ايشان چه اين عمل موجب انكار ادعاهاى ايشان شود از قبيل اقرار بربوبيت و اظهار عدل و ترك جور و رفع ستم و فساد نكردن. و نيز در فرار از جهاد است جرات پيدا كردن دشمنان بر مسلمانان و اسير كردن ايشان و قتل مسلمانان و ابطال دين خدا و غير اينها از مفاسدى كه مترتب خواهد شد.
حرام كرده است كنى كردن در بلاد كفار بعد از سكنى كردن در بلاد اسلام زيرا كه در آنست رجوع كردن از دين و ترك اعانت كردن پيغمبران و حجتهاى خدا و در آنست فساد و باطل كردن حق هر صاحب حقى و نه بسبب سكناى اول يعنى مثلا هر گاه از اهل اسلام قرض كند و بعد از رفتن ببلاد كفر آن قرض را ادا نكند پس اين قرض ابطال شده است و بسبب سكناى ثانى است كه آمدن ببلاد اسلام باشد و همچنين هر گاه مردى شناسائى كامل در دين پيدا كند از براى او جايز نيست سكنا كردن نزد اهل جهل و معاشرت با ايشان چه در محل خوف است كه ايمن نيست از اينكه شناسائى او بحق مرتفع شده و با اهل جهل يكسان شود و پيوسته چون ايشان عمل كند.
حرام كرده است ذبيحه كه در هنگام ذبح غير اسم خدا بر آن گفته شود يعنى غير
                           326
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ بر آن بخوانند زيرا كه حقتعالى بر خلق خود واجب كرده است كه بر او اقرار كرده و ذكر او كنند در هنگام ذبح كردن ذبيحهاى حلال (1) و از اين جهت است كه مساوى نشود ميان چيزى كه باعث تقرب باو جل اسمه شود و چيزى كه باعث پرستش بتان و شياطين شود زيرا كه در بردن نام خدا است اقرار بربوبيت و وحدانيت او و در بردن نام غير خدا است شرك بخدا و تقرب بغير او پس بردن نام خدا هنگام ذبح كردن و بردن نام غير او در آن هنگام فارق ميان حلال و حرام شود كه اول حلال و ثانى حرام باشد.
حرام كرده است درندگان وحوش و طيور را از اين جهت كه لاش مرده و گوشت انسان و غايط و مانند آن ميخورند پس از اين جهت حقتعالى قرار داد دلائل و علامات در وحوش و طيور از براى آنكه فارق باشد ميان حلال و حرام گوشت آنها چنانچه پدر بزرگوارم ميفرمايد
كل ذى ناب من السباع و ذى مخلب من الطير حرام و كل ما كانت له قانصة من الطير فحلال‏
يعنى هر صاحت نيش از درندگان و هر صاحب چنگال از پرندگان حرام است و هر پرنده كه از براى آن قانصه باشد يعنى چينه‏دان داشته باشد حلال است و علت ديگرى كه باعث فرق شود ميان حلال از پرنده و حرام از آن قول حضرت (ع) است كه فرمود
كل ما دفّ و لا تأكل ما صفّ‏
بخور از پرنده گوشت آن پرنده كه در حين پريدن بالهاى خود را حركت دهد (چون كبوتر) و نخور از آن پرنده كه در وقت پريدن بالهاى وى حركت نميكند (چون كركس).
و حرام گردانيده خرگوش را زيرا كه آن بمنزله گربه‏اى است و او را چنگال چون چنگالهاى گربه و درندگان وحوش است پس خرگوش را خدا مانند درندگان قرار داد با اينكه خرگوش در نفس او نجاستى هست زيرا كه در آن خون بمثل خون زنان است كه مقصود خون حيض و استحاضه و نفاس است باين جهت كه حيوانى است كه مسخ شده است.
علت حرام گردانيدن ربا و نهى كردن خدا از آن اينست كه در ربا است فساد اموال زيرا كه چون انسان يكدرهم را بدو درهم خريد ثمن اين درهم كه خريده است يكى از آن دو درهم است كه داده پس يكى از آن دو درهم را لغو و عبث داده و از اين جهت مال خود را فاسد كرده پس بيع و شراء ربا در هر حال و هر قسمى نقصان است بر مشترى و بر بايع يعنى نقصان يا بر مشترى خواهد بود يا بر بايع و حقتعالى از آن منع كرده است بسبب فساد اموال چنان كه منع كرد كه مال سفيه را بخودش دهند تا وقتى كه رشيد شود و اين از آن جهت است كه ترسيده مى‏شود بر او از اينكه اين مال را فاسد كند و باين سبب خدا حرام كرد ربا و فروختن يكدرهم را بدو درهم و ليكن در صورتى كه دست بدست كنند يعنى عين او را بدهد و عين مثل آن را بگيرد اما در غير از آن قسم از فروضات ديگر ميتوان صحيحش نمود و مقصود از دست بدست آنست كه نقد معامله كنند اما نسيه بعد از
                           327
اين مذكور شود و علت تحريم ربا بعد از اطلاع مكلف استخفاف بحرام و حرام‏كننده است بعد از بيان و بعد از حرام گردانيدن خدا آن را پس اين نيست مگر استخفاف بمحرم و حرام و استخفاف بخدا و فرموده او دخول در كفر است «مترجم گويد» اين علت با علت سابقه تكرار نيست زيرا كه در سابق علت حرام گردانيدن خدا را ذكر فرموده و در لاحق علت حرام شدن آن را بر بندگان مكلفين بيان نمود.
 (1) علت حرام گردانيدن رباء نسيه آنست كه در ربا نسيه رفتن احسان و ترحم است از ميان مردم و تلف كردن اموال و رغبت مردم است در سود و ترك قرض كردن و قرض دادن و عملهاى حسنه است و در رباء نسيه است فساد و ظلم و فنا اموال.
حرام گردانيده است خوك را زيرا كه خوك آن قبيح الوجه است كه حقتعالى وى را پند و موعظه و عبرت و ترسانيدن از براى خلق قرار داده است و آن را خلق فرموده و باقى گذاشته است تا اينكه دليل و علامت باشد از براى آن خلقى كه مسخ شده‏اند و باين صورت شده‏اند و از اين جهت است كه غذاى خوك نجس ترين نجسها است يا سبب‏هاى ديگر كه بيشمار است.
همچنين حرام كرده است بوزينه را از جهت اينكه بوزينه نيز چون خوك مسخ شده است و نصيحت و پند و عبرت از براى خلق قرار داده شده است و آن را خدا واگذاشته است از براى اينكه علامت و دليل باشد كه آن چيزى كه مسخ شده است بصورت و خلقت بوزينه مسخ شده و در آن شباهتى از انسان قرار داده شده تا اينكه دلالت كند بر اينكه بوزينه انسانى بوده كه حقتعالى بر آن غضب كرده و باين صورتش مبتلا نموده است.
حرام كرده مردار را زيرا كه در آن مردار است فساد بدن و آفت و از اين جهت كه حقتعالى خواست بردن نام مباركش سبب از براى تحليل شود و در مردار نام مباركش برده نشده است پس چون كه خواست فرق گذارد ميان حلال و حرام مردار را حرام كرد.
حرام كرد خون را مانند حرام كردن مردار زيرا كه خون بدن را فاسد كند و آفت رساند و موجب ماء الاصفر شود (يعنى خلط صفراوى) و باعث گند دهان و بوى بد خلق بدو مورث قساوت قلب و قلت رأفت و رحمت شود تا بحدى كه ايمن نيست خورنده خون از اينكه بكشد فرزند و پدر و مصاحب خود را.
حرام كرده سپرز را از اين جهت كه خون در آنست و علت آن با علت حرمت خون و مردار يكيست زيرا كه سپرز مانند آنها است در فساد.
علت مهر و واجب گردانيدن آن بر مردان و واجب نبودن بر زنان كه چيزى بشوهرهاى خود دهند اينست كه بر مردانست نفقه و كسوه زن زيرا كه زن در هنگام شوهر كردن خود را ميفروشد و مرد آن را ميخرد و بيع بدون ثمن و شراء بدون دادن ثمن صورت نميگيرد با اينكه‏
                           328
زنان از معامله كردن و آمدن در محل معامله ممنوع هستند و علتهاى بسيار ديگر هم دارد. (1) علت تزويج كردن مرد چهار زن را و حرام بودن زياده از يك شوهر از براى زن آنست كه مرد چون چهار زن تزويج كرد ولد منسوب باوست اما زن اگر دو شوهر يا بيشتر داشته باشد معلوم نخواهد شد كه ولد از كيست زيرا كه ايشان در نكاح و وطى او شركت دارند و چون ولد معلوم نشد از كيست مفسده انساب و ميراث بردن و نشناختن او متحقق گردد.
علت تزويج كردن بنده دو زن ر