 جايز است او را بدون اذن برادرش تزويج كنند عرض كردم پس اگر بخواهند او را تزويج كنند فرمود بلى و فرمود كه ظن خود را بخدا نيكو كن زيرا كه حقتعالى ميفرمايد من با گمان بنده باشم اگر گمان او خير باشد عاقبت او بخير انجامد و اگر شر باشد بشر منتهى شود و در حق ائمه (ع) فرمود كه راستگو و فهماننده و حديث گوينده باشد.
                          259

راوى گويد كه بآن حضرت نوشتم كه مردم در ربيثا كه قسمى از ماهى است اختلاف كرده‏اند فرمود باكى نيست خوردن آن. (1) از احمد بن حسن ميثمى مروى است كه روزى اصحاب حضرت رضا (ع) گرداگردش جمع بودند و منازعه ميكردند در دو حديث مختلف كه از رسول خدا (ص) روايت شده باشد در يك چيز پس احمد از آن حضرت سؤال كرد آن جناب فرمود كه خداى عز و جل حلال گردانيده است حلال را و حرام گردانيده است حرام را و واجب گردانيده است واجب را پس آنچه وارد شود در حلال كردن حرام خدا يا حرام كردن حلال خدا يا دفع كردن و برداشتن واجبى كه در كتاب خدا است كه شخصى آنها را ثبت كرده باشد و آن شخص قائم بامر خدا و بيان‏كننده آن باشد و ناسخ از براى آن حلال و حرام و واجب كه اين مرد تغيير داده است از جانب حق نيامده باشد پس اينها چيزهائى باشند كه فرا گرفتن آنها در دين خدا جايز نباشد زيرا كه رسول خدا (ص) حلال خدا را حرام نميكند و حرام خدا را حلال نميكند و واجبات و احكام خدا را تغيير نميدهد و رسول خدا در تمام اينها تابع خدا است و احكام و فرائض را از جانب خدا تسليم خلق كند و هر چه گويد از جانب خدا فرمايد و اينست قول حقتعالى إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى‏ إِلَيَّ پس پيغمبر خدا (ص) تابع خدا است و از جانب خدا ادا كند آنچه بآن مأمور شود از تبايع رسالت عرض كردم چه بسا هست كه حديثى از شما وارد مى‏شود كه از رسول خدا (ص) روايت كرده‏ايد در چيزهائى كه در كتاب خدا نيست و ليكن در سنت هست. پس از آن خلاف آن از شما وارد مى‏شود فرمود بسا هست كه امر باشيائى كرده است پس امر آن واجب و لازم است و اطاعت آن متحتم است نظير واجبات خدا و آن جناب در اين امر امر خدا را متابعت و موافقت نموده است پس آنچه نهى تحريمى از رسول خدا (ص) در چيزى وارد شود و بعد از آن خلاف آن نهى وارد شود عمل بآن جايز نيست و همچنين در امر آن جناب زيرا كه ما مرخص نكنيم چيزى را كه رسول خدا مرخص نفرموده و امر نكنيم بخلاف آنچه آن جناب امر كرده است مگر ضرورتى عارض شود مثل خوف اما اينكه حلال كنيم آنچه رسول خدا حرام كرده است يا حرام كنيم آنچه رسول خدا حلال كرده است هرگز چنين امرى صورت نپذيرد زيرا كه ما تابع رسول خدا باشيم و امر او را مسلم داريم چنانچه رسول خدا تابع پروردگار بودى و امر او را تسليم نمودى و حقتعالى فرموده وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا آنچه رسول خدا آورد اخذ كنيد و آنچه آن جناب از آن نهى كند قبول نهى كنيد و چيزهائى كه رسول خدا از آن نهى فرمايد بنهى كراهتى نه نهى تحريمى يعنى مقصود آن جناب از نهى اظهار كراهت باشد و چيزهائى كه بآنها امر فرمايد نه بطريق فرض و وجوب بلكه بطريق استحباب و رحجان در دين پس از آن مرخص فرمايد در اين امر و نهى كسيرا كه مانع داشته باشد و كسى را كه مانع نداشته باشد پس آنچه از رسول خدا نهى يا امر استحبابى باشد
                          260
رخصت داده است آن جناب در فعل و ترك آن (1) و چون از جانب ما بر شما دو خبر وارد شود يكى از آن دو خبر امر بچيزى باشد و ديگرى نهى از آن و هر دو را يكنفر روايت كرده باشد و انكار هيچ يك ننموده باشد و اين امر و نهى هر دو كراهتى باشند و انكار هيچ يك ننموده باشد اين دو خبر هر دو صحيح و معروف باشند و ناقلين آنها همه متفق باشند در اين صورت واجب است فرا گرفتن يكى از اين دو خبر يا هر دو را يعنى اعتقاد بهر دو با هم داشته باشى يا هر كدام را كه نخواهى پس موسع است از براى تو از بابت تسليم نمودن فرمايش رسول خدا و رد نمودن به پيغمبر و ما يعنى عمل نكردن بهيچ يك از اين دو خبر چه مفروض آنست كه امر و نهى كراهتى است نه تحريمى و لكن اگر كسى از بابت عناد و انكار ترك كند و رد نمايد و تسليم امر رسول خدا نكند شرك بخداوند عظيم آورده است و هر دو خبرى كه مختلف باشند يعنى هر دو خبرى كه از براى وجوب و تحريم باشند نه از براى كراهت پس آن دو خبر را عرضه كنيد بر كتاب خدا و آنچه حلال يا حرام آن در كتاب خدا موجود است متابعت كنيد آن خبرى را كه با كتاب خدا موافق شده است و اگر در كتاب خدا نباشد عرضه كنيد بر اخبار و سنتهاى رسول خدا پس آنچه در سنتهاى رسول خدا نهى از آن موجود است بنهى تحريمى و يا امر بآن موجود است بامر الزامى پس متابعت كنيد آنچه با نهى يا امر موافق است و آنچه در سنتهاى رسول خدا نهى از آن موجود است بنهى كراهتى و خبر ديگر خلاف آنست پس اين رخصت است در كردن آنچه رسول خدا آن را مكروه گردانيده است و حرام نكرده است و اينست كه موسع است از براى تو فرا گرفتن هر دو را يا فرا گرفتن هر كدام را كه بخواهى و تو مختارى در قبول كردن و تسليم نمودن و رد كردن برسول خدا و عمل نكردن و هر خبرى از ما كه در قرآن و در سنتهاى پيغمبرى نيابيد پس علم آن را بما رد كنيد ما سزاوارتر هستيم بآن و برأيهاى؟؟؟ خود نگوئيد و بر شما لازم است كه خود را باز داريد از يقين براى خود و جستجو كردن و در صدد اطلاع بر آمدن و بايد طلب كنيد و تفحص كنيد در آمدن بيان آن از ما (2) «مصنف گويد» كه شيخ بن محمد بن حسن بن احمد بن وليد كه من از او روايت كرده‏ام اين حديث را محمد بن عبد اللّه مسمعى راوى اين حديث را بد ميدانست و ليكن من اين حديث را در اين كتاب اخراج نمودم از جهت اينكه چون در كتاب رحمت موجود بود و من از براى او خواندم و انكار نكرد و از براى من روايت كرد. (3) ابراهيم بن ابى محمود از حضرت رضا (ع) روايت كرده است كه از آن جناب سؤال كردم كه قى كردن و خون از دماغ بيرون آمدن و چرك از جراحت آمدن وضو را باطل ميكند فرمود هيچ يك از اينها ناقض وضو نيست. (4) از زكريا بن آدم مروى است كه گفت از حضرت رضا (ع) از ناسور سؤال كردم فرمود سه چيز وضو را نقض ميكند بول و غايط و باد. (5) حسن بن على الوشا از حضرت رضا (ع) روايت كرده است كه از آن جناب سؤال كردم‏
                          261
از اينكه مردى دوا بر روى دو دستش ماليده است آيا كافى است در وضوى او اينكه روى دوا را مسح كند فرمود بلى روى دوا را مسح ميكند و مجزيست. (1) محمد بن اسهل از پدرش روايت كرده است كه گفت از حضرت رضا (ع) سؤال كردم از مردى كه وضو ميگيرد و قدرى از صورت او خشك باقى ميماند فرمود تر ميكند آن را ببعض از جسد خود «مترجم گويد» شايد مراد اين باشد كه چون آن محل باقيمانده را بشويد بعد از آن بحسب ترتيب وضو را تمام ميكند.
 (2) از فضل بن شاذان مروى است كه گفت از حضرت رضا (ع) شنيدم كه فرمود چون سر مبارك حسين بن على (ع) را بشام محنت انجام بردند يزيد ملعون امر كرد كه آن سر را در مجلسش گذاشتند و طعام حاضر ساختند آن ملعون با اصحاب خود شروع كردند بطعام خوردن و شراب خورد