ا پس مبادا بايشان بچشم حسد نگاه كنى كه ترا از جوار خود كه بهشت است بيرون كنم پس آدم بچشم حسد بايشان نگاه كرد و منزلت ايشان را از براى خود آرزو كرد حقتعالى شيطان را بر او مسلط گردانيد تا درختى را كه از آن نهى شده بود خورد و شيطان را بر حوا مسلط كرد چون بچشم حسد بر فاطمه نظر كرد تا اينكه از آن درخت خورد چنان كه آدم خورد پس حقتعالى هر دو را از بهشت بيرون كرد و از جوار خود آنها را فرو فرستاد باين عالم خاك (2) از عبيد بن هلال مروى است كه گفت از حضرت رضا (ع) شنيدم كه فرمود دوست ميدارم مؤمنى را كه محدث باشد عرض كردم محدث كدام است فرمود محدث فهماننده حديث است يعنى معنى او را درك كند و بغير خود بفهماند. (3) از عبد السلام بن صالح هروى مروى است كه گفت از حضرت رضا (ع) شنيدم كه ميفرمود خدا رحمت كند بنده را كه زنده بدارد امر ما را عرض كردم چگونه زنده بدارد امر شما را فرمود بياموزد علوم ما را و بمردم تعليم كند چه مردم اگر محاسن و تدارك كلام ما را بدانند پيروى كنند ما را ابا صلت گويد.
عرض كردم يا ابن رسول اللَّه حديثى از حضرت صادق (ع) از براى ما روايت شده است كه آن جناب فرمود هر كسى طلب علم كند از جهت آنكه با سفهاء و بيخردان مراء و
                          232
نزاع كند يا اينكه بعلماء و دانشوران افتخار و مباهات كند يا اينكه مردم روى باو آورند پس او در آتش خواهد بود. (1) آن جناب فرمود راست فرموده جد من آيا ميدانى سفهاء كيانند عرض كردم نه يا ابن رسول اللَّه فرمود ايشان قصه‏كننده‏هاى مخالفان باشند يعنى تابعان مخالفان ما باشند پس معنى چنين مى‏شود كه با علماى عامه مجادله نكنيد كه باعث آن شود كه شما را نسبت به رفض دهند و آزار كنند و يا اينكه شما را بفريبند و در گمراهى افكنند و فرمود آيا ميدانى علماء كيانند.
عرض كردم كيانند يا ابن رسول اللَّه فرمود ايشان علماء آل محمدند كه حقتعالى اطاعت ايشان را بر خلق لازم گردانيده و محبت ايشان را بر همه كس متحتم فرموده پس از آن فرمود آيا ميدانى معنى اينكه مردم روى بجانب او آورند چيست.
عرض كردم نه فرمود بخدا قسم كه مقصود كسانى باشند كه بغير حق ادعاى امامت بكنند پس آنها در آتش جهنم باشند! (2) از حسين بن خالد مروى است گفت از حضرت رضا (ع) پرسيدم كه مردى وصيت كرده است كه يك جزء از مال او را بمصرفى برسانند در اين صورت تكليف چيست حضرت فرمود هفت يك ثلث مال او را بآن مصرف برسانند. (3) داود بن محمد هندى از بعضى اصحاب ما رضوان اللَّه عليهم روايت كرده است كه ابن ابى سعيد مكارى بر حضرت رضا (ع) وارد شد و بآن جناب عرض كرد كه خداوند قدر و منزلت ترا بمكانى رسانيده كه ادعائى ميكنى كه پدرت ادعا كرد حضرت فرمود ترا چه افتاده خداوند چراغ عمرت را خاموش كند و فقر در خانه تو داخل كند آيا نميدانى كه حقتعالى بعمران وحى فرمود كه من ترا فرزندى پسر عطا كنم بعد مريم را باو عطا فرمود و عيسى را بمريم عطا فرمود و مريم از عيسى بود و عيسى از مريم بود و عيسى و مريم هر دو يك نفس باشند و من از پدر بزرگوارم باشم و پدرم از من است و من و پدرم هر دو يك چيز باشيم.
پس ابن ابى سعيد عرض كرد كه از تو مسأله مى‏پرسم فرمود گمان ندارم قبول كنى جواب آن را چه تو از رعيت و شيعه من نيستى و لكن سؤال كن.
عرض كرد مردى هنگام مردن چنين وصيت كرد كه هر بنده قديمى كه براى من است در راه خدا آزاد باشند بعد از مردن آن مرد كدام صنف از بنده‏هاى او آزاد مى‏شود حضرت فرمود بلى خداوند در كلام معجزه نظام خود فرموده حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ و مراد از قديم از شش ماه و بالاتر باشد.
پس هر كدام از بنده‏هاى او از شش ماه و بالاتر باو انتقال يافته قديم است و آزاد است.
راوى گويد كه آن مرد از خدمت حضرت بيرون آمد و بفقر و احتياج مبتلا شد تا مرد و حال‏
                          233
اينكه او را قوت يك شبانه نبود. (1) اسماعيل بن خراسانى از حضرت رضا (ع) روايت كرده كه آن جناب فرمود پرهيز كردن و باز داشتن خود را از چيزى ترك كردن آن نيست بلكه استبداد و جزم كردن عزم است بر ترك آن. (2) از جعفر بن ابراهيم بن محمد همدانى مروى است كه گفت نوشته بدست پدرم نوشتم يعنى بپدرم گفتم نوشت بحضرت رضا (ع) با اين مضمون كه فداى وجود مباركت گردم در ميان مردم اختلافى در صاع پيدا شده بعضى ميگويند كه فطره را بايد بصاع مدينه بيرون كرد و برخى ميگويند بصاع عراق بايد داد آن جناب نوشت بمن كه صاع شش رطل مدنى است و نه رطل عراقى است.
راوى گويد آن جناب بمن خبر داده كه بحسب وزن معادل وزن هزار و صد و هفتاد درهم است. (3) در سال دويست و چهل و يكم از هجرى از عبد اللّه بن طاوس روايت شده كه ميگويد بحضرت رضا (ع) عرض كردم كه مرا پسر برادرى است كه دخترم را باو تزويج كردم و او داماد من است و شراب ميخورد و صيغه طلاق دخترم را تكرار ميكند در هر مجلسى.
حضرت فرمود اگر از برادران دينى تست يعنى از شيعيان است باكى بر او نيست و دخترت از حباله او بيرون نميرود و اما اگر از آن طايفه است يعنى از عامه و سنيان است دختر خود را از او جدا كن كه قصد جدائى نموده و او را طلاق داده است و مباينت واصل است عرض كردم فداى وجودت شوم آيا از حضرت صادق (ع) روايت نشده است كه نگيريد زنهائى كه در يك مجلس سه طلاق داده شده‏اند اينها صاحب شوهرند و از حباله طلاق دهنده بيرون نرفته‏اند.
 «مترجم گويد» اين مطلب در صورت رجوع كردن شوهر است و بنا بر اين راوى گويد كه چگونه دخترم را از پسر برادرم جدا كنم و حال اينكه مطابق اين حديث در حباله او است.
حضرت فرمود كه اين حديث از براى شما شيعيان است نه از براى عامه عميا هر كس متدين بدين و مذهبى شد احكام آن مذهب در حق او جارى خواهد شد يعنى اگر پسر برادرت طريقه عامه داشته باشد زن او از حباله او بيرون خواهد رفت چه در مذهب آنها سه طلاق در يك مجلس باعث بينونيت خواهد شد. (4) حسين بن خالد كوفى از حضرت رضا (ع) روايت كرده است كه بآن جناب عرض كردم فداى وجودت شوم عبد اللّه بن بكير از عبيد بن زراره حديثى روايت كرده است چنين گويد كه آن جناب فرمود كه اين حديث چيست.
عرض كردم كه از عبيد بن زراره روايت كرده است كه او گفته من با حضرت صادق (ع) ملاقات كردم در سالى كه ابراهيم بن عبد اللّه بن حسن در آن سال خروج‏
                          234
كرده بود. (1) عرض كردم فداى وجودت شوم امين ابراهيم بن عبد اللّه سخنانى چند گفته و مردم بسوى او شتافته‏اند تو در حق او چه ميفرمائى فرمود از خدا بترسيد
و اسكنوا ما سكنت السماء و الارض‏
و تا آسمان و زمين بجاى خود باقى است شما از جاى خود حركت نكنيد.
حسين گويد كه بآن جناب عرض‏
 كردم كه عبد اللّه بن بكير ميگويد بخدا قسم اگر عبيد بن زراره در گفته خود صادق باشد و اين حديث راست باشد نه خروجى خواهد شد و نه قائمى پيدا خواهد شد در آخر الزمان چه معنى حديث اينست كه تا آسمان و زمين برقرار است كسى پيدا نشود.
حسين گويد كه حضرت رضا (ع) بمن فرمود كه حديث بآن قسم است كه عبيد بن زراره از حضرت صادق (ع) روايت كرده است اما نه باين نوعى كه عبد ا