هن بود چه او لباس آهنين پوشيده بود پس چون غرق شد حقتعالى بدن او را بر زمين بلندى افكند تا از براى كسانى كه بعد از او آيند علامتى باشد كه او را به بينند با اينكه بآهن خود را سنگين نموده بر روى بلندى افتاده است و لازمه سنگين آنست كه بر آب فرو رود و ديگر بالا نيايد پس اين آيت و علامتى است بر اينكه هر كس معصيت كند باين گونه بليات افتد و نيز حقتعالى بعلت ديگر فرعون را غرق كرد و اين علت آنست كه فرعون چون در معرض غرق شدن بر آمد بموسى استغاثه كرد و بخدا استغاثه نكرد پس خدا بموسى وحى فرستاد كه اى موسى بفرياد فرعون نرسيدى چون او را تو نيافريده بودى و اگر بمن استغاثه كرده بود بفرياد او رسيده بودم.
                           312
 (1) از داود بن سليمان غازى مروى است كه گفت از حضرت على بن موسى الرضا (ع) شنيدم كه از پدرش موسى بن جعفر از پدرش جعفر بن محمد (ع) در قول حقتعالى فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها روايت ميكرد كه آن جناب فرمود مورچه گفت يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ اى مورچگان داخل خانه‏هاى خود شويد كه سليمان و لشكريان او شما را پايمال نكنند باد صداى اين مورچه را بگوش سليمان (ع) رسانيد در حالتى كه باد سليمان را برداشته در هوا عبور ميداد سليمان بايستاد و بفرمود اين مورچه را نزد من آوريد چون مورچه را نزدش آوردند فرمود اى مورچه آيا نميدانى كه منم پيغمبر خدا و احدى را ظلم و ستم نميكنم مورچه عرض كرد بلى ميدانستم فرمود پس چرا مورچگان را از ظلم من ترسانيدى و گفتى ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ مورچه گفت ترسيدم كه چون زينت ترا به بينند فريفته شوند و از خدا دور شوند پس از آن مورچه عرض كرد كه تو بزرگترى يا پدرت داود فرمود بلكه پدرم داود بزرگتر است عرض كرد پس چرا در حروف اسم تو يكحرف زيادتر است از اسم داود پدرت فرمود مرا باين نكته دانائى نيست عرض كرد
لان حروف داود داوى جرحة بود فسمى داود و انت ارجوا ان تلحق الى ابيك‏
باين جهت است كه پدر تو داود درد خود را بدوستى خدا مداوا كرد پس او را داود ناميد اى سليمان اميدوارم كه تو ملحق شوى بپدر خودت «مترجم گويد» حاصل جواب مورچه اينست كه داود اصلش داوى جرحه بود بوده است پس چون ملاحظه اصل او شود حروف اسم تو زيادتى بر حروف اسم او ندارد و يا اينكه مقصود او اين بوده است كه تو حلال ظاهرى خود را زياد كرده و مثل او باطن را بمحبت خدا زينت نداده پس زيادتى حرفى از حروف اسم تو بر اسم او كنايه از زيادتى ظاهر تست بر ظاهر او و اين ظاهر را بايد رها كرده و بر پدرت ملحق شوى و مانند او باطل را بمحبت خدا زينت دهى پس از آن مورچه عرض كرد آيا ميدانى چرا باد را خدا از ميان سائر اجزاء مملكت از براى تو مسخر گردانيد سليمان فرمود مرا باين مطلب دانائى نيست مورچه عرض كرد كه مقصود خدا اين بود كه اگر جميع مملكت را از براى تو مسخر ميگردانيدم مانند باد كه از براى تو مسخر گردانيدم زوال همه مملكت تو مثل زوال باد ميبود و چون باد از دست تو ميرفت پس سليمان را از قول مورچه خنده گرفت. (2) سليمان جعفرى از حضرت رضا (ع) روايت كرده است كه آن جناب فرمود ميدانى چرا اسماعيل‏
بصادق الوعد
ناميده شد سليمان گويد من عرض كردم نميدانم فرمود با مردى وعده كرد يك سال منتظر او نشست. (3) از حسين بن على بن فضال مروى است كه گفت بحضرت رضا (ع) عرض كردم كه چرا
                           313
حواريين را حواريين ناميدند (1) فرمود اما در نزد مردم يعنى عامه عميا از اين جهت آنها را حواريين ناميدند كه آنها قصار يعنى گاز ربودند كه جامه‏ها را بشستن از چرك پاك و خالص ميكردند و اين حواريين اسمى است كه از
الخبز الحوار
برداشتند «مترجم گويد» كه حوار بضم حاء مهمله و تشديد و او معنى آرد سفيد است كه معنى آن زبده آرد است پس‏
الخبز الحوار
بمعنى نان سفيد است و حواريين گويند باين جهت كه ايشان خود را خالص و پاكيزه و پاك گردانيدند و غير خود را از چركهاى گناهان بموعظه و تذكر پاك ميساختند.
راوى گويد كه عرض كردم چرا نصارى را نصارى ميگويند حضرت فرمود از اين جهت كه نصارى از قريه بودند از بلاد شام كه اسم آن ناصره بود مريم و عيسى بعد از آنكه از مصر مراجعت كردند در آنجا فرود آمدند. (2) ابى طاهر بن حمزه از حضرت رضا (ع) روايت كرده است كه آن جناب فرمود طبايع چهار است يكى از آنها بلغم است و آن بمنزله دشمن جدل‏كننده است و بعضى از آنها خون است و آن بمنزله بنده است و بسا هست كه بنده مولاى خود را بقتل ميرساند و بعضى از آنها باد است و آن بمنزله پادشاهى است كه با رعيت مدارات كند و بعضى از آنها صفرا است هيهات هيهات چقدر دور است سلامتى بآن زيرا كه آن بمنزله زمينى است چون بحركت آيد هر چه بر روى آن است بحركت آيد (3) ابن يعقوب بغدادى گويد كه ابن سكيت بحضرت رضا (ع) عرض كرد چرا حقتعالى موسى را بيد و بيضا و عصا و آلت سحر مبعوث فرمود و عيسى را بطب مبعوث گردانيد يعنى بمرده زنده كردن و محمد را بكلام فصيح و خطبه‏هاى بليغه مبعوث كرد يعنى چرا هر يك از اين پيغمبران را بمعجزه خاصه مبعوث گردانيد حضرت رضا (ع) فرمود وقتى كه حقتعالى موسى را بپيغمبرى مبعوث كرد اغلب افعال اهل زمان او ساحرى و جادوگرى بود پس از نزد خدا چيزى از براى ايشان آورد كه وسع آن قوم نرسد مثل آن بياورند و سحر آنها را باطل گرداند و حجت بر ايشان اثبات فرمايد و عيسى را در وقتى مبعوث گردانيد كه آفات و عاهات زياد ميبود و مردم محتاج بطبابت ميبودند پس عيسى از نزد خدا چيزى براى ايشان آورد كه مثل آن نزد ايشان نبود و نه ميتوانستند مانند آن بياورند چه معجزه كه آن جناب آورد زنده كردن مرده و به كردن كور مادر زاد و پيس باذن خدا بود و باين سبب حجت بر ايشان اثبات فرمود، حقتعالى محمد (ص) را در زمانى مبعوث گردانيد كه اغلب افعال اهل عصر او خطب و سخنورى بود و گمانم آنست كه فرمود شعر بود پس محمد (ص) از براى ايشان از كتاب خدا و مواعظ و احكام چندان آورد كه قول ايشان را باطل كرد و حجت اثبات فرمود پس ابن سكيت عرض كرد بخدا سوگند كه هرگز مثل توئى در اين زمانه نديدم پس حجت بر خلق امروز چيست فرمود عقل كه بآن مى‏شناسى كسيرا كه نسبت بخدا راست ميگويد و تصديق ميكنى او را ميشناسى بآن كسيرا كه نسبت بخدا دروغ ميگويد و تكذيب ميكنى او را پس ابن سكيت عرض كرد بخدا
                           314
سوگند كه همين جوابست. (1) حسن بن على بن فضال از حضرت رضا (ع) روايت كرده است كه فرمود اولو العزم را اولو العزم ناميدند زيرا كه ايشان صاحبان عزائم و شرايع باشند و اين از آن جهت است كه هر پيغمبرى بعد از نوح (ع) بر شريعت و طريقت او و تابع كتاب او بود تا زمان ابراهيم خليل و هر پيغمبرى در زمان ابراهيم و بعد از او بر شريعت و طريقت او و تابع كتاب او بود تا زمان موسى (ع) و هر پيغمبرى كه در زمان موسى و بعد از زمان او بود بر شريعت و طريقت او و تابع كتاب او بود تا زمان عيسى (ع) و هر پيغمبرى كه در زمان عيس