فان و تصوف )

جلد اول‏
مقدمه‏
صدوق محمد بن على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى مكنى به ابو جعفر و معروف به ابن بابويه و صدوق على الاطلاق و در همين صفت طاق و شهره آفاق ميباشد و از اعيان و مشايخ عظام و فقهاى گرام شيعه اماميه و بسيار جليل القدر و عظيم الشان و استاد شيخ مفيد و خازن احاديث حضرت سيد المرسلين (ص) و حافظ اخبار و آثار حضرات ائمه طاهرين (ع) بلكه شيخ المشايخ و رئيس المحدثين و ركن ركين مذهب جعفرى و حصن حصين فرقه محقه اثنى عشرى و در تحقيق و انتقاد اخبار خبير و در معرفت حال رجال و محدثين بصير و در سال (355 ه) ببغداد رفته و شيوخ فرقه اماميه از وى استماع حديث نموده و شيخ مفيد و ابن شاذان و غضائرى و شيخ ابو جعفر محمد دوريستى و ديگر اكابر محدثين اماميه از او روايت ميكنند و موافق فرموده شيخ حر عاملى و بعضى ديگر از اكابر اهل فن نظير او در كثرت علم و حفظ و ضبط اخبار اسلاميه ديده نشده بلكه اگر وجود مسعودش نبودى آثار اهل بيت رسالت (ص) بكلى محو و نابود بودى و موافق آنچه در باب كنى در شرح حال برادرش ابن بابويه حسين بن على مذكور خواهد شد.
ولادت ابن هر دو برادر در غيبت صغرا بدعاى حقيقت انتماى حضرت ولى عصر عجل اللَّه فرجه واقع و در توقيع رفيع صادره از ناحيه مقدسه مباركه بفقيه و خير و مبارك و مصدر منافع بودن موصوف بوده و اين قضيه با قطع نظر از ديگر مراتب علميه و كمالات معنويه يگانه امتياز انحصارى اين دو برادر والاگهر و تنها مايه افتخار ابدى ايشان ميباشد اينك گوى سبقت از ديگر خدام شرع مقدس اسلام ربوده و در مضمار خدمات دينى اسلامى حاوى قدح معلى بوده و زحمات بسيارى در احياء و ترويج آثار پيشوايان دين مبين محمدى بكار برده و با قلم ميمنت رقم و مبارك شيم خودشان آنها را احيا كرده و محفوظات ايشان بيشتر از ساير قميين بوده و هر وقتى كه بنقل حديث ميپرداخته‏اند تماما در حيرت مانده و ميگفته‏اند كه اين امر و اين مقام خصوصيت و امتيازيست كه در اثر دعاى حضرت ولى عصر (ع) بشما عنايت شده و تأليفات صدوق كه تماما دينى و در حدود سيصد كتاب متنوع الطرز و تفنن الاسلوب ميباشند مشهود طبقات انام و منشأ فيض عام و مرجع استنباط احكام و استفاده‏هاى متنوعه فقهاى كرام و افاضل اعلام هستند و علامه حلى و ميرداماد و شهيد در شرح ارشاد و جمعى ديگر از فحول علماء روايات مرسله او را نيز در موقع قبول گذاشته‏

و كمتر از مراسل ابن ابى عمير ندانند و از رؤياى شيخ بهائى مكشوف ميگردد كه مقام جلالت صدوق بالاتر از ذكريا ابن آدم (كه جلالت وى آفتابى و مصرح به علماى رجال است) بوده و بالجمله عظمت و فقاهت و وثاقت صدوق و كثرت تأليف وجودت سليقه و خدمات دينى برجسته او در احياى آثار ائمه اطهار (ع) كالشمس في رابعة النهار واضح و آشكار بوده و جاى شبهه و انكار نميباشد و صدوق نزد ملوك ديالمه وقت بسيار محترم بوده روزى بحسب درخواست ركن الدوله پدر عضد الدوله ديلمى وارد حضور سلطان و مشمول عنايات ملوكانه گرديده پس بعد از رفتن صدوق كسى از راه حسد عرضه داشت كه اين شيخ معتقد ميباشد بر اينكه سر مطهر حضرت حسين بن على (ع) در سر نيزه سوره كهف ميخوانده است اينك ركن الدوله صحت اين نسبت را كتبا از صدوق استفسار نموده و صدوق در جواب بنگاشت بلى اين چنين قضيه بما رسيده كه آن سر مطهر يك يا چند آيه از آن سوره مباركه خوانده لكن از ائمه اطهار (ع) بما نرسيده و امكان آن را نيز انكار نداريم زيرا در جايى كه تكلم اعضاى ارباب معاصى و شهادت آنها بر سيئات ايشان در روز قيامت بمدلول آيات قرآنيه ثابت و محقق باشد چگونه روا نباشد كه سر امام و خليفة اللَّه و سيد جوانان اهل جنت و جگر گوشه حضرت رسالت (ص) تكلم بقرآن مجيد نموده و اين كرامت باهره باراده خداوند قادر از وى ظاهر گردد و در حقيقت انكار امكان آن انكار قدرت خداوندى و فضيلت حضرت نبوى (ص) است چنانچه انكار شهادت اعضاء در قيامت اينك يكى از نوادر و كرامات صدوق را كه از وسائل رسوخ عقيده و نصب العين بودن جلالت علماى اسلام در انظار عامه ميباشد زينت بخش اوراق مينمايد صاحب روضات الجنات متوفى (1313 ه غشيج) گويد از كرامات صدوق كه در اين اواخر بوقوع پيوسته و مشهود جمعى كثير بوده آن است كه در عهد فتحعلى شاه قاجار در حدود سال هزار و دويست و سى و هشت هجرت مرقد شريف صدوق كه در اراضى رى در نزديكى حضرت عبد العظيم است از كثرت باران رخنه‏دار شده و بجهت تعمير و اصلاح آن اطرافش را ميكندند پس بسردابه برخوردند كه مدفنش بوده و وارد سردابه شده ديدند كه جثه او همچنان تر و تازه با بدن عريان و مستور العوره و در انگشتانش اثر خضاب و تارهاى كفن پوسيده‏اش بشكل فتيله‏ها در اطراف جثه‏اش بر روى خاك منتظم بوده پس اينخبر در تهران منتشر و مسموع شاه گرديده و بجهت معاينه قضيه بمحل رفته لكن درباريان و امناى دولت ورود خود سلطان را بسردابه خلاف صلاح دولتى و كشورى ديده اينك جمعى از اعيان دولت و علماى بلد داخل سردابه شده و صدق قضيه را بعرض سلطانى رسانيدند پس همين كه بمرحله تحقيق و رأى العين رسيد امر همايونى به سد آن رخنه و تجديد و تعمير و تزيينات آن بقعه صادر گرديد.
و اما تأليفات و آثار قلمى صدوق چنانچه مذكور شد موافق كتب تراجم و رجال در حدود سيصد كتاب دينى بوده و ميرزا محمد استرآبادى در منهج المقال وى علامه حلى نيز در رجال كبير خود بتصريح خودش اغلب آنها را نوشته‏اند و در رجال نجاشى نيز يك صد

و نود و چندى از آنها نگارش يافته و ما هم در اينجا محض پاس خدمات دينى صدوق بعضى از آنها را مينگاريم.
1- ابطال الاختيار في امر الامه و اثبات النص فيها و آن غير از چند كتاب ديگر است كه در ذيل بنام اثبات مذكور ميداريم.
2- ابطال الغلو و التقصير 3 تا (6) اثبات الخلافة لأمير المؤمنين (ع) و اثبات الوصيه لعلى (ع) و هر يك از اين چهار فقره كتابى مستقل ميباشد.
7 تا 11- اخبار ابى ذر القفارى و فضائله و اخبار ابى طالب و عبد المطلب و عبد اللَّه و آمنه بنت وهب و اخبار سلمان و زهده و فضائله و اخبار عبد العظيم و اخبار المختار 12- اركان اسلام 13- الاستسقاء 14- الاعتقادات و در ايران چاپ شده 15- الاعتكاف 16- اكمال الدين و اتمام النعمه در غيبت امام (ع) و در تهران چاپ شده 17 تا 22- الامه و الامتحان المجالس و الاواخر و الاوامر و اوصاف النبى (ص) 23 و 24- التفسير المجامعه و التفسير الصغير كه اولى بزرگ و دومى ملخص آن بوده و نجاشى آن را بنام مختصر تفسير القرآن ذكر كرده است.
25 و 26- التوحيد و ثواب الاعمال 27- جامع آداب المسافر للحج 29- تا 37- جامع تفسير المنزل في الحج و جامع الحج و جامع حجج الائمه و جامع حجج الأنبياء و جامع علل الحجج و جامع فرض الحج و العمره و جامع فضل الكعبه و الحرم و جامع فقه الحجج و جامع نوادر الحجج 38- الجزيه 39- الجمعه و الجماعه 40- جوابات المسائل النيشابوريه 41- جوابات المسائل الواسطيه 42- حجج الائمه 43- الحدود 44- الخصال 45- دعائم الاسلام في معرفة الحلال و الحرام 46- صفات الشيعه 47- عقاب الاعمال 48- علل الش