راشد و محل شود. (1) از فضل بن شاذان مروى است كه گفت از حضرت رضا (ع) شنيدم كه از پدر بزرگوارش از پدران خود از امير المؤمنين (ع) روايت كرد كه آن جناب فرمود رسول خدا حجامت كرد در حالتى كه محرم بود و روزه بود. (2) «مصنف گويد» كه اين خبر مخالف آن خبريست كه از رسول خدا (ص) روايت شده است كه فرمود
افطر الحاجم و الحجوم‏
زيرا كه حجامت از اعمالى باشد كه آن جناب فرموده و مستحب گردانيده و خود نيز كرده است، پس معنى فرمايش او اين است كه حجامت‏كننده و حجامت كرده شده داخل شدند بسبب حجامت كردن دو سنت و فطرت من. (3) از حسن بن على بن فضال مروى است كه گفت حضرت رضا (ع) را ديدم چون ميخواست وداع كند پيغمبر (ص) را و بيرون رود بقصد عمره گزاردن بعد از مغرب آمد نزديك قبر در موضع سر پيغمبر (ص) و بر پيغمبر سلام كرد و خود را بقبر چسبانيد.
پس از آن برگشت و از طرف ديگر قبر آمد و در آن مكان بايستاد و نماز گذارد.
پس از آن شانه چپ خود را بقبر چسبانيد نزديك آن ستونى كه بعد از آن ستونى بود كه راست سر پيغمبر (ص) بود.
پس شش ركعت يا هشت ركعت نماز با نعلين خود گذارد و مقدار ركوع و سجود او باندازه سه تسبيح يا بيشتر بود.
پس چون فارغ شد يك سجده بجاى آورد و اين قدر طول داد كه عرق مباركش تر كرد سنگ ريزه‏ها را.
راوى گويد كه بعضى از اصحاب ما ذكر كرد كه دو طرف صورت نازنينش را بر روى زمين مسجد گذاشت. (4) از محمد بن اسماعيل بن بزيع مروى است كه گفت حضرت رضا را ديدم كه در حالت احرام انگشترى در دستش بود. (5) از موسى بن سلام مروى است كه گفت حضرت رضا (ع) چون عمره گذارد خانه معظمه را وداع كرد و رفت كه از در حناطين بيرون رود در صحن مسجد پشت خانه ايستاد و دست مبارك را بلند كرد و دعا كرد.
پس از آن ملتفت شد بسوى ما فرمود چقدر خوب مكانى است از براى آنكه از خداوند هر حاجت طلب شود و نماز در اين مكان افضل است و از شصت سال و چندين ماه.
پس چون نزديك در آمد گفت‏
اللهم انى خرجت على ان لا اله الا الله‏
 (6) از ابراهيم بن ابى محمود مروى است كه گفت حضرت رضا (ع) را ديدم كه خانه را وداع كرده خواست از مسجد بيرون رود بسجده رفت پس از آن برخاست و روى خود را بجانب كعبه كرد و گفت‏
اللهم انى انقلب على لا اله الا الله‏
                          257
 (1) محمد بن اسماعيل بن بزيع از حضرت رضا (ع) روايت كرده است كه از آن جناب سؤال كردم از قنوت در نماز فجر و نماز وتر فرمود پيش از ركوع بايد خوانده شود.
و از آن حضرت پرسيدم از خوردن فقاع كه قسمتى از شراب است پس آن را كراهت داشت كراهت سختى «مترجم گويد» كراهت در اين مورد بمعنى حرمت است.
و سؤال كردم از آن جناب در نماز كردن در جامه كه منقش باشد آن حضرت مكروه داشت جامه كه در آن تمثال و صورت نقش شده باشد.
و سؤال كردم از آن جناب كه دختركى صغيره را پدرش من باب ولايت بكسى تزويج ميكند و قبل از بلوغ دختر پدرش رحلت كرد پس از آن دختر بزرگ شد و بحد بلوغ رسيد پيش از آنكه شوهرش با او مجامعت كند آيا تزويج پدرش كافى است و اين دختر نميتواند بكسى ديگر شوهر كند يا اينكه اختيار بدست دختر است و بهر كسى ميتواند شوهر كند حضرت فرمود تزويج پدرش كافى است.
و آن جناب فرمود كه حضرت امام محمد باقر (ع) فرمود باطل نميكند وضو را مگر آنچه بيرون آيد از دو طرف تو كه حقتعالى از براى تو قرار داده يا اينكه فرموده‏اند و طرفى كه حقتعالى بر تو انعام فرموده و من باب اتمام نعمت و تفضل بر تو مرحمت فرموده.
 «مترجم گويد» بهر تقدير مقصود و موضع معتاد است پس اگر از غير موضع معتاد با وجود موضع معتاد چيزى بيرون آيد مبطل وضوء نخواهد بود.
و از آن جناب سؤال كردم كه نماز گزاردن مسافر در مكه يا مدينه بايد بقصر باشد يا باتمام فرمود نماز را قصر بجاى آور مادامى كه قصد ماندن ده روز نداشته باشى.
و سؤال كردم از آن جناب از وجوب پوشانيدن زنان سر خود را از خواجه‏سرايان فرمود كه خواجه‏سرايان وارد ميشدند بر دختران حضرت موسى (ع) و آنها سرهاى خود را نمى‏پوشانيدند.
و سؤال كردم از آن جناب از ام ولد يعنى كنيزى كه فرزند از مولاى خود داشته باشد آيا جايز است كه سر خود را پيش روى مردان باز كند و نپوشاند فرمود بايد سرش را بپوشاند.
و سؤال كردم از ظرف طلا و نقره آن جناب مكروه داشت ظرف طلا و نقره را يعنى فرمود استعمال آنها حرام است پس من عرض كردم كه بعضى از اصحاب ما روايت كرده‏اند كه از براى حضرت موسى بن جعفر آينه بود كه نقره گرفته بودند فرمودند بحمد اللَّه بلكه آن آينه را حلقه بود از نقره و نزد من است «مترجم گويد» شايد ظرفى بوده است و آينه بر آن كار گذاشته بودند و الا اطلاق ظرف بر آينه نشود و فرمود كه عباس يعنى برادر آن حضرت هنگامى كه مكلف نشده بود چوبى از براى‏
                          258
او ساخته بودند و آن را بنقره گرفته بودند مثل چيزهائى كه از براى اطفال ميسازند و بقدر ده درهم نقره داشته (1) حضرت موسى بن جعفر امر فرمود او را شكست از آن جناب سؤال كردم كه مردى را كنيزى است و او را ميبوسد آيا آن كنيزك از براى پسر او حلال است فرمود آيا او را بشهوت بوسيده عرض كردم بلى فرمود حلال نيست چه او را بشهوت بوسيده است و چون چنين كرده است چيزى را فرو گذاشت نكرده است.
پس آن جناب بدون اينكه من از او سؤال كنم فرمود اگر آن كنيزك را برهنه كند و بشهوت باو نظر كند بر پسر و پدرش حرام خواهد شد عرض كردم چون ببدن او نظر كند حرام مى‏شود فرمود اگر بفرجش نظر كند حرام مى‏شود.
و سؤال كردم از كنيزك كوچكى كه هر گاه سن او كم باشد و بحد حمل نرسيده باشد و در آن حال آيا مرد استبرا نكند آن را فرمود هر گاه بحد حمل نرسيده باشد يكماه استبراء كن او را يعنى با او مجامعت نكن و استمتاع حاصل نكن «مترجم گويد» كه اين استبراء محمول بر استحباب است عرض كردم اگر هفت ساله باشد يا نحو آن كه حمل در حق او متصور نشود حكم چيست فرمود اين كنيزك در اين حالت صغيره است ضرر ندارد كه استبراء نكنى و استمتاع از او حاصل كن عرض كردم ميان هفت سال و نه سال حكم چيست فرمود بلى تا نه سال برسد ضرر ندارد استبراء نكنى.
و سؤال كردم از آن جناب از زنى كه مبتلا شده باشد بشراب نبيذ و مست شده باشد پس در حالت مستى خود را بمردى تزويج كرده باشد و چون بهوش آمده باشد انكار كرده باشد اين تزويج را پسر از آن گمان كرده باشد كه اين تزويج صحيح بوده و او را لازم شده باشد پس بآن مرد دست داده باشد بسبب اين تزويج آيا آن مرد از براى اين زن حلال است يا اينكه اين تزويج فاسد است بجهت اينكه در حالت مستى وقوع يافته و آن مرد را بر اين زن راهى نيست فرمود هر گاه بعد از اقامه مستى بآن مرد دست داده باشد اين رضاى زن است عرض كردم كه اين تزويج بر آن زن جايز است فرمود بلى.
و از آن جناب سؤال كردم از كنيز مملوكه كه ميان دو نفر باشد يعنى آن دو نفر مالك او باشند و او را آزاد كنند و برادرى داشته باشد در سفر باشد و اين كنيز باكره باشد آيا جايز است از براى يكى از آن دو نفر كه او را تزويج كنند بدون اذن برادر او يا اينكه جايز نيست مگر بامر برادر او فرمود بل