رداگرد قبر آن بزرگوار هفتاد هزار فرشته ژوليده مو غبار آلوده هستند كه بر آن بزرگوار گريه ميكنند تا روز قيامت. (2) باين اسناد از جعفر بن محمد (ع) مروى است كه فرمود كمتر مرتبه عاق شدن اف گفتن است و اگر خدا چيزى را كمتر از آن در عاق شدن مييافت نهى از آن ميفرمود. (3) باين اسناد از حضرت على بن حسين (ع) مروى است كه فرمود اسماء بنت عميس گفت كه من نزد فاطمه (ع) بودم كه ناگاه رسول خدا (ص) بر آن معصومه وارد شد در حالتى كه گردن بندى از طلا در گردن مباركش بود كه على بن ابى طالب آن گردن بند را از غنيمت دار الحرب خريده بود رسول خدا (ص) بفاطمه فرمود اى فاطمه مردم نميگويند فاطمه دختر محمد (ص) لباس اهل ظلم پوشيده؟ چون فاطمه اين مطلب را از پدر بزرگوار شنيد گردن بند را پاره كرد و فروخت بنده خريد و در راه خدا آزاد كرد و باين سبب رسول خدا (ص) مسرور شد. (4) باين اسناد از حضرت على بن الحسين (ع) مروى است كه در آيه شريفه لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ فرمود كه زليخا زن عزيز در هنگامى كه بحضرت يوسف (ع) آويخته بود برخاست و جامه بر روى بت افكند يوسف (ع) باو فرمود اين عمل از چه جهت بود عرض كرد حيا ميكنم از اين بت كه ما را به‏بيند يوسف (ع) فرمود آيا حيا ميكنى از چيزى كه نمى‏بيند و نميشنود و نميداند و نميخورد و نمى‏آشامد يعنى از جمادى حيا ميكنى و من حيا نميكنم از كسى كه انسان را آفريده و او را دانا كرده پس اينست معنى آيه شريفه لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ «مترجم گويد» كه في الحقيقه ديدن يوسف عمل او را كه حيا كرد از بت برهانى بود كافى و دليلى بود شافى بر حيا كردن از خدا و اقدام نكردن بر نافرمانى او (5) باين اسناد از حضرت على بن الحسين (ع) مروى است كه آن جناب چون مريضى را ميديد كه از ناخوشى شفا يافته بود باو ميفرمود گوارا باد ترا پاك شدن از گناهان. (6) باين اسناد از حضرت على بن الحسين (ع) مروى است كه فرمود مردم سه چيز را از سه نفر فرا گرفتند صبر را از ايوب، شكر را از نوح، حسد را از فرزندان يعقوب: (7) باين اسناد از جعفر بن محمد (ع) مروى است كه فرمود از حضرت محمد بن على (ع) سؤال كردند از نماز كردن در سفر فرمود پدر بزرگوارش در سفر نماز را قصر ميكرد.
                           283
 (1) باين اسناد از على بن ابى طالب (ع) مروى است كه فرمود در ميان چهل مرد اصلع مرد بدى نمى‏يابى و در ميان چهل مرد كوسج مرد خوبى نمى‏يابى و مرد اصلع بد بهتر است از مرد كوسج خوب «مترجم گويد» كه اصلع كسى را گويند كه موى پيش سر او رفته باشد و مو نداشته باشد پيش سر او و زن را صلعاء گويند و كوسج معرب كوسه است و آن را كم ريش و بى‏ريش گويند از كسى كه وقت روئيدن ريش او رسيده باشد.
 (2) باين اسناد از حسين بن على (ع) مروى است كه پيغمبر (ص) را ديدم كه چون حمزه شهادت يافت پنج تكبير گفت و بر ساير شهدا پنج تكبير گفت و پس از آن حمزه را هفتاد تكبير ملحق شد «مترجم گويد» شايد مقصود اين باشد كه بعد از آنكه حضرت ختمى مرتبت پنج تكبير بر حمزه و پنج تكبير بر ساير شهدا گفت بفرمود تا هر يك از شهدا را بياورند و بر هر يك تكبيرى بخواند از براى نماز چون جسد شريف حمزه در آن مكانى كه بود از آن مكان برنداشتند و هر يك از شهدا را كه براى نماز حاضر ميساختند پهلوى حمزه ميگذاشتند و بعد از فراغ از نماز برميداشتند و شهيد ديگر در آن مكان ميگذاشتند و چون عدد شهداى احد هفتاد نفر بود پس هفتاد تكبير ديگر بر حمزه گفته شد و اين بنا بر آنست كه هر نمازى تكبيرى محسوب شود و يا آنكه هر شهيدى را تكبيرى از براى نماز او ميگفتند و محتمل است كه مقصود اين باشد كه حضرت رسالت هفتاد تكبير ديگر بعد از فراغ از تكبير شهدا بر حمزه (ع) گفتند. (3) باين اسناد از حسين بن على (ع) مروى است كه فرمود امير المؤمنين (ع) از براى ما خطبه ميخواند فرمود بزودى بيايد زمانى كه سخت و شديد شود بر مردم كه مؤمن آنچه دارد از آن بخل كند و حال اينكه مأمور به بخل نيست چه حقتعالى در كلام معجزه نظام خود ميفرمايد وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ و فراموش نكنيد تفضل و احسان را در ميان خودتان همانا حقتعالى باعمال شما بينا است و بزودى بيايد زمانى كه اشرار مقدم باشند و اخيار ذليل و مؤخر باشند و بيع مضطر شايع باشد و حال اينكه رسول خدا (ص) از بيع مضطر نهى فرموده است و از بيع غرر مثل مجهول نهى فرموده است پس اى مردم از خدا بپرهيزيد و در ميان خويشتن اصلاح كنيد و مرا در اهل من حفظ كنيد چه آنها با آن جناب يك نور هستند «مترجم گويد» كه مقصود از بيع مضطربا وقوع عقد است بطريق اكراه و اجبار و اين بيع فاسد است زيرا كه تراضى طرفين حاصل نشده است و يا از روى لابدى بيع ميكند چون كسى كه ويرا قرضى باشد يا مئونه باشد كه وسع آن نداشته باشد و در اين صورت خلاف مروت و انصاف است بهتر آنست كه اعانت كرده شود تا هنگامى كه توانگر شدن. (4) باين اسناد از جعفر بن محمد (ع) مروى است كه از على بن الحسين (ع) سؤال كردند
                           284
كه چيست سبب اينكه پيغمبر (ص) از پدر و مادر يتيم شد فرمود از براى اينكه هيچ مخلوقى را بر او حقى نباشد يعنى حتى پدر و مادرش. (1) باين اسناد از على بن الحسين (ع) مروى است كه فرمود فاطمه (ع) از براى حسن و حسين (ع) عقيقه گرفت و يك پاى گوسفند عقيقه را با يك دينار بقابله داد «مترجم گويد» شايد فاطمه (ع) بامر پيغمبر عقيقه كرده پس بنا بر اين منافاتى ندارد با حديثى كه سابقا ذكر شد كه پيغمبر (ص) از براى حسنين (ع) عقيقه گرفت. (2) باين اسناد از على بن الحسين (ع) از پدر بزرگوارش از على بن ابى طالب (ع) مروى است كه فرمود رسول خدا (ص) فرمود كسى كه حقتعالى نعمت خود را بر او فراوان كند بايد حمد كند خدا را و كسى كه روزى او تنگ شود بايد استغفار كند خدا را و كسى كه بجهت امرى محزون شود بايد بگويد
لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم.
 (3) باين اسناد از حسين بن على (ع) مروى است كه فرمود مرد يهودى از على بن ابى طالب سؤال كرد و عرض كرد خبر بده مرا از چيزى كه از براى خدا نيست و از چيزى كه در نزد خدا نيست و از چيزى كه خدا آن را نميداند على (ع) فرمود اما چيزى را كه خدا نميداند گفته شما است اى گروه يهودان كه عزيز پسر خدا است و حقتعالى فرزندى از براى خود نميداند و اما چيزى كه از براى خدا نيست اينست كه از براى خدا شريك نيست و اما چيزى كه در نزد خدا نيست اينست كه در نزد خدا ظلم و ستم كردن ببندگان نيست، يهودى گفت اشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله. (4) باين اسناد از على بن ابى طالب (ع) مروى است كه فرمود رسول خدا (ص) فرمود كسى كه بدون علم فتوى بمردم دهد ملائكه آسمانها و زمين او را لعنت كنند. (5) باين اسناد از على بن ابى طالب (ع) مروى است كه فرمود رسول خدا (ص) فرمود كه من دختر خودم را فاطمه نام گذاشتم باين جهت كه حقتعالى او و دوستان او را از آتش منع ميكند و جدا ميكند از جهنم «مترجم گويد» كه فطم بمعنى منع و فصل است.
 (6) باين اسناد گويد رسول خدا (ص) فرمود كه موسى بن عمران از پر