ين عمل را ناخوش دارم يعنى نبايد اين عمل كرد من عرض كردم فداى وجودت شوم آيا رسول خدا (ص) و هر يك از پدران تو چنين نميكردند و حال اينكه انگشتر در انگشت مبارك آنها ميبود فرمود بلى چنين ميكردند اما انگشتر در دست راست آنها ميبود و با دست چپ استنجا ميكردند پس از خدا بترسيد و خود را نظر كنيد يعنى تكاليف خود را بفهميد و از اولياء خدا گفتگو نكنيد عرض كردم نقش انگشتر امير المؤمنين (ع) چه بود فرمود چرا از كسانى كه پيش از آن جناب بودند سؤال نميكنى عرض كردم از آن سؤال ميكنم فرمود نقش انگشتر
                           293
آدم (1)
لا اله الا الله محمد رسول الله‏
بود كه از بهشت با خود فرود آورده بود و نوح چون سوار كشتى شد حقتعالى باو وحى فرستاد كه اى نوح اگر از غرق شدن ترسانى هزار مرتبه‏
لا اله الا الله‏
بگو تا ترا و هر كس بتو ايمان آورده است از غرق شدن نجات دهم فرمود چون نوح و كسان او بكشتى سوار شدند و طنابهاى كشتى را بلند كردند يعنى كشتى را از لنگر نجات دادند بادى وزيدن گرفت نوح از غرق شدن بترسيد و باد او را مضطرب كرد نتوانست هزار مرتبه‏
لا اله الا الله‏
بگويد بزبان سريانى گفت‏
هيلوليا الفا الفا يا ماريا ايقن‏
حضرت فرمود كه چون نوح اين سخن از زبان براند موج دريا فرو نشست و كشتى بآرامش روانه شد نوح گفت كلامى كه خداى عز و جل مرا بآن كلام نجات داد سزاوار است كه هميشه با من باشد پس در خاتم خود نقش كرد
لا اله الا الله الف مره يا رب اصلح‏
 «مترجم گويد» كه بنا بر اين‏
هيلوليا الفالفا
بمعنى لا اله الا الله الف مره است و ماريا ايقن بمعنى يا رب اصلح است يعنى هزار مرتبه لا اله الا الله پروردگارا مهم مرا اصلاح فرما و حضرت فرمود كه چون ابراهيم (ع) را در كفه منجنيق گذاشتند جبرئيل را غضب فرو گرفت حقتعالى او را وحى كرد كه اى جبرئيل چرا غضبناك شدى عرض كرد پروردگارا اينست خليل تو و در روى زمين غير از او كسى ترا نپرستد آيا مسلط گردانيدى بر او دشمن او و خودت را، وحى رسيد كه اى جبرئيل ساكت شو كسى تعجيل كند كه از فوت ترسناك باشد مثل تو اما من، ابراهيم بنده من است هر جزء از زمان كه بخواهم او را ميگيرم فرمود كه جبرئيل خوشدل شد و بجانب ابراهيم توجه كرد و عرض كرد آيا ترا حاجتى هست فرمود اما بتو پس حاجتى ندارم در اين حال حقتعالى انگشترى بر او فرستاد كه شش كلمه بر آن انگشتر نقش بود
لا اله الا الله محمد رسول الله لا حول و لا قوة الا بالله فوضت امرى الى الله اسندت ظهرى الى الله حسبى الله‏
و حقتعالى وحى فرمود كه اى ابراهيم اين انگشتر را در دست خود كن تا آتش را بر تو سرد و سلامت كنم حضرت فرمود نقش انگشتر موسى (ع) دو حرف بود كه از تورية برداشته بود
اصبر توجر اصدق تنج‏
حضرت فرمود نقش انگشتر حضرت سليمان اين بود
سبحان من الجم الجن بكلماته‏
و نقش انگشتر عيسى دو حرف بود كه از انجيل برداشته بود
طوبى لعبد ذكر الله لاجله و ويل لعبد نسى الله من اجله‏
و نقش انگشتر محمد (ص) اين بود
لا اله الا الله محمد رسول الله‏
و نقش انگشتر امير المؤمنين (ع) اين بود
الملك لله‏
و نقش انگشتر حسن بن على (ع) اين بود
العزة لله‏
و نقش انگشتر حسين بن على (ع) اين بود
إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ‏
و على ابن الحسين (ع) انگشتر پدر بزرگوارش حضرت حسين (ع) را در دست مبارك ميكرد. و محمد بن على (ع) انگشتر حسن بن على (ع) را در دست مباركش ميكرد و نقش انگشتر جعفر بن محمد اين بود
                           294
الله ولى و عصمتى من خلقه‏
و نقش انگشتر حضرت موسى بن جعفر
حسبى الله‏
بود.
حسين بن خالد راوى حديث گويد كه حضرت رضا (ع) كف دست مباركش را پهن كرد و خاتم پدر بزرگوارش در دستش بود و نقش‏
حسبى الله‏
را بمن نماياند (1) و در غير اين حديث روايت شده است كه نقش انگشتر على بن الحسين (ع) اين بود
خزى و شقى قاتل- الحسين بن على (ع)
 «مترجم گويد» ميتوان جمع كرد ميان اين دو خبر باينكه على بن- الحسين (ع) را دو انگشتر ميبود يكى انگشتر پدر بزرگوارش و ديگر انگشترى كه‏
خزى و شفى قاتل الحسين بن على‏
بر آن نقش بود. (2) از على بن اسباط مروى است كه گفت از حضرت رضا (ع) شنيدم كه از پدران خود از على (ع) حديث ميكرد كه رسول خدا فرمود از مثلهاى پيغمبران چيزى باقى نمانده است مگر گفته مردم‏
اذا لم تستحى فافعل ما شئت‏
يعنى اگر حيا نكنى و از ننگ و عار نترسى هر گونه عملى كه خواهى بكن زشت باشد يا زيبا (3) حضرت رضا (ع) بتوسط آباء امجاد خود از امير المؤمنين (ع) روايت كرده است كه آن جناب فرمود رسول خدا (ص) فرمود جبرئيل بمن خبر داد از جناب رب جليل كه خداى يگانه فرمود على بن ابى طالب (ع) حجت من است بر خلق من و رواج دهنده است دين مرا از صلب او پيشوايانى بيرون آورم كه امر من بآنها قائم شود يعنى حجت من بر خلق باشند و براه من دعوت كنند خلق را و بسبب ايشان عذاب يا بلا را از بندگان و كنيزكان خود دفع كنم و بسبب ايشان رحمت خود را فرو فرستم. (4) از ريان بن صلت مروى است كه گفت بحضرت رضا (ع) عرض كردم يا ابن رسول الله نسبت بقرآن چه ميفرمائى فرمود قرآن كلام خدا است از آن نگذريد و هدايت را در غير آن طلب نكنيد كه گمراه خواهيد شد. (5) حسين بن على بن فضال از حضرت رضا (ع) روايت كرده است كه آن جناب فرمود مائيم آقايان و بزرگان در دنيا و پادشاهان در آخرت. (6) حضرت رضا (ع) از پدر بزرگوارش از پدرانش از على (ع) از نبى (ص) روايت كرده است كه آن جناب فرمود هر كس مجرور كند او را نظر كردن بقضيب احمر كه حقتعالى بيد قدرت خود آن را كشته است و بخواهد بآن متمسك شود بايد على و امامان از اولاد او را دوست بدارد همانا ايشان باشند برگزيدگان خدا و اختيارشدگان او و ايشان باشند كه معصوم و محفوظ باشند از هر گناه و خطائى «مترجم گويد» كه مقصود از قضيب احمر شايد درختى باشد كه در بهشت باشد و يا مقصود چوبدستى پيغمبر است كه او را ممشوق گويند چه هر كس بآن متمسك شود البته ناجى خواهد بود و در بعضى از نسخ لفظ ياقوت نيز دارد و اين مؤيد احتمال او است و اللَّه العالم‏
                           295
 (1) از ريان بن صلت مروى است كه گفت از حضرت رضا (ع) شنيدم كه فرمود هر كس هر روزى از روزهاى ماه شعبان هفتاد مرتبه بگويد
استغفر الله و أسأله التوبه‏
حقتعالى برات بيزارى از آتش و گذشتن از صراط را از براى او بنويسد و او را داخل در خانه قرار و ثبات كه بهشت عنبر سرشت است داخل كند. (2) حضرت على ابن موسى بتوسط آباء امجاد خود از على بن ابى طالب (ع) روايت كرده است كه آن جناب فرمود رسول خدا (ص) فرمود چون روز قيامت شود حساب شيعيان ما بما واگذار شود پس هر كس مظلمه او در ميان خود و خدا باشد ما در آن حكم كنيم و هر چه حكم كرديم خدا اجابت فرمايد و قبول كند و هر كس مظلمه او در ميان خود و مردم باشد ما از مردم خواهش ميكنيم ببخشند و آنها بما مى‏بخشند و هر كس مظلمه او ميان خود و ما باشد ما سزاوارترين ببخشيدن از هر كسى كه ظلمى و ستمى باو شده است و او بخشنده و در گذشته است. (3) حضرت على بن موسى بتوسط آباء امجاد خود از على بن ابى طالب (ع) روايت كرد