بر (ص) را ديدم كه چون حمزه شهادت يافت پنج تكبير گفت و بر ساير شهدا پنج تكبير گفت و پس از آن حمزه را هفتاد تكبير ملحق شد «مترجم گويد» شايد مقصود اين باشد كه بعد از آنكه حضرت ختمى مرتبت پنج تكبير بر حمزه و پنج تكبير بر ساير شهدا گفت بفرمود تا هر يك از شهدا را بياورند و بر هر يك تكبيرى بخواند از براى نماز چون جسد شريف حمزه در آن مكانى كه بود از آن مكان برنداشتند و هر يك از شهدا را كه براى نماز حاضر ميساختند پهلوى حمزه ميگذاشتند و بعد از فراغ از نماز برميداشتند و شهيد ديگر در آن مكان ميگذاشتند و چون عدد شهداى احد هفتاد نفر بود پس هفتاد تكبير ديگر بر حمزه گفته شد و اين بنا بر آنست كه هر نمازى تكبيرى محسوب شود و يا آنكه هر شهيدى را تكبيرى از براى نماز او ميگفتند و محتمل است كه مقصود اين باشد كه حضرت رسالت هفتاد تكبير ديگر بعد از فراغ از تكبير شهدا بر حمزه (ع) گفتند. (3) باين اسناد از حسين بن على (ع) مروى است كه فرمود امير المؤمنين (ع) از براى ما خطبه ميخواند فرمود بزودى بيايد زمانى كه سخت و شديد شود بر مردم كه مؤمن آنچه دارد از آن بخل كند و حال اينكه مأمور به بخل نيست چه حقتعالى در كلام معجزه نظام خود ميفرمايد وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ و فراموش نكنيد تفضل و احسان را در ميان خودتان همانا حقتعالى باعمال شما بينا است و بزودى بيايد زمانى كه اشرار مقدم باشند و اخيار ذليل و مؤخر باشند و بيع مضطر شايع باشد و حال اينكه رسول خدا (ص) از بيع مضطر نهى فرموده است و از بيع غرر مثل مجهول نهى فرموده است پس اى مردم از خدا بپرهيزيد و در ميان خويشتن اصلاح كنيد و مرا در اهل من حفظ كنيد چه آنها با آن جناب يك نور هستند «مترجم گويد» كه مقصود از بيع مضطربا وقوع عقد است بطريق اكراه و اجبار و اين بيع فاسد است زيرا كه تراضى طرفين حاصل نشده است و يا از روى لابدى بيع ميكند چون كسى كه ويرا قرضى باشد يا مئونه باشد كه وسع آن نداشته باشد و در اين صورت خلاف مروت و انصاف است بهتر آنست كه اعانت كرده شود تا هنگامى كه توانگر شدن. (4) باين اسناد از جعفر بن محمد (ع) مروى است كه از على بن الحسين (ع) سؤال كردند
                           284
كه چيست سبب اينكه پيغمبر (ص) از پدر و مادر يتيم شد فرمود از براى اينكه هيچ مخلوقى را بر او حقى نباشد يعنى حتى پدر و مادرش. (1) باين اسناد از على بن الحسين (ع) مروى است كه فرمود فاطمه (ع) از براى حسن و حسين (ع) عقيقه گرفت و يك پاى گوسفند عقيقه را با يك دينار بقابله داد «مترجم گويد» شايد فاطمه (ع) بامر پيغمبر عقيقه كرده پس بنا بر اين منافاتى ندارد با حديثى كه سابقا ذكر شد كه پيغمبر (ص) از براى حسنين (ع) عقيقه گرفت. (2) باين اسناد از على بن الحسين (ع) از پدر بزرگوارش از على بن ابى طالب (ع) مروى است كه فرمود رسول خدا (ص) فرمود كسى كه حقتعالى نعمت خود را بر او فراوان كند بايد حمد كند خدا را و كسى كه روزى او تنگ شود بايد استغفار كند خدا را و كسى كه بجهت امرى محزون شود بايد بگويد
لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم.
 (3) باين اسناد از حسين بن على (ع) مروى است كه فرمود مرد يهودى از على بن ابى طالب سؤال كرد و عرض كرد خبر بده مرا از چيزى كه از براى خدا نيست و از چيزى كه در نزد خدا نيست و از چيزى كه خدا آن را نميداند على (ع) فرمود اما چيزى را كه خدا نميداند گفته شما است اى گروه يهودان كه عزيز پسر خدا است و حقتعالى فرزندى از براى خود نميداند و اما چيزى كه از براى خدا نيست اينست كه از براى خدا شريك نيست و اما چيزى كه در نزد خدا نيست اينست كه در نزد خدا ظلم و ستم كردن ببندگان نيست، يهودى گفت اشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله. (4) باين اسناد از على بن ابى طالب (ع) مروى است كه فرمود رسول خدا (ص) فرمود كسى كه بدون علم فتوى بمردم دهد ملائكه آسمانها و زمين او را لعنت كنند. (5) باين اسناد از على بن ابى طالب (ع) مروى است كه فرمود رسول خدا (ص) فرمود كه من دختر خودم را فاطمه نام گذاشتم باين جهت كه حقتعالى او و دوستان او را از آتش منع ميكند و جدا ميكند از جهنم «مترجم گويد» كه فطم بمعنى منع و فصل است.
 (6) باين اسناد گويد رسول خدا (ص) فرمود كه موسى بن عمران از پروردگار خود سؤال كرد و عرض كرد پروردگارا تو از من دورى تا ندا كنم ترا و يا آنكه بمن نزديكى تا با تو راز گويم و نجوى كنم حقتعالى باو وحى فرمود كه اى موسى من همنشين كسى باشم كه مرا ياد كند. (7) باين اسناد گويد رسول خدا (ص) فرمود خدا از جهت غضب فاطمه غضبناك مى‏شود و از جهت رضا و خوشنودى او خوشنود مى‏شود. (8) باين اسناد گويد رسول خدا (ص) فرمود واى بر ستم‏كنندگان اهل بيت من گويا در فرداى قيامت من آنها را مى‏بينم كه با منافقان در درك اسفل جهنمند.
                           285
 (1) باين اسناد گويد رسول خدا (ص) فرمود كشنده حسين بن على (ع) در تابوتى از آتش است و معذب است بنصف عذاب همه اهل دنيا و دست و پاى او بزنجيرهاى آتشين بسته شده است و با سرور در آتش فرود آيد و در قعر جهنم واقع شود و بوئى از او برخيزد كه از تعفن و گنديدگى آن بوى اهل جهنم بخدا پناه برند و مخلد است در جهنم و بچشد آن عذاب دردناك را با جميع كسانى كه او را متابعت كردند در قتل آن بزرگوار و چون پوست ايشان پخته شود و برخيزد و حقتعالى مبدل كند پوستهاى ديگر را تا سختى عذاب دردناك بر ايشان اثر كند و بچشند آن را و بمقدار ساعتى آنها را مهلت ندهند و مى‏آشامانند آنها را از آب گرم قعر جهنم پس واى بر ايشان از عذاب حقتعالى در جهنم. (2) باين اسناد گويد رسول خدا (ص) فرمود كه موسى بن عمران از پروردگار مسألت كرد و عرض كرد پروردگارا برادر من هارون وفات كرده او را بيامرز حقتعالى وحى فرمود كه اى موسى اگر آمرزش اولين و آخرين را از من بخواهى ترا اجابت ميكنم سواى كشنده حسين بن على (ع) كه من انتقام حسين را از قاتل او بكشم. (3) باين اسناد گويد رسول خدا (ص) فرمود انگشتر عقيق در دست خود كنيد كه احدى از شما را غمى نرسد تا انگشتر عقيق در دست او باشد. (4) باين اسناد گويد رسول خدا (ص) فرمود كسى كه در آخر الزمان با ما مقاتله كند گويا با دجال با ما مقاتله كرده است يعنى كسى كه با اهل بيت مقاتله كند مثل كسى است كه با صاحب الزمان مقاتله كرده باشد و البته توبه چنين كسى قبول نيست. (5) باين اسناد گويد رسول خدا (ص) فرمود يا على خدا آمرزيد ترا و اهل بيت ترا و شيعيان ترا و دوستان شيعيان ترا و دوست داران شيعيان ترا پس مژده باد ترا توئى‏
انزع البطين‏
كه شرك از تو نزع و برطرف شده است و قلب تو مملو است از علم. (6) باين اسناد گويد رسول خدا (ص) فرمود كسى كه منم مولاى او على مولاى او است پروردگارا دوست دار دوستدار او را و دشمن دار دشمن او را و يارى كن كسى را كه او را يارى كند و مخذول كن كسى را كه او را مخذول كند. (7) باين اسناد گويد رسول خدا (ص) فرمود
المغبون لا محمود و لا ماجور مغبون‏
نه پسنديده شده و نه اجر داده شده است. «مترجم گويد» شايد غرض از مغبون بيع مغب