د پس از فراغت امر كرد آن سر مبارك را در ميان طشتى گذاشتند و در زير تخت آن دوزخى گذاشتند و بر روى تخت سفره شطرنج پهن كردند و آن ملعون نشست بشطرنج بازى كردن و نام حسين و پدر بزرگوارش و جد امجدش را ميبرد و سخريه و استهزا بايشان مينمود و چون بر حريف خود در قمار باختن غالب مى‏آمد سه مرتبه شراب ميخورد يعنى سه پياله پس از آن باقيمانده آن را در پهلوى طشت بر روى زمين ميريخت پس هر كسى كه از شيعيان ما باشد بايد از شراب خوردن و شطرنج بازى كردن دورى كند و هر كس شراب يا شطرنج به‏بيند بايد حسين (ع) را ياد كند و يزيد و آل زياد را لعنت كند و اگر چنين كرد حقتعالى گناهان او را محو كند اگر چه بعدد ستارها باشد. (3) از أبو الصلت عبد السلام بن صالح هروى مروى است كه گفت از حضرت على بن موسى الرضا (ع) شنيدم كه فرمود اول كسى كه در اسلام فقاع كه قسمتى از شراب است درست كرد در شام خراب يزيد بن معاويه بود يعنى در حالتى كه سر مبارك حضرت حسين (ع) را در مجلس خود گذاشته و سفره طعام بر روى آن سر مطهر گسترانيده امر كرد فقاع حاضر ساختند و آن ملعون آن شراب را ميخورد و باصحاب خود ميداد ميخوردند و بايشان ميگفت بخوريد اين شراب را كه شراب مباركيست و از مباركى اين شراب آنست كه ما اول كسى باشيم كه اين شراب را بخوريم و حال اينكه سر دشمن ما مقابل روى ما گذاشته و سفره طعام بر روى آن گسترانيده با كمال اطمينان قلوب و سكون نفس طعام و شراب ميخوريم پس هر كس از شيعيان ما است بايد از خوردن فقاع اجتناب كند زيرا كه اينست شراب دشمنان ما و اگر اجتناب از آن نكند از ما نيست. و پدر بزرگوارم از پدرش از پدران خود از على بن ابى طالب (ع) روايت كرده است كه آن جناب (ع) فرمود رسول خدا فرمود نپوشيد لباس دشمنان مرا و نخوريد طعامهاى دشمنان مرا و نرويد در راههاى دشمن من پس از دشمنان من شويد چنان كه ايشان دشمنان من هستند (4) «مصنف گويد» لباس دشمنان لباس سياه است و طعامهاى دشمنان شرابى است كه مست‏كننده است از هر چيزى كه بسازند و فقاع است «مترجم گويد» كه فقاع را از شيره جو ميسازند و چون مسكر نيست از اين جهت‏
                          262
نبيذ را كه مطلق خمر است مقيد باسكار نموده است و حرمت خوردن فقاع بخصوصه منصوص است در اخبار (1) و گل است و چند قسم از ماهى است كه جرى و مار ماهى و زمير و طافى و هر قسم ماهى كه فلس نداشته باشد و گوشت سوسمار و خرگوش و روباه و هر مرغى كه در حين پريدن بالهاى خود را بر دو طرف خود نزند و هر تخمى كه دو طرف آن مساوى باشد و دبا از ملخ كه آن قسمى است از ملخ كه استقلال در پريدن ندارد يعنى پيوسته نميتواند بپرد بلكه جستن ميكند و سپرز حيوان. و اما رفتن در راههاى دشمنان رفتن در مواضع تهمت است و رفتن در مجالس شراب است و رفتن در مجالسى كه آلات لهو مينوازند و رفتن در مجالسى است كه حكم بحق نميكنند و رفتن در مجالسى كه بدگوئى ائمه و مؤمنان ميكنند و رفتن در مجالس اهل معصيت و ظلم و فساد است و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم‏

پايان جزء اول ترجمه كتاب عيون اخبار الرضا ع‏فصل پنجم : در بعضى از آداب جامه پوشيدن  
جامه هاى دراز پوشيدن و آستين جامه را دراز كردن و جامه را از روى تكبربر روى خاك كشيدن مكروه و مذموم است .
از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام منقول است كه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام رفت ببازار و سه جامه براى خود خريد بيك اشرفى پيراهن را تا نزديك بند پا ولنگ راتانيمه ساق وردا را از پيش تاپستان و از عقب تا پائين تر از كمر پس دست به آسمان برداشت و پيوسته حمد الهى مينمود بر اين نعمت تا بخانه باز گشت .
حضرت صادق فرمود كه جامه آنچه از غوزك پا ميگذرد در آتش جهنم است .
از حضرت موسى كاظم عليه السلام منقول است كه حقتعالى به پيغمبرش فرمود كه وَثيابَكَ فَطَهِّرْ كه ترجمه لفظى اش آنست كه جامه هاى خود را پس پاك گردان حضرت فرمود كه جامه هاى آن حضرت پاك بود وليكن مراد الهى آنست كه جامه را كوتاه كن كه آلوده نشود.
روايت ديگر يعنى بردار كه بزمين كشيده نشود.
در روايت حسن از حضرت باقر عليه السلام منقول است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم شخصى را وصيت فرمود زينهار كه پيراهن و ازار خود را بلند مياويز كه اين از تكبراست و خداتكبر را دوست نميدادر.
در حديث معتبر منقول است كه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام چون پيراهن مى پوشيدند آستين را ميكشيدند آنچه از سرانگشتشان ميگذشت ميبريدند.
حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به ابوذر فرمود كه هر كه از روى تكبر جامه اش را بزمين كشد حقتعالى در قيامت نظر رحمت باو نفرمايد و ازار مرد تا نصف ساق است و تا بند پا هم جايز است و زياده در آتش است .
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:661.txt">درباره کتاب</a><a class="text" href="w:text:662.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:663.txt">مقدمه مترجم</a><a class="text" href="w:text:664.txt">مقدمه مؤلف</a><a class="folder" href="w:html:665.xml">باب سی ام</a><a class="folder" href="w:html:682.xml">باب سی و یکم</a><a class="folder" href="w:html:686.xml">باب سی و دوم</a><a class="folder" href="w:html:693.xml">باب سى و سوم</a><a class="folder" href="w:html:701.xml">باب سى و چهارم</a><a class="text" href="w:text:706.txt">باب سى و پنجم</a><a class="text" href="w:text:707.txt">باب سى و ششم</a><a class="text" href="w:text:708.txt">باب سى و هفتم</a><a class="text" href="w:text:709.txt">باب سى و هشتم</a><a class="folder" href="w:html:710.xml">باب سى و نهم</a><a class="text" href="w:text:721.txt">باب چهلم</a><a class="text" href="w:text:722.txt">باب چهل و يكم</a><a class="folder" href="w:html:723.xml">باب چهل و دوم</a><a class="folder" href="w:html:726.xml">باب چهل و سوم</a><a class="folder" href="w:html:729.xml">باب چهل و چهارم</a><a class="text" href="w:text:735.txt">باب چهل و پنجم</a><a class="folder" href="w:html:736.xml">باب چهل و ششم</a><a class="text" href="w:text:741.txt">باب چهل و هفتم</a><a class="text" href="w:text:742.txt">باب چهل و هشتم</a><a class="text" href="w:text:743.txt">باب چهل و نهم</a><a class="text" href="w:text:744.txt">باب پنجاهم</a><a class="text" href="w:text:745.txt">باب پنجاه و يكم</a><a class="text" href="w:text:746.txt">باب پنجاه و دوم</a><a class="text" href="w:text:747.txt">باب پنجاه و سوم</a><a class="text" href="w:text:748.txt">باب پنجاه و چهارم</a><a class="text" href="w:text:749.txt">باب پنجاه و پنجم</a><a class="text" href="w:text:750.txt">باب پنجاه و ششم</a><a class="text" href="w:text:751.txt">باب پنجاه و هفتم</a><a class="text" href="w:text:752.txt">باب پنجاه و هشتم</a><a class="text" href="w:text:753.txt">باب پنجاه و نهم</a><a class="text" href="w:text:754.txt">باب شصتم</a><a class="text" href="w:text:755.txt">باب شصت و يكم</a><a class="text" href="w:text:756.txt">باب شصت و دوم</a><a class="text" href="w:text:757.txt">باب شصت و سوم</a><a class="folder" href="w:html:758.xml">باب شصت و چهارم</a><a class="folder" href="w:html:761.xml">باب شصت و چهارم</a><a class="folder" href="w:html:764.xml">باب شصت و پنجم</a><a class="text" href="w:text:768.txt">باب شصت و ششم</a><a class="text" href="w:text:769.txt">باب شصت و هفتم</a><a class="text" href="w:text:770.txt">باب شصت و هشتم</a><a class="text" href="w:text:771.txt">باب شصت و نهم</a><a class="text" href="w:text:772.txt">باب هفتادم</a><a class="folder" href="w:html:773.xml">باب هفتاد و يكم</a></body></html>نام کتاب : عیون الاخبار جلد 2

نویسنده : شیخ صدوق (ره)

منبع و سازنده کتاب : سایت ابن عربی www.ebnearabi.com ( پژوهشی درباره ی ابن عربی ، ع