ذ كنند تا اينكه خون مرد مسلمان باطل نشود و تا اينكه زاجر و ناهى شود از براى قاتل كه ديگر مرتكب اين گونه اعمال نشود بجهت شدت و سختى اقامه شاهد بر منكر زيرا كه كم است كسى كه شهادت دهد بر اينكه اين عمل از او صادر نشده است.
اما علت اينكه بايد اولياء مقتول پنجاه قسم بخورند آنست كه در قسم شدت و سختى و احتياط است پس از اين جهت خون مسلمانى هدر نخواهد شد.
علت جدا كردن دست راست دزد آنست كه چون بدست راست خود مباشر عمل دزدى مى‏شود و اين دست انفع و افضل اعضاى او است پس بريدن دست عقوبت و عبرت خلق است كه‏
                           330
بدون حليت اموال مردم را تصرف نكنند و از آن جهت است كه با دست راست خود بيشتر مباشر عمل دزدى مى‏شود. (1) علت حرمت غصب كردن اموال و گرفتن آن را بدون مستند حليت آنست كه انواع فساد بر آن مترتب شود و اين مفاسد حرام است چه اين مفاسد از قبيل فنا كردن هر يك از مردم است ديگرى را بجهت غصب اموال و غير از اين مفسده از ساير مفاسد.
دزدى از اين جهت حرام شده است كه اگر مباح بودى اموال فاسد شدى و جانهاى مردم در معرض تلف بودى و چون خواهند از يك ديگر غصب اموال كنند يك ديگر را ميكشند و منازعه ميكنند و حسد بر يك ديگر ميبرند و تجارت و صنعت متروك شود و كسى كسب نميكند زيرا كه بنا بر اين آن مال كه كاسب كسب كرده است از ديگران بآن سزاوارتر نيست.
علت اينكه زنا كار را بسختى و شدت تازيانه بر بدنش زنند آنست كه با آن بدن مباشر زنا شده است و بتمام اين بدن از زنا لذت حاصل نموده پس زدن تازيانه بجهت عقوبت و مكافات عمل او و عبرت ديگران است چه اين تازيانه زدن بزرگترين جنايتها باشد.
علت اينكه هشتاد تازيانه بايد زد كسيرا كه نسبت زنا يا لواط بكسى دهد و يا آنكه شراب خورده باشد آنست كه بر نسبت دادن بزنا مترتب شود نفى ولد و قطع نسل و رفتن نسب و همچنين است شارب الخمر زيرا كه چون شراب خورد هذيان گويد و چون هذيان گويد افترا بندد پس بر او واجب شود حد كسى كه افترا بر كسى بندد مانند كسى كه نسبت زنا بكسى دهد.
علت كشتن مرد زنا كار و زن زنا كار را بعد از سه مرتبه جارى كردن استخفاف و سهل انگارى كردن آنهاست حد را و بجهت كمى مبالات آنهاست بحد تا اينكه گويا اينها را در عمل زنا اذن داده‏اند و سر خود خواهند بود.
علت ديگر اينست كه كسى كه خدا و يا حد خدا را استخفاف كند و خوار شمرد كافر است پس قتل او واجب است زيرا كه داخل در كفر شده.
علت حرام بودن مردان بر مردان يعنى لواط و حرام بودن زنان بر زنان يعنى مساحقه كردن آنست كه حقتعالى در آفرينش زنان و مردان گويا آنها را با يك ديگر مركب قرار داده يعنى زنان را از براى مردان خلق كرده و بر طبق طبع مردان مقرر داشته است يعنى در اصل آفرينش و وضع خلقت بنى آدم زنان را بجهت رغبت و ميل مردان آفريد و اجزاء آنها را مناسب ميل مردان گردانيد و جهت ديگر آنكه اگر جايز باشد مردان با يك ديگر لواط كنند و يا اينكه زنان با يك ديگر مساحقه كنند سبب انقطاع نسل و فساد تدبير در نظم عالم و خوردنى دنيا شود.
                           322
استقبال كند يعنى در برابر حق زيستن كند و در اينها خضوع و تبتل چون روى و دو ذراع نيست يعنى اگر بمقدار روى و دو ذراع خضوع در آن بودى با ميت شسته شود. (1) علت زكاة دادن قوت فقرا دادن و حفظ كردن مال اغنيا است و خداوند تبارك و تعالى اهل صحت و سلامت را بقيام و ايستادگى كردن امر اهل آفات و بليات مكلف ساخته است چنانچه فرموده است لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ در مقام ابتلا و امتحان آورده شويد بمالها و نفسهاى خود، در مالهاى خود بزكاة دادن و در نفسهاى خود بمهيا كردن خود را از براى صبر بر بليات با اينكه در زكاة دادن رافت و رحم كردن بضعفا و رأفت بر پريشان حالان و تحريص كردن فقرا است بر مواساة و مشاركت در امر معاش و قوت دادن درويشان و يارى كردن ايشان است بر امر دين و اين فقرا نصيحت و موعظه‏اند از براى اهل ثروت و مكنت و عبرتند از براى ايشان تا اينكه بسبب ايشان بر پريشانى آخرت راه يابند و بر مال خود پى برند و تحريص شوند در زكاة دادن بر شكرگزارى خدا كه ايشان را فضيلت داده و مال باينها عطا فرموده و دعا و تضرع كنند و بترسند كه مثل اين فقرا شوند و اين مراتب مذكوره حاصل شود در امور بسيار چون زكاة دادن و صدقه دادن و صله رحم كردن و احسان كردن بمردم ببذل مال.
علت حج رفتن بسوى خدا و طلب كردن بسيارى ثواب و بيرون رفتن از جميع گناهان است كه از او صادر شده است و از براى آنست كه از گذشته تائب باشد كه آينده را از سر گيرد يعنى چون حج كند گويا تازه بدنيا آمده است و ابتداء عمل او است و او را هيچ معصيتى نيست و نيز علت حج لوازم آنست از خرج كردن اموال و بتعب انداختن بدن و منع كردن بدن را از شهوات و لذات و تقرب يافتن بسبب عبادت پروردگار و خضوع و خوارى و ذلت رفتن مدتى مديد در ميان سرما و گرما و در ميان امن و ترس و نيز در حج است از براى جميع خلائق از منافع و سؤال كردن از خدا و ترسيدن از او و ترك قساوت قلب و سختى نفس و فراموش نكردن ذكر و انقطاع اميد و آرزو كردن و نيز در حج است تازه كردن حقوق و منع كردن نفس را از فساد و بمنفعت رسيدن كسانى كه در شرق و غرب زمين هستند و كسانى كه در بيابان و دريا هستند از كسانى كه حج ميكنند و كسانى كه حج نميكنند از تاجر و جالب و بايع و مشترى و كاسب و مسكين و برآوردن حوائج اهل اطراف عالم و مواضعى كه ممكن است ايشان را اجتماع در آن يعنى حاجيان را كذلك لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ.
علت واجب شدن حج يك مرتبه اينست كه حقتعالى در واجب كردن فرائض ملاحظه پست‏ترين مكلفين در طاقت و قوت فرموده است و از آن جمله حجه است پس آن را يك مرتبه واجب گردانيد بملاحظه حال كسانى كه كم طاقتند پس از آن مستحب گردانيده است از براى‏
                           323
فصل هشتم : در بيان آداب زيرجامه پوشيدن 
از حضرت ابى عبداللّه عليه السلام منقول است كه حقتعالى وحى فرمود بحضرت ابراهيم كه زمين بمن شكايت مى كند از ديدن عورت تو، پس ميان عورت خود و زمين حجابى قراده ، پس زير جامه تا زانو بعمل آورد وپوشيد.
از جامع بزنطى روايت شده است كه هر كه زيرجامه را ايستاده بپوشد تا سه روز حاجتش برآورده نشود.
در فقه رضوى مذكور است كه زير جامه را نشسته بپوش و ايستاده مپوش كه مورث هلاك وز رداب و عم والم ميشود و در وقت پوشيدن اين دعا را بخوان بِسْمِ اللّهِ اَللّهُمَّ اسْتُرْ عَوْرَتى وَلاتَهْتِكْنى فى عَرَصاتِ الْقيامَةِ وَاعْفُ فَرْجى وَلا تَخْلَعْ عَنّى زَينَةَ الاَْيِمانِ.
و در مكارم الاخلاق از كتاب نجات نقل كرده است كه اين دعا بخوان اَللّهُمَّ اسْتُرْ عَوْرَتى وَ امنْ رَوْعَتى وَ اعْفُ فَرْجى وَلا تَجْعَلْ لِلشَّيطانِ فى ذلِكَ نَصيبا وَلا لَهُ اِلى ذلِكَ وُصُولاً فَيَضَعُ لِىَ المَكايِدَ وَيُهَّيِجُنى لاِْرتِكابِ الْمَحارِم .
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقول است كه پيغمبران عليهم السلام پيراهن را پيش از زير جامه ميپوشيدند.
در رو