ن بن على از پدر بزرگوارش على (ع) روايت كرده است كه آن جناب فرمود رسول خدا (ص) فرمود يا على همانا اول چيزى كه از بنده سؤال مى‏شود شهادت لا اله الا الله و محمد رسول الله است و شهادت اينست كه تو ولى مؤمنين هستى كه آن را خدا قرار داده است و من از براى تو قرار داده‏ام. پس كسى كه بآن اقرار كنند و معتقد باشد بآن او را نعيمى دهند كه از براى آن زوالى نباشد.
و محمد بن يحيى الصولى گويد كه چون ابو ذكوان اين حديث شريف را از براى من بيان كرد ابتداء بدون سؤال بمن گفت كه من ترا باين خبر شريف حديث ميكنم از چند جهت‏
                           371
يعنى چند علت است كه باعث اعتبار اين حديث مى‏شود در نزد تو. (1) بعضى از آنها اينست كه تو در بصره مرا قصد كردى يعنى از ميان نقله احاديث مرا اختيار كردى و بعضى از آنها اينست كه عم تو يعنى ابراهيم بن عباس الصولى اين حديث را از براى من افاده كرده يعنى چون از عم تست و تو او را متعهد ميدانى پس باعث اعتبار اين حديث مى‏شود. و بعضى از آنها اينست كه من مشغول بلغت و اشعار بودم يعنى در فن لغت و اشعار مهارت داشتم و بر غير لغت و اشعار اعتماد نميكردم پس پيغمبر (ص) را در خواب ديدم كه مردم بر او سلام ميكردند و آن بزرگوار جواب سلام ايشان را ميداد و من سلام كردم و آن حضرت جواب سلام مرا رد نكرد عرض كردم يا رسول اللَّه من از امت تو نيستم فرمود چرا و ليكن حديث كن مردم را بحديث نعيم كه از ابراهيم شنيدى صولى گويد كه اين حديث است كه ناس از پيغمبر (ص) روايت كرده‏اند كه در روز قيامت اول چيزى كه از بنده سؤال مى‏شود شهادت و نبوت و دوستى على بن ابى طالب است. (2) و محمد بن موسى الرازى از پدرش روايت كرده است كه گفت روزى حضرت رضا (ع) قرآن را ذكر فرمود و حجت در آن و علامت و معجزه در نظم آن را بزرگ قرار داد و فرمود قرآن است ريسمان محكم خدا و قرآن است چنگ آويز مستحكم خدا و قرآن است راه بر گزيده خدا كه ميكشاند بنده را ببهشت و نجات ميدهد وى را از آتش كه بمرور ازمنه كهنه نشود و باختلاف السنه فاسد نشود زيرا كه قرآن از براى زمانى بدون زمانى قرار داده نشده است بلكه دليل برهان و حجت بر هر انسان قرار داده شده است كه باطل بر آن راه نيابد نه در زمان نزول آن و نه بعد از آن بمرور دهور و قرآن فرو فرستاده‏اى است از حكيم پسنديده. (3) و از قاسم النوشجانى مروى است كه گفت مردى بحضرت رضا (ع) عرض كرد يا ابن رسول اللَّه از عروة بن زياد روايت شده است كه گفت پيغمبر (ص) در حال تقيه وفات كرد فرمود اما بعد از قول خدا يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ پيغمبر (ص) كه سبب ضامن شدن خدا در اين آيه بحفظ كردن و نگاهداشتن او را تقيه و اتمام و كمال از ميان برداشت و امر خدا را بيان فرمود و لكن بعد از وفات آن جناب قريش آنچه خواستند كردند و اما قبل از نزول اين آيه شريفه شايد تقيه ميفرمود. (4) و از ابراهيم بن عباس مروى است كه گفت حديث كرد مرا على بن موسى الرضا (ع) از پدر بزرگوارش از جعفر بن محمد (ص) كه آن جناب فرمود چون دنيا بر انسانى روى آورد
                           372
محاسن غير او در او جلوه‏گر شود و دنيا او را در نظر مردم جلوه خوبى دهد و چون دنيا بر او پشت كند محاسن خودش از او برطرف شود و او در نظر مردم جلوه بدى كند. (1) و از ابراهيم بن عباس مروى است كه گفت از حضرت رضا (ع) شنيدم كه ميفرمود دوستى كردن در بيست سال خويشى است يعنى اگر كسى با كسى بيست سال دوستى كند وى خويش او گردد و بمنزلت كسى باشد نسبت باو كه در نسب با يك ديگر شركت داشته باشند و علم جمع‏كننده‏تر است خير دنيا و آخرت را از براى اهل علم از جمع كردن پدران از براى اولاد خود. (2) و از بكر بن احمد بن محمد بن ابراهيم قصرى مروى است كه گفت حديث كرد ما را حسن بن على بن محمد بن على بن موسى از على بن موسى از موسى بن جعفر عليهم السلام كه آن جناب فرمود نخواهد بود قائم مگر امام بن امام و وصى بن وصى. (3) و باين اسناد از جعفر بن محمد از پدر بزرگوارش محمد بن على عليهم السلام مروى است كه فرمود پيغمبر (ص) وصيت كرد بعلى و حسن و حسين عليهم السلام پس از آن فرمود در قول خدا يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ كه مقصود از أُولِي الْأَمْرِ ائمه است از فرزندان على و فاطمه تا اينكه ساعت بپاى شود و قيامت درآيد. (4) و از بكر بن احمد قصرى مروى است كه گفت حديث كرد ما را ابو مجيد حسن بن على بن محمد بن على بن موسى از پدرش از على بن موسى بتوسط آباء امجاد خود از حسين بن على (ع) كه آن جناب فرمود شنيدم از جد بزرگوارم رسول خدا كه ميفرمود در شبى كه پروردگار من مرا سير ميداد يعنى در شب معراج ديدم فرشته را در بطنان عرش كه شمشيرى از نور در دست او بود و با آن شمشير بازى ميكرد چنان كه على بن ابى طالب (ع) با ذو الفقار بازى ميكرد و فرشتگان چون مشتاق على بن ابى طالب (ع) ميشدند بروى آن فرشته نظر ميكردند. پس من عرض كردم اى پروردگار برادر من على بن ابى طالب (ع) زياد بروى آن فرشته ميماند و فرمود يا محمد اين فرشته است كه آن را بصورت على آفريده‏ام و در بطنان عرش من مرا عبادت ميكند و حسنه و تسبيح و تقديس او از براى على بن ابى طالب (ع) نوشته مى‏شود تا روز قيامت. (5) حضرت على بن موسى الرضا (ع) بتوسط آباء امجاد خود از على بن ابى طالب (ع) روايت كرده است كه آن جناب فرمود رسول خدا فرمود نزديك است كه حسد بر قدر سبقت گيرد يعنى از كثرت حسد نزديك است كه هر خوبى كه از براى مردمان مقدر شده است ببدى مبدل شود. (6) حضرت على بن موسى الرضا (ع) بتوسط آباء امجاد خود از على بن ابى طالب روايت كرده است كه آن جناب فرمود رسول خدا (ص) فرمود يا على حفظ نكند مرا در حق تو مگر تقوى‏كاران، پاكيزه عملان، نيكان برگزيده‏گان و نيستند ايشان در ميان امت من مگر مثل يك موى سفيد در گاو سياه در شب تاريك. (7) حضرت على بن موسى الرضا (ع) از پدر بزرگوارش از پدران خود از على بن ابى طالب (ع) روايت كرده است كه آن جناب فرمود رسول خدا (ص) با ما بيرون آمد و در دست او انگشترى بود كه نگين آن مهره يمانى سياه و سفيد بود و با ما نماز گذارد پس چون نماز او تمام شد انگشتر را تسليم من نمود و فرمود يا على اين انگشتر را در دست راست خود كن و در آن‏
                           373
نماز گذار آيا نميدانى كه نماز خواندن در مهره يمانى سياه و سفيد هفتاد نماز است و آن مهره يمانى تسبيح و استغفار ميكند و مزد آن از براى صاحبش مقرر خواهد شد و باللَّه العصمة و التوفيق.
(1) باب سى و پنجم در ذكر داخل شدن آن جناب بنيشابور و ذكر بر آن محله و آن خانه كه آن جناب در آن فرود آمد
 (2) از ابو واسع محمد بن احمد بن محمد بن اسحق نيشابورى مرويست كه گفت از جده‏ام خديجه بنت عمران ابن پسنده شنيدم كه گفت چون حضرت رضا (ع) داخل نيشابور شد در محله غر فرود آمد در محله كه معروف به لاشاباذ است و در خانه ج