 يك در دين از اين بهره قسمتى بردندى چه بعضى ايشان را يك حاجت و برخى را دو حاجت و پاره را حاجتهاى زياد بودى آن بزرگوار مشغول بعمل ايشان ميشدى و باسرار شريعت و معرفت خداوند آموزگارى نمودى و اصلاح امورات ايشان فرمودى و امت را مقرر داشتى كه از ايشان هر گونه مسائل مى‏پرسيدند و ايشان را ميفرمودى كه هر گونه مصلحت است و سزاوار آنها است بايشان اخبار كنيد و ميفرمود آن كس را كه حاضر است غايب را آگاهى دهد و هر كس دستش بمن نرسد سخن او بنزديك من شرح دهيد.
همانا هر كه برساند حاجت كسى را كه خود نتواند بپادشاه خداوند هر دو قدم او را در قيامت ثابت دارد و در نزد او بجز اين گونه سخنان كه آموزگارى اسرار معرفت الهى و با مسائل دين و اصلاح امور مؤمنين بلكه كافه خلق در نزد جنابش ذكر نشدى و احدى از آحاد مردم را بشدت و سختى نديدى مگر آنكه رفع فرمودى مردم بر حضرتش داخل ميشدند در حالتى كه صاحبان مطالب بودند چون مراجعت مينمودند همه شيرينى انجاح مطلب خود
                          240
چشيده و با حاجات بر آورده بر ميگشتند و چون از حضور مباركش بيرون ميشدند همه خود را ذليل و منقاد ميدانستند. (1) حضرت سيد الشهداء (ع) گويد كه از پدر بزرگوارم پرسش كردم از روش و طريقه آن جناب در بيرون خانه فرمود در بيرون خانه بسخنى كه سودمند نبودى زبان نگشودى و تأليف قلوب فرمودى و مردم را از حضرت خويشتن براندى و كريم هر قوم را مكرم داشتى و او را بامارت و رياست آن قبيله باز گذاشتى و مردم را ترسانيدى از نافرمانى و خود را از ايشان نگاهداشتى و ليكن بطلاقت وجه و كرامت طبع كار كردى و اصحاب خود را از خود دلتنگ نساختى و از آنكه حاضر بودى پرسش غائب نمودى و كردار نيك را بستودى و رفتار زشت را نكوهش كردى و تقبيح فرمودى.
پيوسته باعتدال پرداختى و اختلاف در امورش پيدا نشدى و هرگز از كسى غافل نشدى مبادا اينكه غافل شوند و يا آنكه از حق اعراض كنند و از حق كوتاهى نكردى و نگذشتى و كسانى كه او را از مردم منحرف نمودندى.
يعنى محارستش كردندى از اينكه بر حضرتش صدمه از اذيت و يا معاشرت مردم وارد شود بهترين مردمان بودندى و افضل خلق نزد او كسى بودى كه مردم را زيادتر موعظه و نصيحت نمودى و بزرگتر در منزلت و قرب بزم حضورش آن سعادتمندى بودى كه با مردم نيكوتر مواساة كردى.
حضرت سيد الشهداء (ع) گفت كه از پدر بزرگوارم از مجلس آن حضرت پرسش كردم فرمود در هيچ مجلسى ننشستى و بر نخواستى جز اينكه بياد خدا بودى و هيچ مكانى از امكنه را وطن قرار ندادى و مردم را از وطن قرار دادن دنيا باز داشتى و هر محفل را مزين بقدوم خود ساختى در آخر مجلس نشستى و مردم را بدين روش فرماندادى و چنان برافت رفتار نمودى كه هر يك از مجلسيان چنين پنداشتندى كه احدى مثل او در نزد حضرتش گرامى‏تر نيستى هر كس در مجلسش در آمدى اين قدر صبر نمودى كه خودش برخاستى و البته حاجت سائل را بر آوردى و اگر نه با روى گشاده و سخن شيرين تعطيل آن را تدارك كردى گشايش خلق عظيمش گنجايش تمام آفرينش داشتى و مردمان را از پدر مهربانتر بودى و در دين حق مردمان را بيك چشم ملاحظه فرمودى و در نظر انورش يكسان نمايش كردندى مجلس او آكنده از حلم و حيا و صدق و امانت بودى آوازها بسخن فراز نگشتى و غيب كسى شمرده نشدى و سخن لغو و بيجا در مجلس آن جناب فراز نگشتى تا اينكه شايع شود و اشتهار يابد مردمان مجلسش بتقوى گرامى بودندى و با يك ديگر بتواضع حركت كردندى بزرگ خود را حرمت داشتندى و بر كوچك خود راه مرحمت و عطوفت پيشه كردندى و صاحب حاجت را اكرام كردندى و غريب را نوازش كردندى.
پس من بپدر بزرگوارم عرض كردم چگونه بود سيرت و روش آن جناب نسبت بمجلسيان خود فرمود پيوسته بطلاقت وجه و نيكى خلق موصوف بودى و با طرف مقابل بنرمى حركت‏
                          241
كردى (1) نه بد خلق بودى و نه دل سخت و نه صيحه كشنده و نه فحش گوينده و نه عيب‏كننده مردم نه مدح‏كننده و ستاينده ايشان و آنچه را كه ميل نفسانى بآن نداشتى از آن تغافل نورزيدى و آرزوكنندگان آن را مأيوس و نااميد نساختى و خود را از سه چيز باز ميداشتى مراء و جدال در سخنورى و بسيار گفتن و سخنان لغو و سه عمل نسبت بمردم نكردى احدى را مذمت نكردى و كسى را سرزنش و استهزا ننمودى و بر لغزش و سخنان لغو كسى مؤاخذه ننمودى و بر پنهانى كسى پى نبردى و در چيزى سخن نكردى.
مگر آنكه اميد ثواب در آن داشتى و چون در مجلس داد سخن ميدادى مجلسيان او مانند كسانى كه بر سر آنها مرغى نشسته باشد سرهاى خود را بزير انداختندى و چون سكوت ميفرمودى سخن ميكردندى و در حديث نزد آن حضرت منازعه ننمودندى هر كس سخن ميگفت گوش فرا داشتندى تا فارغ ميشد و هر كس از ايشان كه شروع در گفتگو مينمود.
آن جناب حديث او را گوش دادى و مانند مردم خنده كردى از آنچه آنها خنده كردندى و تعجب نمودى از آنچه آنها تعجب نمودندى و چون غريبى با او سخن كردى يا اينكه مسألتى نمودى بر درشتى و سخن زشت او صبر فرمودى و او را آزرده نساختى بلكه نسبت باصحاب خود نيز چنين كردى.
تا اينكه مردم را بخود رايگان كردى بلكه سخنان حق و صدق او را بپذيرند و فرمودى چون صاحب احتياجى را به بينيد او را طلب كنيد و اعانتش كنيد و ستودن كسى را قبول نكردى مگر كسى بعوض ستودن آن جناب حضرتش او را ستودى و سخن احدى را قطع نكردى مگر آنكه زياده از حد گفتگو كردى.
پس آن جناب يا او را نهى فرمودى از تكلم يا اينكه در ميان كلام او برخاستى.
حضرت سيد الشهداء گويد كه من از پدر بزرگوارم از سكوت رسول خدا (ص) پرسش كردم.
فرمود سكوت آن بزرگوار مبنى بر چهار چيز ميبود حلم و حذر و تقدير و تفكر.
اما تقدير او پس بيك اندازه نظر كردن و گوش فرا داشتن در ميان مردمان بود باين معنى كه آن جناب مردمان را بيك نوع ملاحظه ميفرمود و چون سخن ميگفتند سخنان همه را بيك اندازه گوش ميداد.
و اما تفكر آن حضرت در بقاء و فناء اشياء بود.
اما حلم آن جناب در صبر او بروز و ظهور يافته بود و چيزى آن جناب را بغضب در نمى‏آورد و او را بر نميانگيخت.
و حذر آن بزرگوار در چهار چيز اجتماع يافته بود فرا گرفتن رفتار نيكو تا اينكه باو اقتدا شود و متابعت وى كنند و واگذاشتن بد رفتارى تا اينكه خود را از آن باز دارند و كوشش كردن در رأى و فكرى كه امور امت بآن اصلاح شود و زيستن در چيزى‏

                          242
كه خير دنيا و آخرت امت در آن باشد صلوات اللَّه عليه و على آله الطيبين الطاهرين. (1) «مصنف گويد» كه اين صفات حضرت ختمى مرتبت را از مشايخ و استادان باسناد مختلفه روايت كرده‏ام و آن اسانيد را در كتاب نبوت اخراج نموده‏ام و ليكن در اين كتاب شريف آن طريقى كه حضرت رضا (ع) در آن طريق بود ذكر كرده‏ام چه اين كتاب مستطاب در ذكر عيون اخبار آن جناب تصنيف شده است و تفسير اين صفات را در كتاب معانى الاخبار ذكر كرده‏ام.
 (2) و اما اخبار متفرقه‏
 (3) احمد بن حسن حسينى از حسن بن على از پدر بزرگوارش از محمد بن على از پدر بزرگوارش از حضرت رضا (ع) از پدر بزرگوارش موسى بن جعفر روايت كرده است.
كه آن جنا