ست از دست ندهد بلكه بسيار كند اين خبر را اين غنيمتى است البته بايد وقت آن نگذرد و پس از مرگ حسرت آن بر دلهاى شما بماند. (2) حضرت رضا (ع) بتوسط آباء امجاد خود از حسين بن على (ع) روايت كرده كه آن جناب فرمود امير المؤمنين (ع) بعد از مدتى متمادى مردى از شيعيان خود را ديد كه زيادتى سن بر او تأثير كرده بود و در هم شكسته شده بود فرمود اى مرد سن تو زياد شده.
عرض كرد در اطاعت تو سن من زياد شده يا امير المؤمنين فرمود از سن تو قدرى ديگر باقى مانده.
عرض كرد يا امير المؤمنين اين بقيه عمر من هم در اطاعت تو باشد. (3) حضرت على بن موسى الرضا (ع) بتوسط آباء امجاد خود از حضرت حسين بن على بن ابى طالب (ع) روايت كرده كه آن جناب فرمود چون وقت وفات حضرت حسن بن على بن ابى طالب رسيد آن جناب گريه كرد.
باو گفتند يا ابن رسول اللَّه آيا گريه ميكنى و حال اينكه مكان تو در نزد رسول خدا (ص) و منزلت تو آن مكان است كه ميدانى و رسول خدا در حق تو فرموده آنچه فرموده و بيست مرتبه پياده حج كرده و سه مرتبه جميع مال خودت را از كلى و جزئى با پروردگار خود قسمت كرده فرمود من بجهت دو خصلت گريه ميكنم يكى از هول موقف قيامت و ديگرى فراق دوستان.
                          228
 (1) از ابراهيم بن ابى محمود از حضرت رضا (ع) بتوسط آباء امجاد خود از حضرت امير المؤمنين (ع) مروى است كه آن جناب فرمود رسول خدا (ص) فرمود يا على توئى مظلوم بعد از من.
پس واى بر كسى كه ستم كند ترا و عداوت كند مر ترا و خوشا بحال كسى كه متابعت كند ترا و ديگرى را بر تو اختيار نكند و بر نگزيند يا على توئى كه بعد از من با تو مقاتله و مجاهده كنند.
پس واى بر كسى كه مقاتله و منازعه كند با تو و خوش بحال كسى كه در ركاب ظفر انتساب تو با اعداء تو مقاتله كند.
يا على توئى كه سخن گوئى بسخن من و تكلم كنى بزبان من بعد از من پس واى بر كسى كه بر تو رد كند و خوشا بحال كسى كه سخن ترا قبول كند يا على توئى آقاى اين امت بعد از من و توئى امام اين امت و توئى خليفه من بر اين امت هر كس از تو مفارقت كند از من كناره جويد در روز قيامت و هر كس با تو باشد با من است در روز قيامت.
يا على توئى اول كسى كه بمن ايمان آورد و تصديق نمود مرا و توئى اول كسى كه يارى كرد مرا بر امر من و منازعه كرد با دشمنان من و توئى اول كسى كه با من نماز كرد و مردم در آن هنگام در غفلت جهالت بودند.
يا على توئى اول كسى كه سر از قبر بر آورد با من و توئى اول كسى كه مبعوث شود با من در روز قيامت و توئى اول كسى كه از صراط بگذرد با من و پروردگار بعزت خود قسم ياد كرده كه احدى از آستانه صراط نگذرد مگر آنكه بسبب دوستى تو و دوستى ائمه و اولاد تو برائت از آتش جهنم حاصل كرده باشد و توئى اول كسى كه وارد شود بر حوض من و سيراب گردانى دوستداران خود را و منع كنى از آب دشمنان خود را و آب ندهى آنها را و توئى مصاحب من چون در مقام بلند و پسنديده بايستم تو شفاعت كنى دوستداران ما را و شفاعت تو در حق ايشان قبول شود و توئى اول كسى كه داخل بهشت شود و در دست تو لواء من باشد و آن لواء حمد است و هفتاد شقه دارد و هر شقه از آن وسيعتر است از آفتاب و ماه و توئى صاحب درخت طوبى در بهشت كه ريشه آن در خانه تست و شاخهاى آن در خانه‏هاى شيعيان و دوستان تست.
ابراهيم بن ابى محمود گويد كه بحضرت رضا (ع) عرض كردم يا ابن رسول اللَّه نزد ما اخبارى از فضايل امير المؤمنين و فضل شما اهل بيت است و اين اخبار از روايت مخالفين شما است و ما امثال اين اخبار را از شما نشناختيم آيا باين اخبار متدين شويم و قبول كنيم آنها را.
فرمود اى پسر ابى محمود خبر داد مرا پدر بزرگوارم از پدر بزرگوارش از جد بزرگوارش كه رسول خدا (ص) فرمود هر كس گوش فرا دارد بسوى سخن گوينده يعنى روايتى كه او ميكند قبول كند اطاعت او را كرده است.
                          229
 (1) پس اگر آن روايت‏كننده از خدا روايت كند اين كسى كه از براى او روايت كنند اطاعت و بندگى خدا كند و اگر از شيطان روايت كند اين شخص بندگى شيطان نموده است.
پس از آن حضرت رضا (ع) فرمود اى پسر ابى محمود مخالفان ما اخبارى در فضايل ما جعل كرده‏اند و آن اخبار بر سه قسم باشد.
يك قسم از آن اخبار اينست كه در حق ما غلو كرده‏اند و زياده از اندازه رفته‏اند:
قسم دوم آنست كه در حق ما كوتاه انداخته‏اند و كم از اندازه رفته‏اند.
و قسم سوم آنست كه بعيبهاى دشمنان ما تصريح كرده‏اند.
پس مردم چون اخبارى كه در غلو ما جعل شده است بشنوند شيعيان ما را تكفير كنند و قول بخدا بودن ما نسبت بآنها دهند و چون بشنوند آن اخبارى كه كوتاه انداخته شده بمضامين آنها در حق ما معتقد شوند و چون بشنوند آن اخبارى كه در معايب دشمنان ما جعل شده با اينكه در آن اخبار تصريح شده است باسماء دشمنان ما اسماء ما را آورند و معايب را باسماء ما زنند چه حقتعالى فرموده وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ و دشنام بدهيد آنان را كه مى‏پرستند غير خدا را و بقبايح ايشان را ياد مكنيد پس ايشان نيز در مقابل آن ناسزا گويند خداى را از روى ظلم و تجاوز از حق بيدانشى يعنى خداى را ناسزا گويند از روى جهل و نادانى پس نسبت بما هم چنين كنند و آن معايب را بما نسبت دهند.
اى پسر ابى محمود چون ببينى كه هر طايفه از مردم براهى روند تو با طريقه ما ملازم باش زيرا كه هر كس از ما دست بر ندارد و با ما ملازم باشد ما با او ملازم باشيم و هر كس از ما مفارقت كند ما از او مفارقت كنيم و كمتر چيزى كه مرد را از دين او بيرون كند اينست كه سنگريزه را گويد دانه خرما است پس از آن متدين و معتقد شود بآن و بيزارى جويد از كسى كه او را مخالفت كند اى پسر ابى محمود حفظ كن آنچه من از براى تو حديث كردم زيرا كه جمع كردم از براى تو خير دنيا و آخرت را. (2) حضرت على بن موسى بن جعفر (ع) از پدر بزرگوارش روايت كرده كه آن جناب فرمود ابو جعفر دوانقى فرستاد و حضرت جعفر بن محمد (ع) را درخواست كه او را شهيد كند و سفره چرمى در مجلس خود گسترانيد و شمشيرى در كنار آن گذاشت و گفت اى ربيع چون من با او سخن گويم پس از آن يكى از دو دست خود را بر روى ديگرى زنم تو گردن او را بزن چون جعفر بن محمد (ع) وارد شد و از دور بر او نظر كرد ابو جعفر از جاى خود برخاست و رسم تعارف بجا آورده و گفت مرحبا و اهلا بك خوش آمدى يا ابا عبد اللَّه ما نفرستاديم تو در نزد ما حاضر شوى مگر باميد اينكه قرض ترا ادا كنيم و ذمه ترا برى كنيم.
پس از آن چند مسأله لطيفه از اهل بيت او از آن جناب سؤال كرد و گفت خدا
                          230
حاجت ترا بر آورد و دين ترا ادا كرد (1) و جايزه و عطاهاى ترا بتو رسانيد و روى كرد بربيع و گفت اى ربيع او را زياده از دو شب نگاه نميدارى و شب سوم مرخص است نزد اهل و عيال خود رود پس چون كه آن جناب بيرون رفت ربيع باو عرض كرد يا ابا عبد اللّه ديدى شمشيرى را كه از براى تو گذاشته بودند و سفره چرمى را كه از براى تو گسترانيده بودند.
پس بچه چيز لبهاى مباركت را حركت دادى يعنى چه دعائى خواندى كه از