براى آنها حكم كنيم و حقوق آنها را از ستم‏كنندگان بر آنها باز گيريم و حقوق خود را باز نستانيم (2) «مصنف گويد» كه چند علت ديگر از براى اين مطلب از احاديث و اخبار اخراج كرده‏ام و در كتاب علل الشرائع و الاحكام و الاسباب ذكر كرده‏ام و در اين كتاب بآنچه از حضرت رضا (ع) روايت شده است اكتفا كرده‏ام. (3) حضرت رضا (ع) از پدر بزرگوارش روايت كرده است كه مردى از حضرت صادق (ع) پرسيد چه واقعه‏اى است كه قرآن را هر چه نشر دهند و درس گويند باز تازگى دارد فرمود زيرا كه حقتعالى قرآن را از براى زمانى دون زمانى و از براى مردمى دون مردم ديگر قرار نداده است پس قرآن در هر زمان جديد است و نزد هر قومى تازگى دارد تا روز قيامت. (4) از موسى بن نصر رازى مروى است كه گفت از حضرت رضا (ع) شنيدم سؤال كردند از اين قول پيغمبر (ص) كه فرموده است اصحاب من چون ستارگانند هر كدام را پيروى و متابعت كنيد بمطلب خود ميرسيد و راهنماى شما ميشوند و از اين قول پيغمبر (ص) كه فرمود
دعوا لى اصحابى‏
اصحاب مرا بمن واگذاريد حضرت رضا (ع) فرمود اين گفتار صحيح است ليكن مقصود آن جناب از اصحاب آن اصحاب باشند كه بعد از او تغيير و تبديل در دين ندادند، بآن جناب عرض كردند كه ما چگونه بدانيم كه اصحاب تغيير و تبديل دادند فرمودند از اينجا بدانيد كه شما اين حديث را روايت ميكنيد كه پيغمبر (ص) فرمود در روز قيامت مردانى از اصحاب من از حوض من ممنوع شوند چنان كه شتران غريبه در ميان جماعت شترى از آب ممنوع شوند پس من عرض كنم پروردگارا اصحاب من بمن گفته شود كه تو نميدانى آنچه بعد از تو احداث كردند پس آنها را بگيرند و رو بشمال بطرف دوزخ كشند من بگويم‏
بعدا لهم و سحقا
پس از آن حضرت رضا (ع) فرمود آيا اين گفته پيغمبر از براى كسى است كه تغيير و تبديل نداده است يعنى البته از براى كسانى كه تغيير و تبديل دادند (5) از محمد بن احمد بن اسحق طالقانى مروى است كه گفت پدرم مرا خبر داد كه زمانى كه حضرت رضا (ع) در خراسان بود مردى در خراسان قسم خورد بطلاق دادن زن خود كه معاويه از اصحاب رسول خدا نيست يعنى چنين قسم خورد كه و اللّه من زن خود
                           320
را طلاق گفتم (1) اگر معاويه از اصحاب پيغمبر باشد پس فقهاى خراسان فتوى دادند بطلاق زوجه او و از حضرت رضا (ع) سؤال كردند چنين فتواى داد كه زن او طلاق داده نشده فقها رقعه نوشتند و نزد حضرت فرستادند كه از كجا و بچه جهت فرموده كه زن او مطلقه نيست حضرت در رقعه ايشان نوشت كه من اين مطلب را از روايت شما گويم كه از ابى سعيد خدرى روايت كرده‏ايد كه رسول خدا (ص) بجماعت مسلمانان روز فتح فرمود در حالتى كه گرداگرد حضرت جمع شده بودند كه شما از خوبان هستيد و اصحاب من هم از خوبانند و ليكن بعد از فتح هجرتى نيست پس رسول خدا (ص) هجرت بعد از فتح را باطل گردانيد و آنها را اصحاب نگردانيد فقها چون جواب حضرت را ملاحظه كردند از قول خود بر- گشتند و قول حضرت را قبول كردند «مترجم گويد» كه حاصل استدلال حضرت باين حديث اينست كه اصحاب حضرت را كسانى گويند كه با حضرت هجرت كردند از مكه بمدينه و معاويه با آن جناب هجرت نكرد و بعد از فتح كه هجرتى نبود پس معاويه از اصحاب نبود و اين حديث بنا بر چند نسخه كه رويت شد مسلمة يوم الفتح ثبت شده است و بنا بر اين بايد مراد جماعت مسلمه باشند و ليكن شايد تحريف شده باشد و اصل حديث مسلمى يوم الفتح باشد بنا بر اضافه و اللَّه العالم. (2) از سهل بن قاسم مروى است كه گفت حضرت رضا (ع) از بعض اصحاب خود شنيد كه ميگفت لعن الله من حارب امير المؤمنين خدا لعنت كند كسى را كه با امير المؤمنين جنگ كرد حضرت فرمود باو بگو
الا من تاب و اصلح‏
مگر كسيرا كه توبه كرده باشد و امر خود را اصلاح كرده باشد پس از آن فرمود گناه كسى كه از آن بزرگوار تخلف ورزيد و توبه نكرد بزرگتر است از گناه كسى كه با او مقاتله كرد پس از آن توبه كرد.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:687.txt">1</a><a class="text" href="w:text:688.txt">2</a><a class="text" href="w:text:689.txt">3</a><a class="text" href="w:text:690.txt">4</a><a class="text" href="w:text:691.txt">5</a><a class="text" href="w:text:692.txt">6</a></body></html>(3) باب سى و دوم «در ذكر آنچه آن حضرت نوشته است بمحمد بن سنان از علل و نكات در جواب مسائل»
 (4) از محمد بن سنان مروى است كه حضرت على بن موسى الرضا (ع) در جواب مسائل او باو نوشت كه علت غسل جنابت نظافت و پاكيزگى است و طاهر كردن انسان است خود را از آنچه رسيده است باو از منى او و طاهر كردن او جسد خود را زيرا كه جنابت از تمام جسد او خارج مى‏شود پس از اين جهت واجب شده است بر او تطهير تمام بدن او.
علت تخفيف در بول و غايط كه در آن غسل نبايد كرد بلكه مجرد شستن و وضو
                           321
گرفتن كافى است (1) اينست كه هر يك از اينها بيشتر است از جنابت واقع شوند و دوام هر يك از جنابت زيادتر است پس خدا در اينها بوضو راضى شد بجهت كثرت و مشقت آنها و آمدن آنها بدون اراده انسان و حال اينكه در اينها لذت و شهوتى نيست.
اما جنابت حاصل نشود مگر با لذت و اكراه نفس يعنى باختيار خود خود را بر آن واميدارد. و علت غسل جمعه و عيد و غير اينها از غسلهاى ديگر آنست كه در غسل نمودن تعظيم كردن بنده است پروردگار خود را و استقبال او است كريم جليل را و طلب كردن آمرزش گناهان او است و از براى آنست كه روز عيد از براى ايشان معروف باشد و بذكر خدا اجتماع كنند پس خدا غسل آن روز را تعظيم آن روز قرار داد و از براى اين قرار داد كه دلالت كند بر تفضيل آن روز بر ساير ايام و بجهت اينكه اين زيادتى در مستحبات و عبادت در اين روز از براى آنست كه اين غسل طهارتى است از براى او از اين جمعه تا جمعه ديگر.
علت غسل ميت اينست كه ميت را غسل دهند تا اينكه تطهير و پاك شود از چركهاى ناخوشى و آنچه باو رسيده است از اقسام علتها و دردها چه او ملائكه را ملاقات كند و با اهل آخرت همنشين شود پس نيكو است كه چون بر خدا وارد شود اهل طهارت را ملاقات كند و با ايشان مباشرت و معاشرت كند و ايشان با وى خلط و آميزش كنند علت ديگر آنست كه آن منى كه از آن آفريده شده است در هنگام مرگ از ميت بيرون ميرود و جنب مى‏شود پس غسل دادن او از آن جهت است.
علت غسل كردن كسى كه ميت را غسل ميدهد و كسى كه او را مس كرده طاهر شدن از آن چيزى است كه باو رسيده است از كثافت و آفت ميت زيرا چون روح از ميت خارج شود اكثر آفت او در او باقى ميماند پس از اين جهت است كه بايد او را تطهير كرد و از او تطهير نمود.
علت وضو كه بدان علت مقرر شده است شستن رو و دو ذراع و مسح سر و دو پا ايستادن بنده است پيش روى خدا و استقبال نمودن او است خدا را بجوارح ظاهره خود و ملاقات نمودن او است بآن جوارح ظاهره كه اعضاى وضو است ملائكه كرام الكاتبين را پس بايد روى خود را بجهت سجده كردن و خضوع نمودن بشويد و شستن دو دست از آن جهت است كه خواهد آنها را بلند كند بدرگاه خدا و پائين آورد و بآنها رغبه و رهبه و تبتل كند «مترجم گويد» از كافى در روايتى نقل شده از امام جعفر صادق (ع) كه فرمود رغبه آنست كه كف دو دست بآسمان بلند ش