ت بايد الله اكبر گفته شود.
پس اگر بگويد چرا دعا در ركعت اول پيش از قرائت قرار داده شد و در ركعت دوم قنوت بعد از قرائت قرار داده شد بايد جواب گفته شود از براى آنست كه خدا خواست نمازكننده ابتداء قيام خود از براى پروردگار باشد و او را عبادت كند بتحميد و تقديس و سؤال و خشيت و ختم كند قيام خود را بمثل اين او را دو اذكار چه در قيام در هنگام قنوت طولى حاصل شود پس خواست كه در اين ركعت طولى حاصل شود از براى آنكه نماز گذار درك ركوع كند و جماعت او در اين ركعت فوت نشود يعنى بنماز جماعت برسد.
پس اگر بگويد چرا بندگان در نماز مأمور بقرائت شدند بايد در جواب گفته شود از براى آنست كه قرآن مهجور و متروك نشده و ضايع گذاشته نشود و از براى آنست كه قرآن محفوظ شده باشد پس نه آثار آن برطرف شود و نه مجهول شود.
پس اگر بگويد چرا بندگان مأمور شدند كه در ابتداى هر قرائت سوره حمد بخوانند و ساير سوره‏هاى قرآنى را نخوانند بايد در جواب گفته شود كه چيزى در قرآن و ساير كلمات جامعه نيست كه در آن خير و حكمت جمع شده باشد بقدر آنچه در سوره حمد جمع شده است بدين سبب كه الْحَمْدُ لِلَّهِ اداء شكرى است كه حقتعالى بر خلق خود واجب كرده است و شكرگزارى است از براى اينكه خدا بنده خود را موفق بخير گردانيده است رَبِّ الْعالَمِينَ تمجيد و تحميد و اقرار است باينكه خداوند خالق و مالك است و غير او كسى باين صفت نيست الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اظهار عطوفت و ذكر آلاء و نعمتهاى خداوندى است بر جميع خلق او. مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ اقرار است از براى خدا بمبعوث شدن بنده و حساب و مكافات عمل اوست و واجب دانستن و ثابت نمودن است از براى او ملك آخرت را چنان كه از براى او ملك دنيا ثابت شده است. إِيَّاكَ نَعْبُدُ اظهار رغبت و تقرب است بسوى خداى تعالى و اظهار اخلاص بعمل است از براى او نه غير او إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ طلب زيادتى توفيق و بندگى و طلب‏
                           342
دوام نعمتهائى است كه خدا باو عطا فرموده است و طلب دوام يارى او است، (1) اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ طلب رشد و راه حق است بر طريقه مقرره او و چنگ زدن بريسمان اطاعت او است و طلب زيادتى معرفت پروردگار و معرفت عظمت و كبريائى او است، صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ تاكيد است در سؤال و خواهش و ياد كردن است در نعمتها و تفضلاتى كه حقتعالى بر دوستان خود عطا فرموده است و سؤال است از اينكه حقتعالى مثل اين نعمتها را بر او عطا فرمايد، غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ پناه بردن بخدا است از اينكه از معاندان و كافران و استخفاف‏كنندگان بامر و بنهى او باشد وَ لَا الضَّالِّينَ متمسك شدن بخدا است از اينكه مبادا از كسانى باشد كه بدون معرفت بخداوند گمراه شدند و راه او را نيافتند و گمان ميكنند كه عمل نيكوئى كردند پس در اين سوره مباركه اين مقدار از خير و حكمت در امر دنيا و آخرت اجتماع يافته است كه در هيچ كلامى اجتماع نيافته است.
پس اگر بگويد چرا سبحان اللَّه در ركوع و سجود قرار داده شده است بايد در جواب گفته شود كه از براى چند علت است بعضى از آنها اينست كه بنده با خضوع و خشوع و نهايت بندگى و تورع و مسكنت و تذلل و تواضع و تقرب او بسوى پروردگار خود در حالتى كه تقديس و تمجيد و تسبيح و اطاعت و شكرگزارى خالق و رازق خود كند پس فكر و آرزوهاى او بغير از خدا نباشد.
پس اگر بگويد چرا اصل نماز دو ركعت قرار داده شده و چرا بر بعضى از نمازها يك ركعت افزوده شد و بر بعضى دو ركعت و بر بعضى چيزى افزود نشد بايد در جواب گفته شود از براى آنكه اصل نماز يك ركعت است زيرا كه يكى اصل عدد است پس اگر يكى ناقص شود و بجاى نيايد نمازى نخواهد بود و چون حقتعالى ميدانست كه بندگان ادا نميكنند اين يك ركعت نماز را كه كمتر از آن نماز صورت نپذيرد بكمال و تمام و اقبال بر آن ادا نميكنند ركعت ديگر بآن مقترن فرمود تا اينكه بركعت دوم آنچه از ركعت اول ناقص شده است اتمام شود پس خدا از اين جهت اصل نماز را دو ركعت قرار داد پس از آن رسول خدا (ص) چون ميدانست كه بندگان اين دو ركعت را بتمام و كمال آنچه مأمور شده‏اند ادا نميكنند بهر يك از ظهر و عصر و عشاء دو ركعت ديگر منضم نمود كه بسبب آن دو ركعت دو ركعت اول كامل شود پس از آن چون ميدانست كه در وقت نماز مغرب شغل مردم زيادتر از اوقات ديگر است بجهت برگشتن آنها بمنزلهاى خود و خوردن و وضو گرفتن و مهيا شدن از براى خواب پس در نماز مغرب يك ركعت زياد كرد تا اينكه بر ايشان آسانتر باشد و تا اينكه عدد ركعات نماز در روز و شب فرد باشد و نماز صبح را بحال خود گذاشت زيرا كه شغلهاى مردم در وقت نماز صبح زيادتر است و رفتن بسوى حاجتهاى خود در آن هنگام‏
                           343
بيشتر است (1) و بجهت آنكه دلها در وقت نماز صبح از فكر بالنسبه بشب خالى‏تر است بجهت قلت معاملات با مردم و قلت دادن و گرفتن پس انسان در وقت نماز صبح اقبال او در نماز زيادتر است از غير آن وقت در نمازهاى خود زيرا كه فكر در آن وقت كمتر است از جهت اينكه در شب متحمل شغلى نشده است كه در فكر آن باشد.
پس اگر بگويد چرا در ابتدا نماز هفت مرتبه تكبير مقرر گرديد بايد در جواب گفته شود از براى اين جهت است كه تكبيرات در ركعت اول از نماز كه اصل نماز است هفت تكبير است تكبير افتتاح يعنى تكبيرة الاحرام و تكبير ركوع و دو تكبير از سجده اول و يك تكبير نيز از براى ركوع و دو تكبير از براى سجده دوم پس چون انسان در اول نماز هفت تكبير بگويد تمام تكبيرات نماز را درك كرده است و اگر در چيزى از آنها سهوى حاصل شود و يا آنكه ترك شود نقصى بر نماز او وارد نيايد «مترجم گويد» شايد مقصود از تكبير ديگر در ركوع تكبيرى از براى سر برداشتن از ركوع باشد چه آن مشهور نيست و بنظر قاصر اشكالى وارد مى‏شود در اينكه تكبيراتى كه در اول نماز وارد شده است غير از تكبيرة الاحرام شش تكبير است پس چگونه خواهد شد كه تكبيرة الاحرام كه از اركان نماز است واجب نباشد و از براى تدارك نقصان نماز وارد شده باشد علاوه بر اينكه بنا بر آنچه مذكور شد بايد در ركعت اول از نماز چهار تكبير وارد شده باشد هفت تكبير قبل از شروع در نماز و هفت تكبير بعد از آن و اگر بجاى هفت تكبير شش تكبير مذكور شده بود اين اشكال مرتفع مى‏شود زيرا كه با تكبيرة الاحرام شش تكبير در اصل نماز است و شش تكبير افتتاحيه هم قبل از آنست پس شايد تغيير از راوى يا ناسخ باشد و اللَّه العالم.
پس اگر بگويد چرا اصل نماز يك ركوع و دو سجده قرار داده شد بايد در جواب گفته شود كه ركوع از فعل قيام است و سجود از فعل قعود است و نماز قاعد نصف نماز قائم محسوب مى‏شود پس يك سجده مضاعف شد تا اينكه با ركوع مساوى شود و ميان آنها تفاوتى نباشد زيرا كه نماز يك ركوع است و يك سجود.
پس اگر بگويد چرا تشهد بعد از دو ركعت مقرر گرديد بايد در جواب گفته شود از براى آنست كه همچنان كه قبل از ركوع و سجود اذان و دعا و قرائت مقرر شد بعد از ركوع و سجود شهادت و تحميد و دعا مقرر گرديد.
پس 