دا (ص) فرمود شيعيان على هستند كه در روز قيامت نجات يابند. (5) فضل بن كثير از حضرت على بن موسى روايت كرده است كه آن جناب فرمود هر كس ملاقات كند فقير مسلمانى را و بر او سلام كند بخلاف سلام كردن او بر غنى يعنى بطريقى بر او سلام كند كه كشف كند از اعتنا نكردن باو، خدا او را در قيامت غضبناك ملاقات كند. (6) حضرت امام محمد تقى (ع) بتوسط آباء امجاد خود از حسين بن على (ع) روايت كرده است كه آن جناب فرمود وقتى سلمان ابا ذر را بمنزل خود خواند چون ابا ذر بمنزل وى آمد دو گرده نان پيش روى او بر زمين نهاد ابا ذر دو گرده نان را برداشت و آنها را گردانيد و بر پشت آنها نگاه كرد، سلمان فرمود اى ابا ذر از چه سبب اين دو گرده نان را مى‏گردانى و بر پشت آنها مينگرى عرض كرد ميترسم اين دو گرده نان پخته نباشد از اين قضيه سلمان بشدت غضبناك شد پس از آن فرمود چقدر جرأت دارى كه اين دو گرده نان را ميگردانى بخدا سوگند آبى كه در زير عرش الهى است در اين نان عمل كرده است و ملائكه در اين نان عمل كرده‏اند كه آن آب را بباد رسانيده‏اند و باد در اين نان عمل كرده است كه آب را بابر رسانيده است و ابر در اين نان عمل كرده است كه آب را
 «مترجم گويد» ظاهر اينست كه مقصود حضرت از اين عبارت اينست كه بايع را تسلطى بر مشترى نيست كه او را نهى كند از نحر كردن شتر و زياده از سر و پوست شتر تسلطى ندارد و باين مقدار از شركت او را نميرسد كه منع از نحر كردن نمايد چه مشترى بعنوان نحر خريده است و بيع لازم است و محتمل است كه مقصود حاصل شدن بدا از براى مشترى است نه بايع و بنا بر اين حاصل معنى چنين مى‏شود كه مشترى در هنگام خريدن قصد او نحر شتر بود و باين استثنا راضى شد پس از آن پشيمان شد از نحر كردن حضرت جواب اين مسأله را فرمود كه بايع شريك با مشترى است بمقدار سر و پوست يعنى اگر فرض شود كه اين شتر نحر شود و سر و پوست او را جدا كنند و قيمت كنند و گوشت او را عليحده قيمت كنند و نسبت ميان اين دو قيمت را هر چه باشد از ثلث يا ربع يا خمس ملاحظه كنند و بعد اين شتر زنده را قيمت كنند بهر قيمت كه رسيد بمقدار آن نسبت مال بايع است و بايع در اين مقدار با مشترى شريك است و شايد احتمال ثانى اظهر باشد و اللَّه العالم.
 (1) باين اسناد از حسين بن على (ع) مروى است كه آن جناب داخل در رختخواب شد لقمه يافت كه در آن مكان افتاده بود آن لقمه را بغلام خود داد و باو فرمود اى غلام چون كه من بيرون آمدم مرا از اين لقمه متذكر كن غلام آن لقمه را خورد و چون حضرت حسين بن على بيرون خراميد فرمود اى غلام لقمه كه بتو دادم كجا است عرض كرد اى مولاى من آن لقمه را خوردم فرمود كه تو در راه خدا آزادى مردى بآن جناب عرض كرد يا ابن رسول اللَّه او را آزاد كردى فرمود بلى از جد بزرگوارم شنيدم كه فرمود هر كس لقمه انداخته‏شده بيابد و با دست خود آن را پاك كند يا بشويد و بخورد آن لقمه در جوف او قرار نگيرد مگر آنكه حقتعالى او را از آتش آزاد بگذارد من نخواهم بندگى كسى را كه خدا از آتش آزاد كرده باشد. (2) باين اسناد گويد على بن ابى طالب (ع) فرمود پنج چيز است كه اگر در آنها كوشش كنيد و بيابيد قدرت نداريد بهتر از آن بيابيد نترسد بنده مگر از گناه خود و اميدوار نباشد مگر بپروردگار خود و چون از نادان چيزى كه نميداند سؤال كردند حيا نكند از اينكه بگويد نميدانم و چون نميداند حيا نكند از اينكه بياموزد و صبر نسبت بايمان بمنزله سر است نسبت ببدن پس ايمان نيست كسيرا كه صبر نيست. (3) باين اسناد از حسين بن على (ع) مروى است كه فرمود كسى كه شاد ميكند او را تأخير افتادن مرگ و زياد شدن رزق او بايد صله رحم كند. (4) باين اسناد از حسين بن على مروى است كه فرمود زير ديوار شهرى از شهرها لوحى يافت شد كه در آن نوشته بود منم خدا نيست خدائى سواى من و محمد است پيغمبر
                           282
من عجب دارم از كسى كه دنيا را برگزيده چگونه بآن مطمئن مى‏شود و عجب دارم از كسى كه يقين دارد بحساب چگونه گناه ميكند. (1) باين اسناد از جعفر بن محمد (ع) مروى است كه از آن جناب سؤال كردند از زيارت قبر حسين (ع) فرمود پدر بزرگوارم بمن خبر داد كه هر كس زيارت كند قبر حسين (ع) را و عارف باشد بحق او حقتعالى او را در زمره عليين مينويسد پس از آن فرمود گرداگرد قبر آن بزرگوار هفتاد هزار فرشته ژوليده مو غبار آلوده هستند كه بر آن بزرگوار گريه ميكنند تا روز قيامت. (2) باين اسناد از جعفر بن محمد (ع) مروى است كه فرمود كمتر مرتبه عاق شدن اف گفتن است و اگر خدا چيزى را كمتر از آن در عاق شدن مييافت نهى از آن ميفرمود. (3) باين اسناد از حضرت على بن حسين (ع) مروى است كه فرمود اسماء بنت عميس گفت كه من نزد فاطمه (ع) بودم كه ناگاه رسول خدا (ص) بر آن معصومه وارد شد در حالتى كه گردن بندى از طلا در گردن مباركش بود كه على بن ابى طالب آن گردن بند را از غنيمت دار الحرب خريده بود رسول خدا (ص) بفاطمه فرمود اى فاطمه مردم نميگويند فاطمه دختر محمد (ص) لباس اهل ظلم پوشيده؟ چون فاطمه اين مطلب را از پدر بزرگوار شنيد گردن بند را پاره كرد و فروخت بنده خريد و در راه خدا آزاد كرد و باين سبب رسول خدا (ص) مسرور شد. (4) باين اسناد از حضرت على بن الحسين (ع) مروى است كه در آيه شريفه لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ فرمود كه زليخا زن عزيز در هنگامى كه بحضرت يوسف (ع) آويخته بود برخاست و جامه بر روى بت افكند يوسف (ع) باو فرمود اين عمل از چه جهت بود عرض كرد حيا ميكنم از اين بت كه ما را به‏بيند يوسف (ع) فرمود آيا حيا ميكنى از چيزى كه نمى‏بيند و نميشنود و نميداند و نميخورد و نمى‏آشامد يعنى از جمادى حيا ميكنى و من حيا نميكنم از كسى كه انسان را آفريده و او را دانا كرده پس اينست معنى آيه شريفه لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ «مترجم گويد» كه في الحقيقه ديدن يوسف عمل او را كه حيا كرد از بت برهانى بود كافى و دليلى بود شافى بر حيا كردن از خدا و اقدام نكردن بر نافرمانى او (5) باين اسناد از حضرت على بن الحسين (ع) مروى است كه آن جناب چون مريضى را ميديد كه از ناخوشى شفا يافته بود باو ميفرمود گوارا باد ترا پاك شدن از گناهان. (6) باين اسناد از حضرت على بن الحسين (ع) مروى است كه فرمود مردم سه چيز را از سه نفر فرا گرفتند صبر را از ايوب، شكر را از نوح، حسد را از فرزندان يعقوب: (7) باين اسناد از جعفر بن محمد (ع) مروى است كه فرمود از حضرت محمد بن على (ع) سؤال كردند از نماز كردن در سفر فرمود پدر بزرگوارش در سفر نماز را قصر ميكرد.
                           283
 (1) باين اسناد از على بن ابى طالب (ع) مروى است كه فرمود در ميان چهل مرد اصلع مرد بدى نمى‏يابى و در ميان چهل مرد كوسج مرد خوبى نمى‏يابى و مرد اصلع بد بهتر است از مرد كوسج خوب «مترجم گويد» كه اصلع كسى را گويند كه موى پيش سر او رفته باشد و مو نداشته باشد پيش سر او و زن را صلعاء گويند و كوسج معرب كوسه است و آن را كم ريش و بى‏ريش گويند از كسى كه وقت روئيدن ريش او رسيده باشد.
 (2) باين اسناد از حسين بن على (ع) مروى است كه پيغ