ودى خلق شده است فرمود يعنى مقدر شده است. (1) ياسر خادم از حضرت عسگرى از پدر بزرگوارش از جد بزرگوارش على بن موسى الرضا (ع) روايت كرده است كه آن جناب چون جامه‏هاى خود را مى‏پوشيد ابتدا از طرف راست خود مى‏پوشيد و چون جامه نو در بر ميكرد ميفرمود قدحى از آب حاضر ميساختند و ده مرتبه سوره إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ و ده مرتبه سوره قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ و ده مرتبه سوره قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ ميخواند و بر آن آب ميدميد و آب را بر جامه خود مى‏پاشيد پس از آن ميفرمود هر كه پيش از اينكه جامه‏هاى خود را بپوشد چنين كند هميشه در زندگانى با وسعت و روزى باشد اگر از عمر او رشته باقى باشد. (2) «مصنف گويد» كه ياسر خادم حضرت رضا (ع) را درك نمود و در آن زمان بود و غريب است كه از حضرت عسگرى (ع) حديثى روايت كند.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:653.txt">1</a><a class="text" href="w:text:654.txt">2</a><a class="text" href="w:text:655.txt">3</a><a class="text" href="w:text:656.txt">4</a><a class="text" href="w:text:657.txt">5</a><a class="text" href="w:text:658.txt">6</a><a class="text" href="w:text:659.txt">7</a></body></html>(3) باب بيست و نهم در ذكر آنچه از آن جناب وارد شده است در صفات پيغمبر (ص) و برخى از اخبار متفرقه از آن جناب‏
 (4) حضرت على بن موسى الرضا (ع) بتوسط آباء امجاد خود از على بن الحسين (ع) روايت كرده است كه آن جناب فرمود حسن بن على بن ابى طالب (ع) فرمود كه از خال خود هند بن ابى هاله سؤال كردم از صفت و صورت و خلقت رسول (ص) و هند وصاف پيغمبر بود يعنى زياد اوصاف آن جناب را بيان ميكرد و نهايت مهارت داشت در وصف گوئى و او گفت كه رسول خدا (ص) عظيم القدر بود و در نظر خلق عظيم الجثه مينمود و صورت او درخشندگى ميكرد مثل درخشندگى ماه در شب چهارده قامت نازنين او بلندتر از شخص مستوى الخلقه و كوتاهتر از شخص طويل القامه مينمود سر مبارك او بزرگ و موى آن نه پيچ و تاب داده شده بود و نه فروهشته و مسترسل بود بلكه مجتمع بود اگر پريشان نمودى اطراف سرو گردن او فرو گرفتى و اگر پريشان نكردى از نرمه گوش او تجاوز ننمودى چه آن موى را بر بالاى سر خود مجتمع ساختى رنگ مباركش درخشان بودى دو جبين يعنى دو سوى پيشانى مباركش وسيع بودى ابروهايش باريك و بلند بودى ميان دو ابروهايش گشاده بودى و رگى در آن بود كه هنگام غضب آن رگ بجنبش آمدى و پر شدى آخر بينى و بالاى آن ارتفاع و دنباله داشتى و در وسط آن گوشه و برآمدگى داشت مهر او را نور و روشنائى بودى كه از آن بلند شدى و چون بينى او قلمى و باريك و بلند بودى هر كس‏
                          238
نيكو تامل نكردى گمان كردى كه آن جناب را سر بينى نباشد، (1) ريش مباركش كوتاه و انبوه بودى دو طرف رخسارش كم گوشت و مساوى بودى و دهان مباركش بزرگ بودى و آب دهان مباركش سرد و شيرين و گوارا بودى و دندانهاى مباركش از يك ديگر بعدى داشتى يعنى چهار شانه بود و سرهاى استخوانهائى كه بيكديگر در مفاصل متصل بودى ضخيم و سطبر بودى و گردن مباركش متلألئ و درخشان بود و از نزديك گلو تا سر ناف بمويش مثل خطى كشيده بودى و ديگر در روى دو پستان و اطراف شكمش موى نداشتى و روى كرده و دو ذراع و شانه‏اش و اعالى سينه‏اش موهاى بلند داشتى و دو بند دستش بلند و كف دستش وسيع و دو دست و دو پاى مباركش بزرگ و زبر و انگشتان كشيده بودى و استخوانهاى دو ساعد دست دو ساق پاى بلند و كشيده بودى يعنى كوتاه و بلند نبودى و وسط كف دو پاى مباركش بزمين نرسيدى و پشت دو پاى مباركش چنان مساوى بود كه اگر آب بروى آن ريختى جارى شدى و زيست نكردى چون برفتار آمدى قدم مبارك را بقوت از زمين برداشتى نه مثل زنان كه پاها را آهسته برميدارند و نزديك يك ديگر بر زمين مينهند چنان گام خود را برميداشت كه گويا به پيش ميل مينمود و بنرمى و وقار راه ميرفت و ليكن چون گامهاى بزرگ برميداشت سريع المشى بود و چون راه ميرفت گويا رو بسرازير راه ميرود و چون نظر افكندى بسوى همه نظر افكندى يعنى شخصى دون شخصى را مخصوص بنگاه نفرمودى و چشم مباركش بزير افتاده و نظرش بر آسمان بودى و بيشتر نظرش بگوشه چشم بودى و چون با كسى ملاقات كردى بسلام كردن سبقت گرفتى.
حضرت مجتبى (ع) گويد: كه بهند بن ابى هاله گفتم كه از تكلم كردن و سخن گفتن و منطق او وصف كن.
گفت: كه آن جناب على الاتصال غمناك و حزين بود و هميشه فكر ميكرد و راحتى از براى او نبود و در غير وقت احتياج سخن نميگفت و از ابتداى كلام تا انتها كلامش آهسته بود و بگوشه دهن سخن ميراند و چون تكلم ميفرمود سخنهاى جامع ميگفت كه نه زياده از مقصود و نه كوتاه از مقصود بود و بنرمى سخن ميگفت نه زبرى و درشتى و نه اينكه خوار و پست شمارد مخاطب خود را و بطرز اهانت كردن با او سخن گويد و هميشه نعمت را بزرگ شمردى و اگر غذائى يا مشروبى خوب نبود نه مذمت ميكرد و نه مدح مينمود و دنيا و چيزهاى دنيوى هرگز او را بغضب در نياوردى و از زيادتى حسن خلق رفتار آن بزرگوار با اصحاب خود حق بود كه چون در گرفتن حقى او را با كسى خصومتى بظهور ميرسيد احدى بر آن اطلاع نمى‏يافت و چيزى از غضب او بظهور نميرسيد تا اينكه مردم آن جناب را در اخذ آن حق يارى كردند و چون اشاره ميفرمود با كف دست اشاره مينمود و چون از چيزى تعجب مينمود دست مباركش را گردش ميداد و چون گفتگو ميكرد و حديثى بيان مينمود على الاتصال گودى كف دست راست را بباطن ابهام دست چپ ميگذاشت‏
                          239
 (1) چون غضب ميكرد اعراض ميفرمود و روى مبارك بر ميگردانيد و چون مسرور و شادمان ميشد چشم مبارك را بهم ميگذاشت و نميگشود بيشتر خنده او تبسم بود و چون تبسم نمودى دندان مباركش مثل تگرگ سفيد و نيكو بودى.
حضرت مجتبى حسن بن على (ع) ميفرمايد كه من اين شمائل و اوصاف محمدى را مدتى از حضرت حسين (ع) پنهان ميداشتم و زمانى را خواستم از براى او تعريف كنم چون ملاحظه كردم او سبقت گرفته بود بر من در دانستن اين اوصاف و آنچه من خواستم از او پرسش كنم او از من پرسيد و من از او يافتم كه از پدر بزرگوارش سؤال كرده بود از محل و رود و خروج مجلس و شكل آن بزرگوار را و چيزى از آن وانگذاشته بود و همه را دانسته بود.
حضرت حسين (ع) گفت كه از پدر بزرگوارم پرسيدم كه رسول خدا (ص) در خانه خويشتن چگونه زيست ميكرد و چگونه وارد ميشد فرمود كه در ورود آن جناب بخانه خويش از كسى اذن حاصل نمينمود و ليكن در خانه غير خود اذن ميگرفت.
پس چون آن بزرگوار در خانه خويش زيست مينمود زمان توقف خويش را در خانه سه بهره ميساخت بهره را بطاعت ميگذاشت و بهره را باشتغال امور معيشت با اهل خود مى‏پرداخت و بهره‏اى را از براى خود ميداشت.
پس آن بهره خود را دو بهره مينمود ميان خود و ميان مردم و آن بهره امت را بكار ايشان مى‏پرداخت و خواص امت نزد او تردد مينمودند و هر گونه مطالب لايقه نسبت بهر كسى از آن جناب بايشان ميرسانيدند و آن جناب از آن بهره هيچ زمان از ايشان منع نفرمودى و طريقه بهيه آن حضرت در اين بهره امت اين بود كه اهل فضل و كمال بر غير آنها باذن آن جناب ترجيح يافتندى و بمقدار فضيلت ه