يت ديگر وارد شده است كه ايستاده و روبقبله و روبآدم مپوش .
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقول است كه زير جامه را ايستاده پوشيدن مورث اندوه است .
اهل قوت و طاقت بمقدار طاعت ايشان. (1) علت اينكه خانه كعبه در وسط زمين است اينست كه خانه كعبه موضعى است كه از زير اين موضع زمين منبسط شد و هر بادى كه در دنيا ميوزد از زير ركن شامى بيرون مى‏آيد و خانه كعبه اول بقعه‏اى است كه در زمين بنا شد چه آن وسط زمين است و بايد عرض اهل مشرق و مغرب در آن مساوى باشد يعنى از هر جانب كه قصد آن كنند مسافت نسبت بجمع مساوى باشد چه اگر در كنار زمين ميبود نسبت ببعضى نهايت قرب ميداشت و نسبت ببعضى نهايت بعد.
مكه را مكه ناميدند از آن جهت كه مردم قصد مكه ميكردند چه كسى كه قصد مكه كند گويند قد مكا و از اين جهت است كه حقتعالى ميفرمايد وَ ما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكاءً وَ تَصْدِيَةً و مكاء بمعنى صفير زدنست و تصديه دست بدست گرفتن است. «مترجم گويد» مردى است كه عادت بعضى كفار آن بود كه مردان و زنان برهنه نماز كردندى و صفير زدندى و دست بدست همديگر گرفتند پس حقتعالى فرمود نماز ايشان در نزد خانه جز صفير زدن و دست يك ديگر گرفتن نيست پس مقصود حضرت شايد اين باشد كه اينها چون قصد خانه كردندى و اين گونه اعمال از آنها سر زدى از اين جهت مكه را مكه گويند چه آن بمعنى قصد است.
علت طواف خانه اين بود كه حقتعالى بملائكه فرمود كه من خليفه در زمين قرار دهم ملائكه عرض كردند آيا قرار دهى در زمين كسى را كه افساد كند و خونى بريزد چون اين جواب را بخدا عرض كردند پشيمان شدند و پناه بعرش بردند و استغفار كردند حقتعالى خواست كه ساير عبادت‏كنندگان مانند آن ملائكه عبادت كنند و آنها را پناهى باشد پس در آسمان چهارم بمحاذى عرش خانه بنا نهاد كه آن را ضراح نامند پس از آن در آسمان دنيا خانه بنا نهاد كه آن خانه را معمور نامند و آن خانه محاذى ضراح بود پس از آن اين خانه (مكه) را بمحاذى بيت المعمور بنا نهاد و آدم (ع) را امر كرد كه طواف كند آن خانه را و توبه او را قبول كرد و اين عمل ميان فرزندان او جارى شد تا روز قيامت علت استلام حجر الاسود و لمس كردن آن اينست كه حقتعالى چون ميثاق و عهد گرفت از بنى آدم از حجر اين عهد را چون لقمه از براى خود قرار داد يعنى درخواست كه وفا باين عهد بتوسط او شود و از اين جهت است كه مردم مكلف شدند كه اين ميثاق را حفظ كنند و وفا كنند و از اين جهت است كه نزد حجر ميگويند
امانتى اديتها و ميثاقى تعاهدته‏
لتشهد لى بالموافات و از اينجا است قول سلمان «ره» كه در روز قيامت حجر را چون كوه ابو قبيس بياورند و او را زبان و دو لب باشد و شهادت دهد باين وفاء بعهد از براى كسى كه وفا كرده باشد.
                           324
 (1) علت اينكه منا را از آن علت منا نام گذاشتند اينست كه جبرئيل در آن محل به ابراهيم گفت‏
تمن على ربك ما شئت‏
آرزو كن از پروردگارت آنچه خواهى پس ابراهيم در نزد خود آرزو كرد كه خدا در مكان اسماعيل بره قرار دهد كه مامور باشد آن بره را بعوض اسماعيل فدا كند حقتعالى منى و آرزوى او را باو عطا فرمود.
علت روزه گرفتن دانستن و فهميدن تشنگى و گرسنگى است تا اينكه بنده ذليل و مسكين و ماجور و مثاب و صابر باشد پس اين دليل است بر سختيهاى آخرت با اينكه روزه باعث شكستگى شهوات شود چه آن در دنيا چون پند و موعظه است و نسبت به آخرت علامت و نشانه آنست تا اينكه دانسته شود مقدار سختى آن نسبت باهل پريشانى و درويشى در دنيا و آخرت يعنى چون روزه دار روزه گيرد سختى و شدت فقرا را در دنيا درك كند و مشقت اهوال آخرت را بداند و پند گيرد كه بايد كم خورد و كم آشاميد.
قتل نفس را حرام گردانيد بعلت فاسد شدن خلق در تحليل آن اگر حلال ميكرد بجهت فناء خلق و فساد تدبير و نظم امور عقوق والدين را خدا از اين جهت حرام كرد كه در عقوق والدين است بيرون رفتن از اطاعت خدا و از احترام كردن والدين و از اجتناب كردن از كفران نعمت از اين جهت كه منجر شود بباطل كردن شكر و قلت نسل زيرا كه در عقوق است احترام نداشتن والدين و عارف نبودن بحق آنها و قطع ارحام و ترسيدن والدين در پس انداختن ولد و ترك كردن تربيت بجهت ترك كردن ولد نيكوئى آنها را.
زنا را از اين جهت حرام كرده كه در زنا است فسادها چون قتل نفس و از ميان بردن نسبها و ترك تربيت اطفال و فساد ميراثها و مانند آن از وجوه فساد.
خوردن مال يتيم را از روى ظلم از آن جهت حرام كرد كه در آن وجوهى از فساد است اول آنها اينست كه اگر مال يتيم از روى ظلم خورده شود اين اعانت بر قتل يتيم است زيرا كه يتيم نه مستغنى است و نه ميتواند متحمل خود شود و نه بامر خود دانا است و نه كسى از براى او است كه در امر او قائم شده و او را چون والدين كفايت كند پس چون كسى مال او را بخورد مثل اينست كه او را كشته باشد و او را فقير و پريشان گردانيده باشد با اينكه حقتعالى خورنده مال يتيم را تخويف نموده و عقوبت از براى او قرار داده در قول خود وَ لْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعافاً خافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللَّهَ و بايد بترسند كسانى كه اگر بگذارند از پس مرگ خود فرزندان ضعيف و عاجز و بترسيد بر ايشان از بينوائى و ضايع شدن يعنى ورثه بايد كه با ضعفاى اقارب و يتيمان و مسكينان كه در مجالس قسمت تركه حاضر آمده‏اند شفقت نمايند و تفكر نمايند كه اگر
                           325
ايشان را فرزندان خورد و عاجز باشد و بعد از فوت بچنان مجلس درآيند محروم ساختن ايشان جايز هست يا نه البته عقل ايشان بمحروم نگردانيدن آنها حكم خواهد كرد پس آنچه بخود روا ندارند با ديگران نيز جايز ندارند پس بايد از عذاب خدا بترسيد باين وجه كه با يتيمان و مستحقان با شفقت و مرحمت باشيد و سخنى نيكو گوئيد كه موجب ملال خاطر آنها نشود يعنى اين دليل عقلى است بر حرمت اكل مال يتيم از روى عدوان پس آيه شريفه بتأييد حكم عقل دليل ديگر است براى حرمت اكل مال يتيم از روى ظلم (1) و حضرت امام محمد باقر (ع) فرمود
ان الله عز و جل وعد في اكل مال اليتيم عقوبتين عقوبة في الدنيا و عقوبة في الآخرة
همانا حقتعالى در خوردن مال يتيم دو عقوبت و جزاء بد وعده فرموده يكى در دنيا و ديگرى در آخرت پس در حرام گردانيدن خدا مال يتيم را بى‏نياز كردن يتيم و مستقل نمودن او است بخود كه محتاج بغير نباشد و سالم گردانيدن فرزندان خورنده‏هاى مال يتيم است از اينكه بآنها رسد آنچه بآن ايتام رسيده چه حقتعالى وعده داده باينكه هر كس مال يتيم خورد فرزندان او چون ايتام محتاج شوند و مال آنها را خورند با اينكه در اين خوردن مال يتيم است از طلب كردن يتيم چون بحد رشد رسيد حقوق خود را و وقوع دشمنى و عداوت و بغض ما بين آن يتيم و خورنده مال او تا آنكه يك ديگر را فانى سازند.
حرام كرده است خدا فرار كردن از جهاد را زيرا كه در فرار از جهاد است وهن در دين و استخفاف پيغمبران و پيشوايان عدول و نصرت ندادن ايشان را بر اعداء و صدمه زدن بر 