از ساير امصار و امكنه و پانزده تكبير از براى كسى است كه در منى باشد و ناسك نيز باشد يعنى متحمل اعمال حج شده باشد.
 (2) زن صاحب نفاس بايد بيشتر از هجده روز نماز خود را ترك نكند پس اگر پيش از هجده روز طاهر شد نماز بخواند و اگر طاهر نشد تا اينكه از هجده روز تجاوز كرد غسل كند و نماز بخواند و عمل زن مستحاضه بجاى آورد. «مترجم گويد» كه اختلاف است ميان علما در اينكه اكثر ايام نفاس ده روز يا بيشتر است و مشهور
                           366
است كه ده روز است اگر چه روايت مختلفه وارد شده است و هفده روز و هجده روز و سى روز و چهل روز و پنجاه روز نيز وارد شده است و اكثر اينها محمول بر تقيه و غير آنست و حديث اسماء بنت عميس در نفاس محمد بن ابى بكر و سؤال او از رسول خدا در حجة الوداع و جواب آن حضرت بهجده روز مشهور و معروف است و اين حديث را از هر يك از صادقين عليهما السلام سؤال كردند فرمودند كه اسماء بعد از گذشتن هجده روز از زمان نفاس خود اين سؤال را از رسول خدا (ص) نمود و اگر قبل از هجده روز سؤال كرده بود رسول خدا او را امر بغسل ميفرمود و بالجمله- اشهر روايات آنست كه اكثر زمان نفاس ده روز است چنانچه آن فتواى جل علماء بلكه كل ايشان است و نادرى مخالفت كرده‏اند و اين حديث نيز تصريح بحكم هجده روز نيست و بر فرض صراحت محمول بر تقيه است (1) و بايد ايمان آورده شود بعذاب قبر و منكر و نكير و مبعوث شدن بعد از موت و ميزان و صراط و واجب است بيزار بودن از كسانى كه بآل محمد ظلم كردند و همت گماشتند بر بيرون كردن ايشان و سنت كردند ستم كردن بايشان و تغيير دادند سنت پيغمبر ايشان را.
واجب است بيزار بودن از ناكثين و قاسطين و مارقين كه ناكثين كسانى بودند كه پرده رسول خدا را پاره كردند و بيعت امام خود را شكستند و زنى را در پيش انداختند و با امير المؤمنين محاربه كردند و شيعيان پرهيزكار را در معرض قتل درآوردند. «مترجم گويد» كه مقصود از ناكثين اصحاب جملند كه متابعت عايشه كردند و با امير المؤمنين محاربه كردند و جمعى كثير از شيعيان را كشتند و عهد آن حضرت را شكستند و آن ملعونه را سوار شتر كردند و او را ببصره بردند و مقصود از قاسطين معاويه و اتباع او هستند كه با امير المؤمنين جور كردند و از طريقه حقه عدول كردند و در واقعه صفين با آن جناب محاربه كردند و مقصود از مارقين جمعى باشند كه از دين خدا خارج شدند و كشتن خليفه امير المؤمنين را حلال دانستند كه از ايشان بود عبد اللّه بن وهب و حرقوص بن زهير البجليّ معروف بذى الثديه و اين قضيه در واقعه نهروان رخ داد و اين تفسير از پيغمبر (ص) مروى است.
حضرت رضا (ع) بعد از ذكر اين سه طائفه اشاره به بيزارى از عثمان مينمايد و ميفرمايد (2) واجب است بيزار بودن از كسى كه دور كرد اخيار را و پراكنده نمود ايشان را يعنى مانند ابى ذر غفارى را و جمع كرد راندگان و لعن‏شدگان را و اموال و غنائم را كه بايد در ميان فقرا قسمت شود و قرار داد دست گردان در ميان توانگران يعنى بفقرا و ضعفا چيزى نداد يا اندكى داد و جميع را باغنياء و كسانى كه مستحق نبودند ميداد و بيخردان را از عمال قرار داد و مانند معاويه و عمرو بن عاص كه پيغمبر آنها را لعن كرد يعنى در مكه‏
                           367
آنها را مطرود و مردود و طلقا قرار داد- (1) و واجب است بيزار بودن از دوستان ايشان كه با امير المؤمنين محاربه كردند و انصار و مهاجرين و اهل فضل و صلاح از پيشينيان را كشتند- و واجب است بيزارى از اهل مشورت يعنى كسانى كه با يك ديگر شورى كردند و حق را از صاحب حق منع كردند و از ابى موسى اشعرى و دوستان او كه اينها كسانى باشند كه مصداق اين آيه شريفه باشند
الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً  أُولئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ و بولاية امير المؤمنين و لقائه كفروا بان لقوا الله بغير امامته فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً
يعنى اينها كسانى هستند كه زيانكارترين مرد مانند كه كم شد و ضايع گشت شتافتن ايشان بعمل نيكو در زندگانى دنيا و مى‏پندارند كه نيكو ميكنند كار را و اين گروه‏اند كه كافر شدند بآيات پروردگار خود يعنى بولايت امير المؤمنين و كافر شدند بلقاء او يعنى ملاقات كنند خدا را بدون ولايت امير المؤمنين (ع) پس بجزاى او نميرسند پس تباه شد كارهاى ايشان كه بصورت نيكو مينمود پس اقامت نخواهيم كرد در روز رستخيز ترازوئى كه بدان بسنجند عملها را چه نابود گشته باشد اعمال ايشان پس ايشان باشند سگهاى اهل آتش.
واجب است بيزارى از انصاب و ازلام يعنى، پيشوايان اهل ضلالت و رئيسان اهل جور تمام ايشان اول ايشان و آخر ايشان- و واجب است بيزارى از امثال پى‏كننده‏هاى ناقه صالح كه از اشقياى اولين و آخرين بودند و از كسانى كه دوستان ايشان هستند- و واجب است دوستى امير المؤمنين و كسانى كه گذشتند بر طريقه رسول خدا و تغيير و تبديل در دين قويم او ندادند مثل سلمان فارسى و ابى ذر غفارى و مقداد بن اسود و عمار بن ياسر و حذيفة بن يمانى و ابى الهيثم بن التيهان و سهل بن حنيف و عبادة بن الصامت و ابى ايوب انصارى و خزيمة بن ثابت ذى الشهادتين و ابى سعيد خدرى و امثال ايشان رضى الله عنهم و رحمة الله عليهم- و واجب است دوستى با اتباع ايشان و دوستان ايشان و كسانى كه راه يافتند براهنمائى ايشان و سلوك‏كنندگان بمنهاج ايشان رضوان اللَّه عليهم و رحمته- و از دين اسلام است حرام بودن شراب اندك از آن و بسيار از آن و حرام بودن هر قسمى از شراب مسكر چه كم از آن و چه زياد از آن و آنچه مسكر است كثير از آن قليل و كثيران حرام است و مضطر شراب نياشامد زيرا كه باعث هلاكت او مى‏شود يعنى در حرام شفا نيست پس شراب ناخوش را شفا نميدهد بلكه باعث هلاكت او مى‏شود- و حرام بودن گوشت هر صاحب نيشى از درندگان و هر صاحب چنگالى از مرغان- و حرام بودن سپرز زيرا كه آن خونست- و حرام بودن گوشت جرى و ماهى طافى و مار ماهى و زمير كه اينها از انواع ماهى است و هر ماهى كه آن را فلسى نيست- و اجتناب كردن از
                           368
گناهان كبيره (1) كه آن قتل نفس است كه خدا آن را حرام كرده است و زنا و دزدى و شراب خوردن و عاق والدين و فرار از جهاد و خوردن مال يتيم از روى ظلم و خوردن مردار و خون و گوشت خوك و حيوانى كه در هنگام ذبح نام غير خدا را بر آن برند يعنى مانند ذبح كفار كه نام بتان بر آن بخوانند و بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ نگويند بغير ضرورت يعنى در مقام ضرورت خوردن آن جايز است- و خوردن ربا بعد از وضوح ربا بودن آن يعنى اگر جهل بربا بودن مال داشته باشد خوردن آن حرام نيست- و سحت يعنى مطلق كسب حرام يا رشوه گرفتن در حكم خدا- و قمار باختن- و كم دادن در كيل يا وزن- و نسبت زنا دادن بزنان محفوظه- و شهادت ناحق دادن- و مأيوس شدن از فضل خدا كه موجب راحت بنده است- و ايمن شدن از پاداش و جزاى بد دادن خدا بر اعمال- و نااميد شدن از بخشش خدا- 