او ميانه سال و رنگ زرد بسيار باشد و هر آينه ما از جمله راه يافتگان باشيم بدين كار قالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا ذَلُولٌ تُثِيرُ الْأَرْضَ وَ لا تَسْقِي الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لا شِيَةَ فِيها موسى گفت كه آن گاوى است كه نه رام و نرم است كه بحكم زراعت بشوراند و برگرداند زمين را و نه كه آب دهد كشت را بلكه آن دست بازداشته شده است از همه كارها بسر خود چرا ميكند نيست هيچ رنگى كه مخالف رنگ زردى او باشد حتى سم و شاخ او زرد است قالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ گفتند اكنون كه اين صفتها بيان كردى بر وجهى كه رفع اشتباه شد آوردى راستى را يعنى تمام صفت باز گفتى از براى ما پس تفحص كردند و آن گاو را نزد جوانى از بنى اسرائيل يافتند و آن جوان گفت من اين گاو را نفروشم مگر آنكه پوست او را پر از زر سرخ كنيد آمدند نزد موسى و حكايت باز گفتند موسى فرمود بخريد آن گاو را پس آن گاو را خريدند و نزد موسى آوردند پس موسى فرمان بذبح آن گاو داد چون گاو را ذبح كردند موسى فرمود دم گاو را بكشته زنيد چون چنين كردند كشته زنده شد و عرض كرد يا رسول اللَّه مرا پسر عم من بقتل آورد نه آن كسى كه بر او ادعا ميكنند قتل مرا پس قاتل او را بدانستند و بعضى از اصحاب موسى بوى عرض كرد كه اين گاو حكايتى دارد موسى فرمود چيست عرض كرد جوانى از بنى اسرائيل بپدرش نيكو كردار بودى و زمانى چيزى در معرض بيع بود آن جوان خريدار آن شدى و چون نزد پدرش آمد ويرا در خواب يافت و كليدها زير سرش بود پس ناخوش داشت از اينكه او را بيدار كند آن چيز را خريد چون پدرش بيدار شد بوى اطلاع داد كه فلان چيز را خواستم بخرم چون كليدها در زير سرت بود و در خواب بودى از براى آنكه ترا بيدار نكنم ترك اين خريدارى نمودم گفت احسنت بگير اين گاو را بعوض آن چيز كه از دست تو رفته است موسى (ع) فرمود ملاحظه كنيد كه نيكى چه قدر منفعت بآن جوان رسانيد.
                          254
 (1) از ريان بن صلت مروى است كه گفت روزى در خراسان از حضرت رضا (ع) سؤال كردم و عرض كردم يا سيدى هشام بن ابراهيم عباسى از تو روايت كرده است كه تو مرخص فرموده در گوش دادن بغنا حضرت فرمود اين زنديق دروغ گفته زيرا كه از من اين مسأله را سؤال كرد گفتم مردى از حضرت باقر (ع) اين مسأله را سؤال كرد آن جناب فرمود كه چون حقتعالى در روز قيامت ميان حق و باطل جدا كند غنا در كدام طرف باشد عرض كرد در طرف باطل باشد فرمود حكمش را خودت كردى. (2) از ريان بن صلت مروى است كه گفت از حضرت رضا (ع) شنيدم كه فرمود هيچ پيغمبرى مبعوث نشده است مگر بحرام بودن شراب و اقرار كردن باينكه خدا آنچه خواهد ميكند و بودن از جمله ميراث او كند دريان گويد كه از آن جناب شنيدم كه فرمود داخل نشويد شب در خانه تاريك مگر با چراغ. (3) از ياسر مروى است كه گفت بعضى از امرا از حضرت رضا (ع) از خوردن گل سؤال كردند و بآن جناب عرض كردند كه بعضى از كنيزكان ما گل ميخورند آثار غضب از آن جناب ظاهر شد و فرمود گل خوردن حرام است مثل مردار و خون و گوشت خوك پس آن كنيزكان را از اين عمل نهى كنيد. (4) راوى از ياسر روايت كرده كه گفت حضرت رضا (ع) در روز جمعه از مسجد جامع مراجعت كرد در حالتى كه عرق بر جبين مبينش نشسته و غبار او را فرو گرفته بود و دست خود را بلند كرد و گفت‏
اللهم ان كان فرجى مما انا فيه بالموت فعجله لى الساعه‏
پروردگارا در اين هائله كه واقع شده‏ام گشايش آن بمرگ خواهد شد پس تعجيل فرما در مرگ من در اين ساعت پس از آن آن جناب مهموم و محزون بود تا وفات كرد. (5) ياسر گويد كه از نيشابور بمأمون نوشتند كه مردى از مجوس هنگام مردنش وصيت كرده است كه مال بسيارى را از او ميان فقرا و مساكين قسمت كنند و قاضى نيشابور آن مال را بفقراء مسلمانان داده مأمون بحضرت رضا (ع) عرض كرد يا سيدى چه ميفرمائى در اين پراكنده كردن مال ميان فقراء مسلمانان حضرت فرمود مجوس نبايد تصدق بدهد بر فقراء مسلمانان بقاضى بنويس بمقدار اين مال از حق صدقات فقراء مسلمانان اخراج كرده بفقراء مجوس دهد. (6) على بن ابراهيم بن هاشم گويد كه ياسر و غير او از حضرت رضا (ع) احاديث بسيار از براى من حديث كرده‏اند و ليكن آن احاديث را متذكر نيستم و از نظرم رفته است زيرا كه مدت زمانى است كه من آن احاديث را شنيده‏ام. (7) از حضرت رضا (ع) مروى است كه فرمود كه چون غره ماه ذى الحجه داخل شود و ما در مدينه باشيم نميرسد ما را كه محرم شويم.
مگر بحج كه مقصود حج قران يا افراد است زيرا كه چون وقت تنگ است و ميقاتى كه رسول خدا از براى ما قرار داده است شجره است و بمكه دور است‏
                          255
پس ما بايد حج قران يا افراد گذاريم و اگر بخواهيم اول عمره گزاريم و بعد از آن حج تمتع حج ما فوت خواهد شد (1) اما شما كه از عراق مى‏آئيد هر گاه غره ذيحجه داخل شود بايد اول عمره گذاريد زيرا كه مواقيتى كه رسول خدا از براى شما قرار داده است مثل ذات عرق و غير آن پيش روى شما است و قريب است بمكه.
پس وقت شما وسعت دارد از اين جهت بايد اول عمره گزاريد بعد از آن حج تمتع كنيد فضل عرض كرد كه در آن حال (يعنى هنگامى كه غره ذى الحجة داخل شود و من در مدينه باشم) مرا ميرسد حج تمتع گزارم و حال آنكه طواف خانه كرده باشم حضرت فرمود بلى.
محمد بن جعفر اين مسأله را نزد سفيان بن عينيه و اصحاب او مذكور داشت و گفت كه فلان اين مسأله را چنان و چنين فرموده پس از آن تشنيع و بدگوئى نمود. (2) «مصنف گويد» كه سفيان بن عينيه حضرت صادق (ع) را ملاقات كرده و از آن جناب روايت نموده و تا زمان حضرت رضا (ع) باقى ماند. (3) از احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى مروى است كه گفت بحضرت رضا (ع) عرض كردم كه چون در سالى خواهى حج كنى چه ميكنى.
حضرت فرمود در ماه رجب عمره ميگذارم و حج تمتع ميگذارم يعنى بعد از عمره گزاردن در مكه صبر ميكنم تا وقت حج شود و در ماه ذيحجه حج ميگذارم و چون تو هم عمره گذاردى چنين كن. (4) سعد بن سعيد از حضرت رضا (ع) روايت كرده است كه من بآن جناب در طواف بودم چون بمقابل ركن يمانى رسيديم.
آن جناب ايستاد و دست مبارك را بآسمان بلند كرد و عرض كرد
يا الله يا ولى العافيه و خالق العافية و رازق العافيه و المنعم بالعافيه و المنان بالعافيه و المتفضل بالعافية على و على جميع خلقك رحمان الدنيا و الآخرة و رحمها صل على محمد و آل محمد و ارزقنا العافية و تمام العافيه و شكر العافية في الدنيا و الآخرة يا ارحم الراحمين‏
 (5) از مقاتل بن مقاتل مروى است كه گفت حضرت رضا (ع) را ديدم در روز جمعه در كنار راه در وقت زوال حجامت ميكرد و حال اينكه آن حضرت محرم بود. (6) «مصنف گويد» كه در اين حديث چند فايده است.
فائده اولى اذن دادن در حجامت كردن در روز جمعه است در مقام ضرورت و بايد دانست كه آنچه وارد شده است در مكروه بودن حجامت كردن در روز جمعه در حالت اختيار است نه اضطراب.
فائده دوم اذن دادن در حجامت كردن در وقت زوال است.
فائده سوم آنست كه جايز است از براى محرم اينكه حجامت كند هر گاه مضطر باشد
                          256
و ليكن نبايد در آن مكان حجامت سر ت