ن باشد چه مؤيد اين مطلب است حديث ديگر
بيع المغبون لا محمود و لا مشكور
و شايد مراد از مغبون كسى باشد كه ايام فراغت و صحت خود را در امور دنيويه صرف كند و چنين كسى كه ايام صحت و فراغ را كه قيمت ندارد فروخته است بچيز پستى كه امور دنيا باشد و اين مغبون است پس نه محمود است و نه مأجور. (8) باين اسناد گويد رسول خدا (ص) فرمود بخوريد خرما را در صبح پيش از آنكه‏
                           286
چيزى خورده باشيد زيرا كه كرمهاى شكم را ميكشد. «مصنف گويد» كه مقصود آن جناب غير از خرماى برنى است زيرا كه خوردن خرماى برنى در صبح پيش از چيز خوردن مورث فالج مى‏شود:
 (2) باين اسناد على (ع) گويد رسول خدا (ص) فرمود يا على اگر تو نبودى بعد از من مؤمنان شناخته نميشدند «مترجم گويد» كه ولايت على است كه جداكننده ميان حق و باطل است هر كس داراى ولايت است مؤمن است و هر كسى ولايت ندارد كافر است و يا مراد از حديث اينست اگر على نبود مؤمن نبود چه بسبب وجود على دين پيغمبر رواج يافت پس اگر على نبود دين نبود تا كسى ايمان آورد. (3) باين اسناد گويد رسول خدا (ص) فرمود يا على سه چيز بتو عطا شده است كه باحدى پيش از تو عطا نشده است عرض كردم پدر و مادرم فداى تو باد چيست كه بمن عطا شده است فرمود پدر زنى مثل من و زنى مثل فاطمه و دو فرزندى مثل حسن و حسين. (4) باين اسناد گويد رسول خدا (ص) فرمود بمن يا على در روز قيامت سوارى غير از ما نيست و ما چهار نفريم مردى از انصار برخاست و عرض كرد پدر و مادرم فدايت اين چهار نفر كيستند فرمود منم كه سوارم بر براق كه آنست دابه خداوند على اعلا و برادر من صالح است كه سوار است بر شتر خدا كه آن را پى كردند و عم من حمزه است كه سوار است بر شتر عضبا و برادر من على است كه سوار است بر شترى از شترهاى بهشتى و لواء احمد بر دست او است و فرياد ميكند
لا اله الا الله محمد رسول الله‏
آدميان گويند كه اين نيست مگر فرشته مقربى يا پيغمبر مرسلى يا حامل عرش الهى فرشته از وسط عرش در جواب آدميان گويد كه اى گروه آدميان اين نه فرشته مقرب است و نه پيغمبر مرسل و نه حامل عرش بلكه اينست صديق اكبر اينست على ابن ابى طالب (ع). (5) باين اسناد از على بن ابى طالب (ع) مروى است كه فرمود گويا مى‏بينم كه عمارتها و قصرها در اطراف قبر حسين بن على (ع) ساخته شود و گويا مى‏بينم كه محملها و هودجها از كوفه بيرون رود بسوى قبر حسين (ع) و شبها و روزها نگذرد مگر آنكه مردم از آفاق بسوى آن قبر آيند و اين هنگام انقطاع ملك بنى مروان بظهور رسد. (6) حضرت على بن موسى الرضا (ع) بتوسط آباء امجاد خود از رسول خدا (ص) روايت كرده است و آن جناب از جبرئيل و او از ميكائيل و او از اسرافيل و او از خداوند جليل روايت كرده است كه خداوند على اعلا فرمود منم خدا نيست خدائى غير من خلق را بقدرت خود آفريدم و از ايشان هر كسى را كه خواستم از پيغمبران خود برگزيدم و از ميان جميع پيغمبران محمد را حبيب و خليل و صفى خود برگزيدم پس او را برسالت بسوى آفريدگان مبعوث گردانيدم و على (ع) را از براى او برگزيدم و او را قرار دادم برادر
                           287
 (1) و وصى و وزير او و اداكننده احكام من بعد از محمد بر خلق من و خليفه من بر بندگان من كه بيان كند از براى ايشان كتاب مرا و سير كند در ميان ايشان با علم و حكمت من و او را علم قرار دادم كه گمراهان را هدايت كند و او را باب خود قرار دادم كه خلق من از آن باب در آيند و او را خانه خود قرار دادم كه هر كس در آن داخل شود از آتش من ايمن باشد و او را ملجا قرار دادم كه هر كسى باو پناه برد از بدى دنيا و آخرت محفوظ باشد و او را وجه خود قرار دادم كه هر كس بطرف او توجه كند روى من از او نگردد و او را حجت خود در آسمانها و زمينها قرار دادم بر جميع كسانى كه در آسمان و زمين باشند از آفريدگان من، عمل احدى را قبول نكنم مگر آنكه اقرار كند بولايت او و نبوت محمد رسول من، على است دست من كه پهن شده است بروى بندگان من على است نعمت من كه آن نعمت را بهر كس از بندگان كه دوست دارم عطا كردم پس هر كسى على را دوست دارد از بندگان من و ولايت او را قبول كند مى‏شناسانم باو ولايت و معرفت على را و هر كس از بندگان من كه او را دشمن دارد من او را دشمن دارم زيرا كه از معرفت و ولايت على (ع) عدول و اعتراض نموده است بعزت و جلال خودم قسم كه ولايت على را از بندگان من قبول نكند مگر آنكه او را از آتش خودم دور كنم و داخل بهشتش كنم و بندگان من على را دشمن ندارد مگر آنكه او را از بهشت دور كنم و در داخل آتش كنم و بد ماوائى است جهنم. (2) از حسن بن جهم مروى است كه گفت از حضرت رضا (ع) سؤال كردم و عرض كردم فداى وجودت حد توكل چيست بمن فرمود كه حد توكل و معنى توكل اينست كه چون با خداوند باشى از احدى نترسى عرض كردم حد تواضع چيست فرمود آنست كه نوعى با مردم رفتار كنى كه دوست بدارى مردم مثل آن با تو رفتار كنند عرض كردم فداى وجودت ميخواهم بدانم چگونه‏ام من در نزد تو فرمود نظر كن كه من چگونه‏ام در نزد تو. (3) على بن نعمان از حضرت على بن موسى الرضا (ع) روايت كرده است كه بآن جناب عرض كردم فداى وجودت ثؤلول «1» بسيارى در بدن من نمايان شده است و از اين جهت غمناك شده‏ام و از تو مسألت ميكنم كه چيزى بمن تعليم كنى كه بآن منتفع شده و استشفا جويم آن جناب فرمود از براى هر ثؤلول هفت دانه جو بردار و در هر جوى هفت مرتبه بخوان از اول إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ تا قول حقتعالى فَكانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا و قول حقتعالى را وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ يَنْسِفُها رَبِّي نَسْفاً  فَيَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً  لا تَرى‏ فِيها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً پس از آن هر دانه جو را برميدارى و هر ثؤلولى ميمالى و اندانه‏هاى جو را بر خرقه نو مى‏پيچى و سنگى بدان خرقه مى‏بندى و در جايى پنهان ميكنى راوى گويد من چنين كردم و در روز هفتم بآن ثؤلولها نظر كردم چيزى از آن باقى نبود و سزاوار است كه اين عمل را در
                           288
اواخر ماه بجا آرند. (1) حضرت على بن موسى الرضا (ع) بتوسط آباء امجاد خود از على (ع) روايت كرده است كه آن جناب فرمود رسول خدا (ص) فرمود كسى كه مسلمان است بايد مكر و خدعه نكند زيرا كه از جبرئيل شنيدم ميگفت مكر و خدعه در آتش است پس از آن فرمود از ما نيست كسى كه كينه ورزد مؤمنى را و از ما نيست كسى كه خيانت كند مؤمنى را پس از آن فرمود جبرئيل روح الامين از جانب پروردگار عالميان بر من نازل شد و گفت اى محمد بر تو باد بحسن خلق زيرا كه بدى خلق خوبى دنيا و آخرت را ميبرد و شبيه‏ترين شما بمن نيكوترين شما است در خلق. (2) از عبد الرحمن عبد اللَّه مروى است كه گفت از حضرت رضا (ع) پرسيدم كه ذو الفقار شمشير رسول خدا (ص) از كجا بود فرمود جبرئيل از آسمان فرود آورد و زيور آن از نقره بود و آلان نزد من است. (3) حسين بن خالد از حضرت رضا (ع) روايت كرده است كه آن جناب فرمود نظر كردن بذريت و فرزندان ما عبادت است به آن جناب عرض كردند يا ابن رسول اللَّه نظر كردن بائمه از شما عبادت است يا نظر كردن بجميع