاموش كرد عاقبت غضب او مثل آن لقمه لذيذ مى‏شود اما طشت زر عمل صالح است هر گاه بنده آن را مخفى بدارد سزاوار است كه حقتعالى آن را ظاهر كند از براى آنكه آن بنده را بآن عمل زينت دهد و ثواب اخروى را ذخيره كند، اما مرغ آن مردى است كه ترا نصيحت ميكند البته قبول كن و در خود نصيحت را پناه بده، و اما باز شكارى آن مردى است كه حاجتى از تو خواهد البته او را مأيوس مكن اما آن گوشت گنديده غيبت است زنهار كه از آن فرار كن. (2) از محمد بن اسماعيل بن بزيع مروى است كه گفت از حضرت رضا (ع) شنيدم كه ميفرمود جمع نميشود مال مگر به پنج خصلت به بخل بسيار و آرزوى طولانى و حرص زياد و قطع رحم و ترجيح دادن دنيا بر آخرت (3) حضرت رضا (ع) از آباء امجاد خود از امير المؤمنين (ع) روايت كرده است كه آن جناب نهى فرمود از كشتن پنج حيوان صرد و صوام (مترجم گويد) كه صرد مرغى است كلان سر و
                          211
منقار و صيد ميكند گنجشك را و شكم او سفيد و پشت او سبز است و صوام بر وزن كفار مرغى است تيره رنگ و گردن دراز و شايد مراد ثانى باشد و مقصود از صرد مطلق مرغ باشد چه در اخبار نهى وارد شده است از قتل صوام پس مقصود نهى از مرغ صوام است اگر چه محرم بخصوصه ممنوع است از قتل صرد و شايد صوام صفت صرد باشد و معنى صوام مراد باشد چه آن مرغ روزه ميگيرد و اللَّه العالم (1) و هدهد و مگس و زنبور عسل و مورچه و وزغ و امر فرمود بكشتن پنج حيوان كلاغ و زغن كه آن را موش گير گويند و مار و عقرب و سگ‏گيرنده «مصنف گويد» كه اين امر مفيد معنى رخصت است نه وجوب. (2) از محمد بن عيسى يقطينى مروى است گفت حضرت رضا (ع) فرمود كه پنج خصلت از خصلتهاى پيغمبران در خروس سفيد است شناختن اوقات نماز و غيرت و سخاوت و شجاعت و بسيار جماع كردن. (3) حضرت رضا (ع) بتوسط آباء امجاد خود از حضرت امير المؤمنين (ع) روايت كرده كه آن جناب فرمود رسول خدا فرمود يا على من از پروردگار در حق تو پنج خصلت خواهش كردم و خدا بمن عطا فرمود.
اول آنكه سؤال كردم كه چون زمين منشق شود و من سر از قبر برآرم و غبار از سر خودم پاك كنم تو با من باشى حقتعالى اين خواهش را قبول فرمود.
دوم آنكه مسألت كردم كه چون نزد كفه ميزان بايستم تو با من باشى حقتعالى اجابت كرد.
سوم آنكه از پروردگار سؤال كردم كه ترا حايل لواء و رايت من قرار دهد در آخرت و آن لواء اكبر است كه بر آن نوشته است‏
المفلحون الفائزون بالجنة
اين خواهش را بمن عطا كرد.
چهارم اينكه مسألت كردم كه تو سيراب كنى امت مرا از حوض من حقتعالى قبول فرمود.
پنجم آنكه از خدا مسألت كردم كه تو كشنده باشى امت مرا بسوى بهشت حقتعالى قبول فرمود.
پس حمد مخصوص خدائى است كه منت گذاشت بر من بوجود تو. (4) از يعقوب جعفرى مروى است كه گفت از حضرت ابى الحسن شنيدم كه فرمود عزل كردن منى از شش زن باكى ندارم.
زنى كه يقين كرده باشى كه از او ولد نميشود و زنى كه سن او زياد باشد يعنى از زائيدن گذشته باشد و زن زباندراز بى‏شرم و زنى كه طفل خود را شير ندهد و كنيز (5) «مصنف گويد» ممكن است مراد از ابو الحسن موسى بن جعفر (ع) باشد يا اينكه حضرت رضا (ع) باشد زيرا كه يعقوب جعفرى هر دو بزرگوار را ملاقات كرده است. (6) از ابى على حسن بن راشد مروى است