ن ولد نيكوئى آنها را.
زنا را از اين جهت حرام كرده كه در زنا است فسادها چون قتل نفس و از ميان بردن نسبها و ترك تربيت اطفال و فساد ميراثها و مانند آن از وجوه فساد.
خوردن مال يتيم را از روى ظلم از آن جهت حرام كرد كه در آن وجوهى از فساد است اول آنها اينست كه اگر مال يتيم از روى ظلم خورده شود اين اعانت بر قتل يتيم است زيرا كه يتيم نه مستغنى است و نه ميتواند متحمل خود شود و نه بامر خود دانا است و نه كسى از براى او است كه در امر او قائم شده و او را چون والدين كفايت كند پس چون كسى مال او را بخورد مثل اينست كه او را كشته باشد و او را فقير و پريشان گردانيده باشد با اينكه حقتعالى خورنده مال يتيم را تخويف نموده و عقوبت از براى او قرار داده در قول خود وَ لْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعافاً خافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللَّهَ و بايد بترسند كسانى كه اگر بگذارند از پس مرگ خود فرزندان ضعيف و عاجز و بترسيد بر ايشان از بينوائى و ضايع شدن يعنى ورثه بايد كه با ضعفاى اقارب و يتيمان و مسكينان كه در مجالس قسمت تركه حاضر آمده‏اند شفقت نمايند و تفكر نمايند كه اگر
                           325
ايشان را فرزندان خورد و عاجز باشد و بعد از فوت بچنان مجلس درآيند محروم ساختن ايشان جايز هست يا نه البته عقل ايشان بمحروم نگردانيدن آنها حكم خواهد كرد پس آنچه بخود روا ندارند با ديگران نيز جايز ندارند پس بايد از عذاب خدا بترسيد باين وجه كه با يتيمان و مستحقان با شفقت و مرحمت باشيد و سخنى نيكو گوئيد كه موجب ملال خاطر آنها نشود يعنى اين دليل عقلى است بر حرمت اكل مال يتيم از روى عدوان پس آيه شريفه بتأييد حكم عقل دليل ديگر است براى حرمت اكل مال يتيم از روى ظلم (1) و حضرت امام محمد باقر (ع) فرمود
ان الله عز و جل وعد في اكل مال اليتيم عقوبتين عقوبة في الدنيا و عقوبة في الآخرة
همانا حقتعالى در خوردن مال يتيم دو عقوبت و جزاء بد وعده فرموده يكى در دنيا و ديگرى در آخرت پس در حرام گردانيدن خدا مال يتيم را بى‏نياز كردن يتيم و مستقل نمودن او است بخود كه محتاج بغير نباشد و سالم گردانيدن فرزندان خورنده‏هاى مال يتيم است از اينكه بآنها رسد آنچه بآن ايتام رسيده چه حقتعالى وعده داده باينكه هر كس مال يتيم خورد فرزندان او چون ايتام محتاج شوند و مال آنها را خورند با اينكه در اين خوردن مال يتيم است از طلب كردن يتيم چون بحد رشد رسيد حقوق خود را و وقوع دشمنى و عداوت و بغض ما بين آن يتيم و خورنده مال او تا آنكه يك ديگر را فانى سازند.
حرام كرده است خدا فرار كردن از جهاد را زيرا كه در فرار از جهاد است وهن در دين و استخفاف پيغمبران و پيشوايان عدول و نصرت ندادن ايشان را بر اعداء و صدمه زدن بر ايشان چه اين عمل موجب انكار ادعاهاى ايشان شود از قبيل اقرار بربوبيت و اظهار عدل و ترك جور و رفع ستم و فساد نكردن. و نيز در فرار از جهاد است جرات پيدا كردن دشمنان بر مسلمانان و اسير كردن ايشان و قتل مسلمانان و ابطال دين خدا و غير اينها از مفاسدى كه مترتب خواهد شد.
حرام كرده است كنى كردن در بلاد كفار بعد از سكنى كردن در بلاد اسلام زيرا كه در آنست رجوع كردن از دين و ترك اعانت كردن پيغمبران و حجتهاى خدا و در آنست فساد و باطل كردن حق هر صاحب حقى و نه بسبب سكناى اول يعنى مثلا هر گاه از اهل اسلام قرض كند و بعد از رفتن ببلاد كفر آن قرض را ادا نكند پس اين قرض ابطال شده است و بسبب سكناى ثانى است كه آمدن ببلاد اسلام باشد و همچنين هر گاه مردى شناسائى كامل در دين پيدا كند از براى او جايز نيست سكنا كردن نزد اهل جهل و معاشرت با ايشان چه در محل خوف است كه ايمن نيست از اينكه شناسائى او بحق مرتفع شده و با اهل جهل يكسان شود و پيوسته چون ايشان عمل كند.
حرام كرده است ذبيحه كه در هنگام ذبح غير اسم خدا بر آن گفته شود يعنى غير
                           326
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ بر آن بخوانند زيرا كه حقتعالى بر خلق خود واجب كرده است كه بر او اقرار كرده و ذكر او كنند در هنگام ذبح كردن ذبيحهاى حلال (1) و از اين جهت است كه مساوى نشود ميان چيزى كه باعث تقرب باو جل اسمه شود و چيزى كه باعث پرستش بتان و شياطين شود زيرا كه در بردن نام خدا است اقرار بربوبيت و وحدانيت او و در بردن نام غير خدا است شرك بخدا و تقرب بغير او پس بردن نام خدا هنگام ذبح كردن و بردن نام غير او در آن هنگام فارق ميان حلال و حرام شود كه اول حلال و ثانى حرام باشد.
حرام كرده است درندگان وحوش و طيور را از اين جهت كه لاش مرده و گوشت انسان و غايط و مانند آن ميخورند پس از اين جهت حقتعالى قرار داد دلائل و علامات در وحوش و طيور از براى آنكه فارق باشد ميان حلال و حرام گوشت آنها چنانچه پدر بزرگوارم ميفرمايد
كل ذى ناب من السباع و ذى مخلب من الطير حرام و كل ما كانت له قانصة من الطير فحلال‏
يعنى هر صاحت نيش از درندگان و هر صاحب چنگال از پرندگان حرام است و هر پرنده كه از براى آن قانصه باشد يعنى چينه‏دان داشته باشد حلال است و علت ديگرى كه باعث فرق شود ميان حلال از پرنده و حرام از آن قول حضرت (ع) است كه فرمود
كل ما دفّ و لا تأكل ما صفّ‏
بخور از پرنده گوشت آن پرنده كه در حين پريدن بالهاى خود را حركت دهد (چون كبوتر) و نخور از آن پرنده كه در وقت پريدن بالهاى وى حركت نميكند (چون كركس).
و حرام گردانيده خرگوش را زيرا كه آن بمنزله گربه‏اى است و او را چنگال چون چنگالهاى گربه و درندگان وحوش است پس خرگوش را خدا مانند درندگان قرار داد با اينكه خرگوش در نفس او نجاستى هست زيرا كه در آن خون بمثل خون زنان است كه مقصود خون حيض و استحاضه و نفاس است باين جهت كه حيوانى است كه مسخ شده است.
علت حرام گردانيدن ربا و نهى كردن خدا از آن اينست كه در ربا است فساد اموال زيرا كه چون انسان يكدرهم را بدو درهم خريد ثمن اين درهم كه خريده است يكى از آن دو درهم است كه داده پس يكى از آن دو درهم را لغو و عبث داده و از اين جهت مال خود را فاسد كرده پس بيع و شراء ربا در هر حال و هر قسمى نقصان است بر مشترى و بر بايع يعنى نقصان يا بر مشترى خواهد بود يا بر بايع و حقتعالى از آن منع كرده است بسبب فساد اموال چنان كه منع كرد كه مال سفيه را بخودش دهند تا وقتى كه رشيد شود و اين از آن جهت است كه ترسيده مى‏شود بر او از اينكه اين مال را فاسد كند و باين سبب خدا حرام كرد ربا و فروختن يكدرهم را بدو درهم و ليكن در صورتى كه دست بدست كنند يعنى عين او را بدهد و عين مثل آن را بگيرد اما در غير از آن قسم از فروضات ديگر ميتوان صحيحش نمود و مقصود از دست بدست آنست كه نقد معامله كنند اما نسيه بعد از
                           327
اين مذكور شود و علت تحريم ربا بعد از اطلاع مكلف استخفاف بحرام و حرام‏كننده است بعد از بيان و بعد از حرام گردانيدن خدا آن را پس اين نيست مگر استخفاف بمحرم و حرام و استخفاف بخدا و فرموده او دخول در كفر است «مترجم گويد» اين علت با علت سابقه تكرار نيست زير