 ركعت دوم پنج تكبير از اين جهت قرار داده شد كه تكبيرة الاحرام نمازهاى شبانه روزى پنج تكبير است و از براى آنكه تكبير در هر دو ركعت فرد فرد باشد نه زوج زوج.
پس اگر بگويد چرا امر بروزه شد بايد در جواب گفته شود از براى اينكه مردم درد گرسنگى و تشنگى را بچشند و از اين جهت راه يابند بر فقر و احتياج آخرت و از براى آنكه‏
                           352
روزه دار خاشع و ذليل و مسكين و مأجور و طالب راه خدا و ثواب او باشد (1) و صابر باشد بر آنچه باو ميرسد از درد گرسنگى و تشنگى پس مستوجب ثواب شود با اينكه در روزه است ظهور شكستگى در شهوات نفسانيه و از براى اين كه روزه پند ايشان باشد در دنيا يعنى كمتر بخورند و بياشامند و كشنده ايشان باشد بر اداء بآنچه مكلف شده‏اند و راه نماى ايشان باشد در آخرت يعنى علامت باشد از براى شدائد و پريشانى آخرت و از براى اينكه بدانند سختى آنچه از تشنگى و گرسنگى بر فقر او مساكين در دنيا ميرسد پس بايشان دهند آنچه خدا بايشان واجب كرده است در اموال ايشان.
پس اگر بگويد چرا روزه در ماه رمضان بخصوص قرار داده شد نه در ساير ماهها بايد در جواب گفته شود از براى اينكه ماه رمضان ماهى است كه خدا در آن ماه قرآن را نازل كرد و در اين ماه فرق گذاشته شد ميان حق و باطل چنان كه خدا فرموده است شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقانِ و در اين ماه پيغمبر (ص) پيغام داده شد و در اين ماه است شب قدر كه از هزار ماه بهتر است و در شب قدر هر امر با حكمت و مصلحت محقق و معين شود و ماه رمضان است اول هر سال و در شب قدر اين ماه مقدر مى‏شود آنچه در سال واقع مى‏شود از خير يا شر يا ضرر يا منفعت يا رزق يا مردن و از اين جهت بشب قدر موسوم شده است.
پس اگر بگويد چرا مردم مأمور شدند بيك ماه روزه گرفتن نه كمتر و نه زيادتر از آن بايد در جواب گفته شود كه همين مقدار است طاقت و قوت بندگان كه ضعيف و قوى در اين مقدار از طاقت شركت دارند و خداوند فرائض خود را بر اغلب اشياء واجب گردانيد و بعد از آن قوى را در آن شريك كرد يعنى اغلب مردم ضعيفند پس ملاحظه اضعف شد پس حقتعالى ضعيفان را مرخص فرموده كه زياده بر اين متحمل نشوند و اهل قوت را بر زياده بر اين ترغيب فرموده و اگر بر كمتر از اين صلاحيت داشتند كمتر از اين مقرر ميفرمود و اگر بزيادتر از اين محتاج بودند زياده از اين حكم مينمود.
پس اگر بگويد چرا زنى كه حائض مى‏شود بايد روزه نگيرد و نماز نخواند بايد در جواب گفته شود از براى آنكه زن در حد نجاست واقع شود پس خدا دوست داشت كه بندگى او را نكند مگر در حال طهارت و از براى آنكه روزه نيست از براى كسى كه نماز نيست يعنى چون شرط نماز طهارتست و چون حائض طهارت ندارد پس نماز ندارد پس روزه ندارد.
پس اگر بگويد چرا حائض بايد روزه‏اش را قضا كند و نمازش را قضا نكند بايد در جواب گفته شود كه علتهاى بسيار دارد بعضى از آنها اينست كه روزه زن را مانع نيست از خدمت خود و خدمت شوهرش و اصلاح خانه‏اش و ايستادگى باموراتش و اشتغال‏
پس اگر بگويد چرا حائض بايد روزه‏اش را قضا كند و نمازش را قضا نكند بايد در جواب گفته شود كه علتهاى بسيار دارد بعضى از آنها اينست كه روزه زن را مانع نيست از خدمت خود و خدمت شوهرش و اصلاح خانه‏اش و ايستادگى باموراتش و اشتغال‏
                         353
باصلاح زندگيش (1) و نماز او را از تمام اينها منع كند زيرا كه نماز را در شب و روز بايد مكرر بخواند پس قدرت ندارد بر امور مذكوره و روزه چنين نيست يعنى نماز شبانه روزى پنج مرتبه است اما روزه چنين نيست بلكه محض امساك است و بعضى از آنها اينست كه نماز در آن رنج و تعب و اشتغال جميع اركان بدن است و روزه چنين نيست بلكه آن نخوردن و نياشاميدن است و اركان بدن او اشتغال بچيزى ندارد و بعضى از آنها اينست كه وقتى نيايد مگر آنكه در آن وقت بر زن نمازى جديد در شب و روز او واجب شود و روزه چنين نيست زيرا كه هر روزى كه حادث شود بر او روزه واجب نيست اما هر زمان كه وقت نماز برآيد واجب مى‏شود بر او نماز:
پس اگر بگويد چرا مردى چون در ماه رمضان ناخوش شود يا سفر كند پس پيوسته در سفر باشد يا على الاتصال ناخوشى او افاقه نشود تا ماه رمضان ديگر در آيد واجب مى‏شود بر او كه از براى ماه رمضان اول فديه دهد يعنى از عوض هر روزى قدرى از طعام بمسكينى دهد و قضاء از او ساقط شود و اگر در ميان اين دو ماه رمضان ناخوشى مرض او افاقه شود و مسافر در مقامى اقامه كند يعنى خواه در وطن خود يا غير آن و قضاء روزه نكند واجب مى‏شود بر او فديه و قضاء بايد در جواب گفته شود از براى آنكه روزه در اين سال بر او در اين ماه واجب است اما كسى كه مرض او افاقه نشود چون بر او تمام اين سال گذشته است و حقتعالى ناخوشى را بر او غلبه داده است پس راه از براى اداء اين تكليف از براى او قرار نداده است از اين جهت اين تكليف از او ساقط مى‏شود و همچنين است به حكم هر چيزى كه خدا بر او غلبه دهد مثل بيهوش كه يك شبانه روزى بيهوش باشد پس بر او قضاء نماز واجب نيست چنانچه حضرت صادق (ع) فرموده است‏
كلما غلب الله على لعبد فهو اعذر له‏
هر چيزى را كه خدا بر بنده غلبه دهد پس ابداء عذر از براى او نموده است و او را معذور ساخته است زيرا كه ماه داخل شد و او مريض بود پس نه در آن ماه روزه بر او واجب است و نه در آن سال بجهت مرضى كه در او پيدا شده است و بر او فديه واجب است زيرا كه او بمنزله كسى است كه روزه بر او واجب شده باشد و استطاعت اداء آن را نداشته باشد من فديه بر او واجب شود چنان كه حقتعالى فرموده است فَصِيامُ شَهْرَيْنِ مُتَتابِعَيْنِ فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً و چنان كه فرموده است فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ پس چون روزه بر او مشكل باشد صدقه را قائم مقام آن قرار داده است.
پس اگر بگويد كه اگر آن وقت را استطاعت نداشته الان كه ناخوشى از او رفع شده است استطاعت دارد بايد در جواب گفته شود كه چون ماه رمضان ديگر بر او داخل شده است فديه از براى ماه رمضان گذشته واجب است زيرا كه اين شخص بمنزله كسى است كه روزه‏
                         354
كفاره بر او واجب باشد (1) و استطاعت داشته باشد و از اين جهت فديه بر او واجب شده باشد و چون كه فديه بر او واجب شد روزه از او ساقط مى‏شود و روزه از او ساقط است و فديه بر او لازم است و اگر ناخوشى او در ميان اين دو ماه رمضان افاقه شود و قضاء روزه را نگيرد فديه بر او واجب است بجهت اينكه قضا را ضايع گذاشته است و قضاء بر او واجب است بجهت اينكه استطاعت داشته باشد. «مترجم گويد» كه نازل كردن اين روزه را بمنزله روزه كفاره از اين جهت است كه فديه دادن بدل از روزه كفاره صريح آيه شريفه است چنانچه مذكور شد در جواب سابق.
پس اگر بگويد چرا روزه مستحبى قرار داده شد بايد در جواب گفته شود از براى اينكه روزه واجبى را كامل كند.
پس اگر بگويد چرا در هر ماه سه روز روزه مستحبى قرار داده شد 