د و رهبه آنست كه پشت دو دست به آسمان بلند شود (تبتل بيك انگشت اشاره كردن در هنگام دعا است) مسح سر و دو قدم از آن جهت است كه ظاهر و برهنه است كه در جميع حالات به اينها
                           322
استقبال كند يعنى در برابر حق زيستن كند و در اينها خضوع و تبتل چون روى و دو ذراع نيست يعنى اگر بمقدار روى و دو ذراع خضوع در آن بودى با ميت شسته شود. (1) علت زكاة دادن قوت فقرا دادن و حفظ كردن مال اغنيا است و خداوند تبارك و تعالى اهل صحت و سلامت را بقيام و ايستادگى كردن امر اهل آفات و بليات مكلف ساخته است چنانچه فرموده است لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ در مقام ابتلا و امتحان آورده شويد بمالها و نفسهاى خود، در مالهاى خود بزكاة دادن و در نفسهاى خود بمهيا كردن خود را از براى صبر بر بليات با اينكه در زكاة دادن رافت و رحم كردن بضعفا و رأفت بر پريشان حالان و تحريص كردن فقرا است بر مواساة و مشاركت در امر معاش و قوت دادن درويشان و يارى كردن ايشان است بر امر دين و اين فقرا نصيحت و موعظه‏اند از براى اهل ثروت و مكنت و عبرتند از براى ايشان تا اينكه بسبب ايشان بر پريشانى آخرت راه يابند و بر مال خود پى برند و تحريص شوند در زكاة دادن بر شكرگزارى خدا كه ايشان را فضيلت داده و مال باينها عطا فرموده و دعا و تضرع كنند و بترسند كه مثل اين فقرا شوند و اين مراتب مذكوره حاصل شود در امور بسيار چون زكاة دادن و صدقه دادن و صله رحم كردن و احسان كردن بمردم ببذل مال.
علت حج رفتن بسوى خدا و طلب كردن بسيارى ثواب و بيرون رفتن از جميع گناهان است كه از او صادر شده است و از براى آنست كه از گذشته تائب باشد كه آينده را از سر گيرد يعنى چون حج كند گويا تازه بدنيا آمده است و ابتداء عمل او است و او را هيچ معصيتى نيست و نيز علت حج لوازم آنست از خرج كردن اموال و بتعب انداختن بدن و منع كردن بدن را از شهوات و لذات و تقرب يافتن بسبب عبادت پروردگار و خضوع و خوارى و ذلت رفتن مدتى مديد در ميان سرما و گرما و در ميان امن و ترس و نيز در حج است از براى جميع خلائق از منافع و سؤال كردن از خدا و ترسيدن از او و ترك قساوت قلب و سختى نفس و فراموش نكردن ذكر و انقطاع اميد و آرزو كردن و نيز در حج است تازه كردن حقوق و منع كردن نفس را از فساد و بمنفعت رسيدن كسانى كه در شرق و غرب زمين هستند و كسانى كه در بيابان و دريا هستند از كسانى كه حج ميكنند و كسانى كه حج نميكنند از تاجر و جالب و بايع و مشترى و كاسب و مسكين و برآوردن حوائج اهل اطراف عالم و مواضعى كه ممكن است ايشان را اجتماع در آن يعنى حاجيان را كذلك لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ.
علت واجب شدن حج يك مرتبه اينست كه حقتعالى در واجب كردن فرائض ملاحظه پست‏ترين مكلفين در طاقت و قوت فرموده است و از آن جمله حجه است پس آن را يك مرتبه واجب گردانيد بملاحظه حال كسانى كه كم طاقتند پس از آن مستحب گردانيده است از براى‏
                           323
اهل قوت و طاقت بمقدار طاعت ايشان. (1) علت اينكه خانه كعبه در وسط زمين است اينست كه خانه كعبه موضعى است كه از زير اين موضع زمين منبسط شد و هر بادى كه در دنيا ميوزد از زير ركن شامى بيرون مى‏آيد و خانه كعبه اول بقعه‏اى است كه در زمين بنا شد چه آن وسط زمين است و بايد عرض اهل مشرق و مغرب در آن مساوى باشد يعنى از هر جانب كه قصد آن كنند مسافت نسبت بجمع مساوى باشد چه اگر در كنار زمين ميبود نسبت ببعضى نهايت قرب ميداشت و نسبت ببعضى نهايت بعد.
مكه را مكه ناميدند از آن جهت كه مردم قصد مكه ميكردند چه كسى كه قصد مكه كند گويند قد مكا و از اين جهت است كه حقتعالى ميفرمايد وَ ما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكاءً وَ تَصْدِيَةً و مكاء بمعنى صفير زدنست و تصديه دست بدست گرفتن است. «مترجم گويد» مردى است كه عادت بعضى كفار آن بود كه مردان و زنان برهنه نماز كردندى و صفير زدندى و دست بدست همديگر گرفتند پس حقتعالى فرمود نماز ايشان در نزد خانه جز صفير زدن و دست يك ديگر گرفتن نيست پس مقصود حضرت شايد اين باشد كه اينها چون قصد خانه كردندى و اين گونه اعمال از آنها سر زدى از اين جهت مكه را مكه گويند چه آن بمعنى قصد است.
علت طواف خانه اين بود كه حقتعالى بملائكه فرمود كه من خليفه در زمين قرار دهم ملائكه عرض كردند آيا قرار دهى در زمين كسى را كه افساد كند و خونى بريزد چون اين جواب را بخدا عرض كردند پشيمان شدند و پناه بعرش بردند و استغفار كردند حقتعالى خواست كه ساير عبادت‏كنندگان مانند آن ملائكه عبادت كنند و آنها را پناهى باشد پس در آسمان چهارم بمحاذى عرش خانه بنا نهاد كه آن را ضراح نامند پس از آن در آسمان دنيا خانه بنا نهاد كه آن خانه را معمور نامند و آن خانه محاذى ضراح بود پس از آن اين خانه (مكه) را بمحاذى بيت المعمور بنا نهاد و آدم (ع) را امر كرد كه طواف كند آن خانه را و توبه او را قبول كرد و اين عمل ميان فرزندان او جارى شد تا روز قيامت علت استلام حجر الاسود و لمس كردن آن اينست كه حقتعالى چون ميثاق و عهد گرفت از بنى آدم از حجر اين عهد را چون لقمه از براى خود قرار داد يعنى درخواست كه وفا باين عهد بتوسط او شود و از اين جهت است كه مردم مكلف شدند كه اين ميثاق را حفظ كنند و وفا كنند و از اين جهت است كه نزد حجر ميگويند
امانتى اديتها و ميثاقى تعاهدته‏
لتشهد لى بالموافات و از اينجا است قول سلمان «ره» كه در روز قيامت حجر را چون كوه ابو قبيس بياورند و او را زبان و دو لب باشد و شهادت دهد باين وفاء بعهد از براى كسى كه وفا كرده باشد.
                           324
 (1) علت اينكه منا را از آن علت منا نام گذاشتند اينست كه جبرئيل در آن محل به ابراهيم گفت‏
تمن على ربك ما شئت‏
آرزو كن از پروردگارت آنچه خواهى پس ابراهيم در نزد خود آرزو كرد كه خدا در مكان اسماعيل بره قرار دهد كه مامور باشد آن بره را بعوض اسماعيل فدا كند حقتعالى منى و آرزوى او را باو عطا فرمود.
علت روزه گرفتن دانستن و فهميدن تشنگى و گرسنگى است تا اينكه بنده ذليل و مسكين و ماجور و مثاب و صابر باشد پس اين دليل است بر سختيهاى آخرت با اينكه روزه باعث شكستگى شهوات شود چه آن در دنيا چون پند و موعظه است و نسبت به آخرت علامت و نشانه آنست تا اينكه دانسته شود مقدار سختى آن نسبت باهل پريشانى و درويشى در دنيا و آخرت يعنى چون روزه دار روزه گيرد سختى و شدت فقرا را در دنيا درك كند و مشقت اهوال آخرت را بداند و پند گيرد كه بايد كم خورد و كم آشاميد.
قتل نفس را حرام گردانيد بعلت فاسد شدن خلق در تحليل آن اگر حلال ميكرد بجهت فناء خلق و فساد تدبير و نظم امور عقوق والدين را خدا از اين جهت حرام كرد كه در عقوق والدين است بيرون رفتن از اطاعت خدا و از احترام كردن والدين و از اجتناب كردن از كفران نعمت از اين جهت كه منجر شود بباطل كردن شكر و قلت نسل زيرا كه در عقوق است احترام نداشتن والدين و عارف نبودن بحق آنها و قطع ارحام و ترسيدن والدين در پس انداختن ولد و ترك كردن تربيت بجهت ترك كرد