گر بگويد چرا سلام تحليل نماز شد يعنى بعد از سلام حلال شد ارتكاب افعالى كه در نماز حرام است و بدل از سلام تكبير و يا تسبيح و يا چيز ديگر قرار داده نشد بايد در جواب گفته شود از براى آنست كه چون در داخل شدن در نماز است حرام بودن سخن گفتن با مخلوق و توجه كردن بخالق پس بايد بسبب حلال بودن سخن گفتن با مخلوق و انتقال از نماز سخن مخلوق باشد و ابتداء سخن گفتن مخلوق با يك ديگر سلام كردنست.
                           344
 (1) پس اگر بگويد چرا قرائت در دو ركعت اول قرار داده شد و تسبيح در دو ركعت آخر بايد جواب گفته شود كه از براى فرق گذاشتن ميان آنچه خدا از نزد خود واجب كرده و آنچه از نزد رسول خود واجب كرده است.
پس اگر بگويد چرا نماز جماعت قرار داده شد بايد در جواب گفته شود از براى آنكه اخلاص و توحيد و اسلام و بندگى خدا ظاهر و مكشوف و مشهور باشد زيرا كه در اظهار آن حجتى است بر اهل مشرق و مغرب كه از براى خدا بتنهائى عبادت كنند و از براى آنكه هر كسى كه منافق است و در صدد استخفاف دين خدا است آنچه را اقرار كند ادا كرده است بظاهر اسلام و خوف از خدا را ظاهر كند و از براى آنست شهادت دادن بعضى مردم از براى بعضى ديگر در اسلام آوردن جايز و ممكن باشد علاوه بر اينكه در نماز جماعت است پيشى گرفتن بر نيكوكارى و پرهيزكارى و منع از بسيارى از معصيتهاى خداوندى.
پس اگر بگويد چرا در بعضى از نمازها بجهر خواندن مقرر شد و در بعضى ديگر مقرر نشد بايد در جواب گفته شود از براى نمازهائى كه در آنها بجهر خواندن مقرر شده است نمازهائى است كه در وقتهاى تاريك است پس واجب شد كه بلند خوانده شود تا اينكه اگر كسى بگذرد بداند كه در آنجا نماز جماعت بر پا شده است و اگر بخواهد نماز گذارد چه اگر نمى‏بيند كه بجماعت نماز گزارده مى‏شود ميشنود و از جهت شنيدن ميفهمد كه نماز گزارده مى‏شود اما آن دو نمازى كه بجهر خواندن مقرر نشده است در روز است و در اوقاتى است كه روشن است پس از جهت ديدن درك ميكند آن را و احتياج بشنيدن نيست.
پس اگر بگويد چرا نماز در اين اوقات مخصوصه مقرر شد و تقديم و تاخير از اين اوقات جايز نيست بايد در جواب گفته شود از براى آنكه اوقات مشهوره معلومه كه جميع اهل زمين آن را درك كنند و جاهل آن اوقات را مى‏شناسد چهار وقت است غروب شمس مشهور است كه در آن وقت نماز مغرب واجب شده است و سقوط شفق مشهور است كه در آن وقت نماز عشاء واجب شده است و طلوع فجر مشهور و معلوم است كه در آن وقت نماز صبح واجب شده است و زوال شمس مشهور و معلوم است كه در آن وقت نماز ظهر واجب شده است و از براى عصر وقتى معلوم و مشهور نيست مثل اين اوقات چهارگانه پس وقت آن در هنگام فراق از نماز ظهر كه قبل از آنست مقرر شد علت ديگر آنست كه خدا دوست ميداشت كه مردم در هر عملى ابتدا كنند اولا بطاعت و عبادت او پس در اول روز ايشان را مأمور كرد كه بعبادت او ابتدا كنند پس از آن پراكنده شوند در آنچه بخواهند از اصلاح امور دنياى خود پس از اين جهت نماز صبح را بر ايشان واجب‏
                           345
كرد (1) پس از آن چون نيمه روز شود و مردم شغلهاى خود را ترك ميكنند و جامه‏هاى خود را مينهند و استراحت ميكنند و بطعام و قيلوله مشغول ميشوند خدا ايشان را امر كرد كه اولا ابتدا كنند بذكر و عبادت او پس ايشان را مأمور كرد بنماز ظهر پس از آن مشغول شوند بآنچه بخواهند از استراحت و طعام و قيلوله پس چون در اين گونه اعمال رفع حاجت خود كنند و بخواهند پراكنده شوند و مشغول شوند بعمل خود در آخر روز ابتدا كنند بعبادت او پس از آن در عمل خود مشغول شوند و آنچه دوست دارند بآن اشتغال يابند پس از اين جهت نماز عصر را بر ايشان واجب گردانيد پس از نماز عصر پراكنده شوند در آنچه خواهند از اصلاح امور دنياى خود و چون شب در آيد و از كار خود دست كشند و بمنزلهاى خود مراجعت كنند اولا ابتدا كنند بعبادت پروردگار خود و بعد از آن بآنچه دوست دارند مشغول شوند پس از اين جهت نماز مغرب را بر ايشان واجب كرد و چون وقت خواب در آيد و از اعمال خود كه بآن مشغول بودند فارغ شوند خدا دوست داشت كه اولا ابتدا كنند بعبادت و طاعت او پس از آن بآنچه خواهند مشغول شوند تا اينكه هر عملى بطاعت و عبادت او ابتدا كرده باشند پس از اين جهت نماز عشا را بر ايشان واجب كرد و چون چنين كنند در اين اوقات خدا را فراموش نكنند و از او غافل نشوند و دلهاى ايشان سخت نشود و ميل ايشان بعبادت كم نشود.
پس اگر بگويد كه اگر از براى عصر وقت مشهورى مثل اين اوقات نبود چرا نماز عصر را ميان نماز ظهر و مغرب واجب كرد و ميان عشا و صبح و ظهر آن را واجب نكرد بايد در جواب گفته شود از براى آنكه وقتى از اين وقت از براى مردم سهل و آسانتر و سزاوارتر نيست كه قاطبه مردم از ضعيف و قوى آن را درك كنند زيرا كه عموم مردم در اول صبح مشغولند بتجارت و معامله و رفتن در حاجتهاى خود و بپاداشتن بازارها پس خدا خواست كه ايشان را از طلب معاش و اصلاح دنياى خود باز ندارد و تمام خلق قدرت نداشتند بر اينكه شب را برخيزند و شبرا بيدار نميشدند و در آن وقت اگر نماز واجب بودى تنبيه نميشدند و اين عمل ممكن ايشان نبود پس حقتعالى ايشان را تخفيف داد و در سخت‏ترين اوقات مكلف نكرد ايشان را و اين نماز را در آسانترين اوقات بر ايشان قرار داد چنان كه فرموده است يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ.
پس اگر بگويد چرا دو دست را در هنگام تكبير گفتن بلند كرد بايد در جواب گفته شود از براى آنكه بلند كردن دو دست قسمى است از سؤال كردن و تذلل و تضرع پس خدا دوست داشت كه بنده در وقتى كه او را ذكر ميكند تذلل و تضرع و زارى كند و از براى آنكه در بلند كردن دو دست حاضر ساختن نيت و اقبال قلب است بر آنچه ميگويد و قصد ميكند.
                           346
 (1) پس اگر بگويد چرا نماز نافله سى و چهار ركعت است بايد در جواب گفته شود از براى آنكه نماز فريضه هفده ركعت است و نماز نافله دو برابر نماز فريضه قرار داده شد از براى اكمال آن اگر نقصانى داشته باشد.
پس اگر بگويد چرا نماز نافله در اوقات مختلفه قرار داده شد و در يك وقت قرار داده نشد بايد در جواب گفته شود از براى آنكه افضل اوقات سه وقت است هنگام زوال شمس و بعد از مغرب و سحر پس خداوند دوست داشت كه در جميع اين اوقات سه‏گانه بنده از براى او نماز كند زيرا كه اگر اين نماز نافله متفرق شود و در اوقات بسيار بجا آورده شود آسانتر و خفيف‏تر است از اينكه مجموع آن در يك وقت بجا آورده شود.
پس اگر بگويد چرا نماز جمعه اگر با امام گذارده شود دو ركعت است و اگر فرادى گذاشته شود چهار ركعت است يعنى اگر شرائط آن جمع نشود بايد مبدل بظهر بشود بايد در جواب گفته شود علتهاى بسيار دارد بعضى از آنها اينست كه مردم از راه دور بنماز جمعه مجتمع ميشوند پس خدا دوست داشت كه بر ايشان تخفيف دهد بجهت آن تعبى كه كشيده‏اند و از راه دور از براى اين نماز حاضر شده‏اند و بعضى از آنها اينست كه چون امام ايشان را از براى خطبه نگاه ميدارد و