ر و بيرون رفتن بنده از گناهان در حالتى كه از گذشته تائب باشد و شروع در آينده كند يعنى بنوعى شود كه ابتداى عمل او باشد مثل طفل مادر زاد علاوه بر آنچه در حج است از بيرون كردن اموال و تعب انداختن ابدان و روى گردانيدن از اهل و فرزند و منع كردن نفس را از لذتها چه او در ميان گرما و سرما بسر برد و پيوسته متحمل صدمات سرما و گرما باشد و على الدوام چنين كند تا بمقصود خود برسد و با خضوع و مسكنت و تذلل باشد علاوه بر اينكه در حج است از براى جميع مردم از منافع در مشرق و مغرب زمين و كسانى كه در بيابان يا دريا باشند حج كنند و يا حج نكنند از تاجر و جالب و بايع و مشترى و كاسب و مسكين و مكارى فقير و آنچه در حج است از قضا شدن حاجتهاى اهل اطراف در مواضعى كه اجتماع ممكن باشد از براى حاجيان و ايشان با آنچه در حج است از پيدا كردن فهم و دانش و نقل اخبار ائمه (ع) بهر ستمى و بهر جانبى چنان كه حقتعالى فرموده است فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ و لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ پس چرا كوچ نكند از هر فرقه يك طايفه تا تحصيل فهم كنند و در دين و بترسانند قوم خود را از معصيتها چون مراجعت كردند شايد ايشان حذر كنند و در اعمال نافعه مردم حاضر باشند.
                         356
 (1) پس اگر بگويد مردم چرا مأمور شدند بيك مرتبه حج كردن و به بيشتر از آن مأمور نشدند. بايد در جواب گفته شود از براى آنكه خدا واجبات را بملاحظه حال پست‏ترين مردم در قوت قرار داد چنان كه فرمود فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ يعنى گوسفند هدى حج گذار باشد كه در آن روز قربانى كند پس قرار دادن گوسفند از براى آنست كه ضعيف و قوى وسعت آن را داشته باشند و همچنين ساير واجبات ملاحظه پست‏ترين مردم در قوت شده است و از جمله فرائض حج است كه يك مرتبه واجب شده است و بعد از آن از براى كسانى كه قوت دارند بقدر طاقت ايشان ترغيب و تحريص شده است كه حج كنند.
پس اگر بگويد چرا مردم مأمور شدند بتمتع بعمره بسوى حج يعنى چرا مأمور شدند كه اولا احرام بندند و اعمال عمره را بجاى آورند و بعد از آن از براى حج محرم شوند و آنچه بر ايشان در حين احرام بوده است از آن لذت و بهره برند و بعد از آن از براى حج محرم شوند و افعال حج را بجاى آورند و بعوض اين دو احرام يك احرام نبندند و حاصل سؤال اينست كه چرا مردم بايد عمره بگذارند و چون از احرام عمره فارغ شوند ثانيا احرام از براى حج بندند بايد در جواب گفته شود از براى آنكه در اين فاصله ميان دو احرام و عليحده عمره گذاشته تخفيف و رحمتى است از جانب پروردگار زيرا كه مردم از عارضه احرام سالم ميمانند و اين احرام بر ايشان طول نميكشد تا آفت و فسادى بر ايشان داخل شود يعنى اگر فاصله ميان حج و عمره واقع نشود و عمره عليحده از حج گزارده نشود احرام حج و احرام عمره يكى خواهد شد و طول كشد و موجب آفت بر محرم شود و از براى آنست كه حج و عمره هر دو واجب باشد پس عمره تعطيل و باطل نشود يعنى اگر فاصله ميان حج و عمره نشود و عليحده عمره گزارده نشود امتياز ميان حج و عمره نخواهد بود پس هر چه بجاى آورده از اجراى حج محسوب خواهد شد پس عمره باطل شود و از براى آنست كه حج عليحده از عمره باشد و ميان حج و عمره فاصله و تميزى باشد يعنى ثواب بر دو واجب مرتبت شود و پيغمبر (ص) فرمود عمره منضم شد بحج تا روز قيامت و عمره واجبى است سواى حج و بايد هر دو با يك ديگر گزارده شود و در اين حكم تبديلى تا روز قيامت نيست و اگر پيغمبر (ص) قربانى نياورده بود و از براى او نبود اينكه محل شود تا اينكه قربانى را بمحل خود برساند هر آينه مثل مردم محل ميشد قبل از رسانيدن قربانى را بمحل خود برساند و از اين جهت فرمود اگر پيش از اين مثل شما سوق هدى نكرده بودم آخر عمل خود را نه بجاى مى‏آوردم چنان كه شما را امر كردم يعنى قبل از رسانيدن هدى را بمحل خود سر ميتراشيدم و محل ميشدم و ليكن چون سوق هدى كردم سائق بهدى را نميرسد سر بتراشد تا اينكه هدى را بمحل خود نرساند پس مردى برخاست و عرض كرد يا رسول اللَّه تا بيرون ميرويم در حالى كه حج كرده باشيم و حال اينكه سرهاى ما از آب جنابت ميچكد و مقصود غسل جنابت است يعنى در هنگام حج جماع كرده باشيم آن جناب فرمود تو هرگز ايمان بحج نياوردى.
                         357
 (1) پس اگر بگويد چرا وقت حج دهم ذى حجه قرار داده شد بايد در جواب گفته شود از براى آنكه خدا دوست داشت كه باين عبادت در ايام تشريق عبادت كرده شود و اين ايام اول وقتى بود كه ملائكه حج گزاردند و طواف كردند پس خدا اين وقت را سنت قرار داد و معين كرد تا روز قيامت اما پيغمبران از آدم و نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد صلوات اللَّه عليهم و غير ايشان از ساير پيغمبران در اين وقت حج كردند پس در اين وقت در ميان اولاد ايشان سنت شد تا روز قيامت پس اگر بگويد چرا مردم مأمور باحرام شدند بايد در جواب گفته شود از براى آنكه خاشع شوند پيش از دخول حرم خدا و محل امن او و از براى اينكه مشغول نشوند بلهو و چيزى از امر دنيا يا زينت دنيا و لذات دنيوى و جهدكننده باشند در آن عملى كه از براى آن عمل آمده‏اند و قصد كنند آن عمل را و مجموع روى بآن بروند با اينكه در احرام است تعظيم خدا و پيغمبر او و تذلل كردن بندگان در وقتى كه قصد خدا را كرده‏اند و بمحض خلوص رفتن بسوى خدا در حالتى كه بثواب او اميدوار هستند و از عقاب او ترسان و هراسان باشند و گذشتگان بسوى او و روكنندگان باو باشند بذلت و خضوع و مسكنت و صلى اللَّه على محمد و آله. (2) از على بن محمد بن قتيبه نيشابورى مروى است كه گفت چون اين علل را از فضل بن شاذان شنيدم باو گفتم خبر بده مرا از اين علتها كه آيا از استنباط و استخراج خودت بود و اينها از نتيجه‏هاى عقل تو بود يا اينكه اينها را شنيده و از امام روايت كرده بمن گفت كه من نميدانم مراد خدا را از واجبات او و نميدانم مراد پيغمبر را از شرع و سنت او و اين علتها را از نزد خود نميگويم بلكه اينها از مولاى خود حضرت ابى الحسن على بن موسى الرضا (ع) مرتبه بمرتبه شنيدم و اندك اندك اينها را جمع كرده‏ام، من باو گفتم كه من اينها را بتوسط تو از حضرت رضا (ع) روايت كنم گفت بلى و محمد بن شاذان از فضل بن شاذان روايت كرده است كه گفت من اين علل را بتفرقه از مولاى خود حضرت ابى الحسن على بن موسى الرضا (ع) شنيدم و اينها را جمع كردم و تأليف نمودم.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:702.txt">1</a><a class="text" href="w:text:703.txt">2</a><a class="text" href="w:text:704.txt">3</a><a class="text" href="w:text:705.txt">4</a></body></html>(3) باب سى و چهارم «در ذكر آنچه كه آن جناب بمأمون نوشته است در معنى دوستى اسلام و شرايع دين و» «بعضى اخبار آن جناب»
 (4) از فضل بن شاذان مروى است كه گفت مأمون از حضرت على بن موسى الرضا (ع)
                         358
سؤال كرد كه معنى محبت اسلام را بر سبيل ايجاز و اختصار بنويسد (1) آن جناب نوشت كه از مح