 نثر الدر في القراطيس‏
             يملك رق القريض قائلها             ملك سليمان عرش بلقيس‏
             بلغه الله ما يؤمله             حتى يزور الامام في الطوس‏
 و له ايضا
          يا زائر قد نهضا             مبتد راقد ركضا
             و قد؟؟؟؟ كانه             البرق اذا ما اومضا
             ابلغ سلامى زاكيا             بطوس مولاى الرضا
             سبط النبى المصطفى             و ابن على المرتضى‏
             من حاز عزا اقعسا             و شاد مجدا ابيضا
             و قل له عن مخلص             يرى الولا مفترضا
             في الصدر نفخ حرقة             تترك قلبى حرضا
             من ناصبين غادروا             قلب الموالى ممرضا
             صرحت عنهم معرضا             و لم اكره ممرضا
             نابذتهم و لم ابل             ان قبل قد ترفضا
             يا حبذا رفضي لمن             نابذكم و ابغضا
             و لو قدرت زرتة             و لو على جمر الغضا

         لكننى معتقل             بقيد خطب عرضا
             جعلت مدحى بدلا             من قصده و عوضا
             امانة موردة             على الرضا ليرتضى‏
             و ام بن عباديها             شفاعة لن تدحضا
 (1) 1- و از امام جعفر صادق (ع) مرويست كه هر كس در حق ما اهل بيت شعرى انشاء نمايد 2- بنا نمايد حقتعالى از براى او خانه در بهشت (2) و نيز از آن حضرت روايت شده كه فرمود هيچ گوينده نگفته است در حق ما فردى از شعر را مگر آنكه بسبب روح القدس مؤيد و موفق شده است. (3) 3- و از حسين بن جهم مرويست كه گفت از حضرت رضا (ع) شنيدم كه ميفرمود هرگز نشده است كه مؤمنى شعرى در مدح ما بگويد مگر آنكه حقتعالى در بهشت از براى او شهرى بنا فرموده است وسيع‏تر از دنيا بهفت مرتبه كه زيارت مى‏كند آن مؤمن را در آن شهر هر فرشته مقربى و هر پيغمبر صاحب كتابى (4) پس خداى تبارك و تعالى جزاى نيكو و ثواب وافر دهد بصاحب جليل اسماعيل بن عباد بجهة گفتار پسنديده و اعمال حميده و اخلاق جميله و شيوه رضيه و طريقه مرضيه او و او را بمأمول خود رسانيده و مسئول او را اجابت فرمايد و او را از هر شرى مصروف و ايمن و بر هر خيرى مظفر و منصور و از هر بلائى در پناه خود مؤتمن و بموالى خود ائمه هدى بخشيده چه او در بعضى از اشعار خود بايشان پناه برده چنان چه گويد.
         ان ابن عباد استجار بمن             يترك المعروف مصروفه‏
 و در قصيده ديگر ميفرمايد
          ان ابن عباد استجار بكم             فكل ما خافه سكفاه‏
 و حقتعالى ايشان را اشفعاء او قرار دهد چه نقش خاتم خود را باسماء ايشان مزين نموده باين عبارت شفيع اسماعيل في الآخرة محمد و العترة الطاهرة
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:666.txt">1</a><a class="text" href="w:text:667.txt">2</a><a class="text" href="w:text:668.txt">3</a><a class="text" href="w:text:669.txt">4</a><a class="text" href="w:text:670.txt">5</a><a class="text" href="w:text:671.txt">6</a><a class="text" href="w:text:672.txt">7</a><a class="text" href="w:text:673.txt">8</a><a class="text" href="w:text:674.txt">9</a><a class="text" href="w:text:675.txt">10</a><a class="text" href="w:text:676.txt">11</a><a class="text" href="w:text:677.txt">11</a><a class="text" href="w:text:678.txt">12</a><a class="text" href="w:text:679.txt">13</a><a class="text" href="w:text:680.txt">14</a><a class="text" href="w:text:681.txt">15</a></body></html>جلد دوم‏
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏
و به نستعين الحمد لله رب العالمين و صلواته على سيدنا محمد و اله الطيبين الطاهرين الائمة المعصومين‏
 (1) باب سى‏ ام «در ذكر آنچه وارد شده است از حضرت ابى الحسن على بن موسى الرضا (ع) از اخبار مجموعه»
 (2) از حسن بن الجهم مروى است كه گفت از حضرت على بن موسى الرضا (ع) شنيدم كه فرمود صديق و رفيق هر مردى عقل او است و دشمن او جهل و نادانى او است. (3) از محمود بن ابى البلاد مروى است كه گفت از حضرت رضا (ع) شنيدم كه فرمود كسى كه شكرگزارى ولينعمت خود از خلق خدا نكند شكرگزارى از خدا نكرده است. (4) باين اسناد از ابراهيم ابن محمود مروى است كه گفت حضرت رضا (ع) فرمود مؤمن كسى است كه چون نيكى كند خوشنود شود و چون بدى كند طلب آمرزش كند و مسلمان كسى است كه مسلمانان از زبان و دست او سالم باشند و از ما نيست كسى كه همسايه او از صدمات او آسوده نباشد. (5) بطرق مختلفه از حضرت على بن موسى الرضا (ع) بتوسط آباء امجادش از على بن ابى طالب از رسول خدا (ص) مروى است كه آن جناب فرمود چهار طائفه باشند كه در روز قيامت من شفيع ايشان باشم.
اكرام‏كننده ذريه من و برآورنده حاجتهاى ايشان و سعى‏كننده امور ايشان در هنگامى كه مضطر باشند و دوست دارنده ايشان بقلب و زبان خود. (6) باين اسناد حضرت على بن موسى الرضا (ع) بتوسط آباء امجاد خود از حضرت على بن‏
                           264
الحسين (1) از اسماء بنت عميس روايت كرده است كه او گفت چون فاطمه زهرا (س) بحضرت حسن ابن على (ع) حامله شد او از آن معصومه تولد يافت رسول خدا (ص) آمد و فرمود اى اسماء بياور فرزندم را من حسن (ع) را بآن جناب دادم در حالتى كه او را بخرقه زردى پيچيده بودم پس آن بزرگوار آن خرقه را انداخت و اذان در گوش راستش خواند و اقامه در گوش چپش خواند بعد از آن بعلى (ع) فرمود فرزندم را بچه اسمى مسمى ميكنى عرض كرد يا رسول اللَّه من در ناميدن اسم او بر جناب تو سبقت نگيرم و ليكن من دوست ميداشتم كه نام نامى و اسم گرامى او حرب باشد پيغمبر فرمود من نيز در ناميدن اسم او بر خدا پيشى نگيرم پس از آن جبرئيل (ع) نازل شد و عرض كرد يا محمد خداوند على اعلا سلامت ميرساند و ميفرمايد على نسبت بتو بمنزلت هارون است نسبت بموسى و ليكن بعد از تو پيغمبرى نيايد اسم اين فرزند دلبندت را باسم پسر هارون برادر پيغمبر (ص) فرمود كه اسم هارون چيست جبرئيل عرض كرد شبر و پيغمبر فرمود زبان من زبان عربى است جبرئيل عرض كرد نام نامى او را حسن بگذار اسماء گويد كه نام آن مولود مسعود را حسن برداشت و چون روز هفتم شد پيغمبر (ص) از براى او عقيقه گرفت بدو بره كه سياهى آنها بسفيدى آميخته بود و قابله را يك ران بره و دينارى عطا فرمود و سر مبارك او را تراشيد و بوزن موهاى سرش نقره تصدق داد و سر مباركش را خلوق كه قسمى از بوى خوش است ماليد فرمود اى اسماء خون از كردار جاهليت است «مترجم گويد» شايد اهل جاهليت را رسم بر اين بودى كه در روز عقيقه سر مولود را بخون گوسفند عقيقه مى‏آلودى اسماء گويد كه چون يك سال از اين واقعه گذشت حضرت حسين (ع) تولد يافت حضرت پيغمبر آمد و فرمود اى اسماء بياور فرزندم را من آن مولود مسعود را تسليم آن برگزيده حضرت ودود نمودم در حالتى كه در خرقه سفيدى پيچيده بود پس آن جناب اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپش خواند و او را در كنار خود گذاشت شروع كرد بگريه كردن اسماء گويد كه من عرض كردم پدر و مادرم بفداى تو گريه تو از چيست فرمود گريه من بر اين فرزند است عرض كردم يا رسول اللَّه اين فرزند مسعود در اين ساعت بوجود آمده است فرمود طائفه ستم‏كننده بعد از من او را شربت شهادت بچشانند خداوند آنها را بشفاعت من نرساند پس از آن فرمود اى اسماء اين خبر شهادت را بسمع فاطمه نرسانى كه تازه اين طفل از او بوجود آمده يعنى هنوز از صدمه ولادت نيارميده و اين خبر وحشت اثر در وجود نازنينش بنهايت موثر اتفاق افتد پس از آن بعلى (ع) فرمود فر