و يارى كردن ظالمان و ركون و اعتماد بسوى ايشان- و قسم دروغ كه آثار را منقطع ميكند- و نگاهداشتن حقوق مردم بدون اضطرار- و دروغ گفتن- و تكبر- و اسراف و تبذير «مترجم گويد» كه اسراف صرف كردن است زياده بر آنچه بايد صرف كرد و تبذير صرف كردن است آنچه را اصلا نبايد صرف كرد- و خيانت كردن- و استخفاف بحج يعنى با وجود استطاعت حج نكردن- و محاربه كردن با دوستان خدا- و اشتغال بملاهى يعنى نواختن آلات لهو چون نى و دف و امثال اينها- و اصرار كردن بر گناهان يعنى گناهان غير از آنچه مذكور شد كه آنها تعبير به گناهان صغيره كنند.
 (2) بطريق ديگر از فضل بن شاذان از حضرت رضا (ع) اين حديث شريف مروى است مگر آنكه در اين حديث باين طريق ذكر نكرده است كه حضرت رضا (ع) اين‏ها را بمأمون نوشت و ذكر كرده است كه فطره يك مد يا دو مد است باختلاف نسخ از گندم و يك صاع است از جو و خرما و مويز.
ذكر كرده است كه وضوء يك مرتبه است يعنى شستنهاى آن يك مرتبه واجب است و دو مرتبه اتمام وضو است يعنى اتيان بمستحب است ذكر كرده است كه گناهان پيغمبران گناهان صغيره است و بخشيده شده است ذكر كرده است كه زكاة بر نه چيز تعلق ميگيرد گندم و جو و خرما و مويز و شتر و گاو و گوسفند و طلا و نقره (3) و حديث عبد الواحد بن محمد بن عبدوس يعنى حديث اول از اين دو حديث كه اين زياده در آن نيست نزد من صحيح‏تر است. و لا حول و لا قوة الا بالله بطريق ديگر از فضل بن شاذان از حضرت رضا (ع) مثل حديث عبد الواحد بن عبدوس مروى است (4) و بعضى از اخبار آن بزرگوار اينست كه (5) ابو عاصم از آن حضرت روايت كرده است كه موسى بن جعفر (ع) روزى پيش روى پدر بزرگوارش تكلم كرد و
                           369
و نيكو تكلم كرد و آن جناب فرمود اى پسرك من حمد مخصوص خداوندى است كه ترا جانشين پدران و مايه سرور در ميان فرزندان و عوض از صديقان من قرار داد يعنى مرا بهتر از تو پسر و صديقى نيست (1) از أبو الحسين محمد بن ابن ابى عباد كه مردى بود مشهور بشنيدن آواز لهو و خوردن شراب مروى است كه گفت از حضرت رضا (ع) از شنيدن آن آواز لهو سؤال كردم فرمود اهل حجاز را در آن رأى است يعنى ميگويند كه جايز است شنيدن آن و حال آن كه در معرض باطل و لهو است يعنى از قبيل لهو است و باطل است آيا شنيده قول خدا را وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً چون بگذرند اين بندگان حميدة الخصال بلغو يعنى بمعاصى چون نواختن آلات لهو بگذرند در حالتى كه كريمان باشند يعنى بروند و نفس خود را بزرگ دارند از آنكه بنشينند و گوش دهند (2) از محمد بن يحيى الصولى مروى است كه گفت حديث كرد ما را عور بن محمد و او گفت كه حديث كرد مرا سهل بن قاسم النوشجانى و او گفت كه حضرت رضا (ع) در خراسان بمن فرمود كه ميان من و شما نسبت قبيله او بله است من عرض كردم ايها الاميران نسبت چيست فرمود كه چون عبد اللّه بن عامر كريز خراسان را فتح كرد دو دختر از يزدجرد بن شهريار پادشاه عجم بدست آورد و آنها را نزد عثمان بن عفان فرستاد و او يكى را بحسن و يكى را بحسين (ع) بخشيد و اين دو دختر در نزد اين دو بزرگوار در حالت نفاس رحلت كردند و آن دخترى كه مصاحب حضرت حسين (ع) بود در حالت نفاس على بن الحسين وفات يافت. و بعضى از زنهاى مربيه اولاد پدر حضرت على بن الحسين متكفل امور آن حضرت شد تا اينكه آن حضرت بزرگ شد و مادرى از براى خود غير از آن زن مربيه نميدانست پس از آن دانست كه اين زن كنيزك و خدمتكار او است و مردم اين زن را مادر او ميناميدند و پس از آنكه او را تزويج كرد گمان ميكردند كه آن بزرگوار مادر خود را تزويج كرده است معاذ اللَّه بلكه اين زن را تزويج كرد و حال او باين قسم بود كه مذكور شد و سبب تزويج او اين بود حضرت على بن الحسين (ع) با بعضى از زنان خود مواقعه كرد پس از آن بيرون آمد كه غسل كند اين زن مربيه او را بعضى ملاقات كرد و باو فرمود اگر در قلب تو چيزى از اين امر خطور كرده است از خدا بترس و مرا اعلام كن يعنى اگر ميل بنكاح دارى بگو عرض كرد بلى آن جناب او را تزويج فرمود و از اين جهت از مردم گفتند كه على بن الحسين مادر خود را تزويج كرد و عون از براى من گفت كه سهل بن قاسم بمن گفت كه هيچ طالب حديث در نزد ما باقى نماند مگر اينكه از روايت من از حضرت رضا (ع) اين حديث را نوشت (3) و از محمد بن ابى عباد مروى است كه گفت روزى از حضرت رضا (ع) شنيدم كه فرمود يا غلام آتنا الغذاء يعنى اى پسر بياور طعام چاشت را پس گويا من منكر شدم از اين تعبير و آثار انكار از من پديدار شد آن حضرت اين آيه شريفه را خواند قالَ لِفَتاهُ آتِنا غَداءَنا يعنى موسى‏
                           370
بيوشع گفت بياور طعام چاشت ما را پس من عرض كردم امير اعلم ناس و افضل ايشان است «مترجم گويد» تو هم محمد بن ابى عباد از انكار اين تعبير متحمل است كه يكى از دو جهت باشد اول آنكه آتنا متعدى بمفعول ثانى مى‏شود بباء جاره مثل ائْتُونِي بِكُلِّ ساحِرٍ عَلِيمٍ پس سبب استعمال آن بدون باعجاره چيست دوم آنكه استعمال لفظ غذاء بمعنى طعام در وقت چاشت چه معنى دارد و آن جناب جواب فرمود كه خداوند عالم در قرآن مجيد باين نوع استعمال كرده است و اين دليل است بر صحت اين تعبير چه آيات قرآنى از افصح كلمات است.
 (1) و از محمد بن يحيى الصولى مروى است كه گفت حديث كرد ما را ابى زكوان قاسم بن اسماعيل و او گفت حديث كرد از براى من ابراهيم بن عباس الصولى كه در سال دويست و بيست و هفتم و گفت ما روزى پيش روى على بن موسى الرضا (ع) بوديم فرمود كه در دنيا نعيم حقيقى نيست و بعضى از فقها كه در محضر شريف او حضور داشتند عرض كردند كه حقتعالى فرموده است ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ آيا اين نعيم كه خدا ميفرمايد در روز قيامت از آن سؤال كرده خواهيد شد در دنيا نيست و حال اينكه اين نعيم آب سرد است حضرت رضا (ع) صداى مبارك خود را بلند كرد فرمود كه نعيم را چنين تفسير كرده‏ايد و شما آن را بر چند قسم قرار داده‏ايد و طايفه از شما گويند كه آن آب سرد است و غير از ايشان گويند كه آن طعام پاكيزه است و ديگران گويند كه خواب نيكو و پاكيزه است و حال اينكه پدر بزرگوارم از پدر بزرگوارش ابى عبد اللّه (ع) از براى من حديث كرده است كه اين اقوال شما در نزد آن بزرگوار مذكور شد در اين آيه شريفه لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ و آن جناب بغضب رفت و فرمود كه خدا از بندگان خود سؤال نميكند از چيزى كه بايشان تفضل فرموده است و بر ايشان بآن منت نميگذارد و منت گذاردن بنعمت دادن از مخلوقين نسبت بيكديگر قبيح است پس چگونه مى‏شود بخالق نسبت داد چيزى كه نسبت دادن آن بمخلوقين پسنديده نيست و لكن نعيم حب ما اهل بيت و دوستى است كه خداوند بعد از سؤال از توحيد و نبوت از آن سؤال ميكند و حب ما را نعيم گويند از اين جهت كه چون بنده بدوستى ما وفا كند او را ميكشاند بنعيم بهشت كه از براى آن زوال نيست و پدر بزرگوارم باين حديث يعنى بمضمون اين حديث از پدر بزرگوارش از محمد بن على از پدر بزرگوارش على بن الحسين از پدر بزرگوارش حسي