نواده هاى زيادى را به شما نشان مى دهم كه دختران تحصيل كرده با لياقتى دارند و آماده ازدواج با امثال شما هستند؟ يا اين كه منظور شما از شخصيت، داشتن صفات عالى انسانى و ارزش هاى اخلاقى و يا امتيازات جالب جسمى و بدنى است؟ باز چنين افرادى كم نيستند و در ميان خانواده هاى كم ثروت و امّا اصيل و نجيب چنين افرادى فراوانند.


ولى گمان نمى كنم منظور شما هيچ يك از اينها باشد. منظور شما از خانواده با شخصيت و محترم و... اين است كه عمو و عموزاده اش مدير كل و رئيس كل باشند و پدر و مادر او پرپول و ثروتمند، خانه و اتومبيل و زندگى پر زرق و برق و مرتبى داشته باشند؟ اين طور نيست؟... ديدم منظورش همين است.

گفتم شما كه در زندگى چنين اشتباه بزرگى را مرتكب شده ايد كه شخصيّت را در اين امور مى دانيد، نه در امتيازات واقعى انسانى، بايد اين چنين در زجر و شكنجه باشيد.

جالب توجّه اين كه در روايات اسلامى ما با مسأله هم طراز بودن به اين مفهوم غلط كه در آن زمان ها در ميان قبايل و اجتماعات طبقاتى به شدت رواج داشت شديداً مبارزه شده و عموم زنان و مردان، دختران و پسران با ايمان را هم طراز معرفى نموده است.

در روايات اسلامى مى خوانيم: «المؤمن كفو المؤمن» هر فرد با ايمان از هر فاميل و هر خانواده، و هر نژاد و طبقه اى باشد هم شأن فرد با ايمان ديگر است.

بنابراين اگر موهومات مربوط به زندگى طبقاتى و رده بندى هاى اجتماعى برداشته شود، و طرفين ازدواج يكديگر را به خاطر آنچه ارزش انسانى و منطقى و عقلانى دارد بخواهند نه به خاطر پست هاى عموها و عموزاده ها، و ثروت و ماشين و املاك خاله ها و خاله زاده ها، مطمئناً اين مشكل حل خواهد شد. اتفاقاً بسيارى از مشكلات ديگر ازدواج نيز از همين نمونه است.

   اين پدران و مادران، آينده فرزندان عزيز خود را شديداً به مخاطره مى اندازند


بسيارى از پدران و مادران كه به اصطلاح «خرشان از پل گذشته» و دوران جوانى را با همه رنج ها و مشكلاتش «چنان كه افتد و دانى» پشت سر گذاشته اند، و خبرى از طوفانى كه در دل جوانان - اعم از دختران و پسران - در مورد پاسخگويى صحيح به غريزه جنسى برپاست، ندارند، در مورد مسائل مربوط به ازدواج پسران و دخترانشان فوق العاده «خونسرد» و يا «سختگيرند».

اين «خونسردى» و «سختگيرى» كه هر دو از يك ريشه روانى منشعب مى شوند گاهى به حدّى مى رسد كه تأخير يك سال و 5 سال در نظر آنها يك كار ساده و كوتاه مدّت است! «خوب امسال نشد، ان شاءالله سال آينده، و يا حالا نمى شود چند سال ديگر، هنوز دير نشده!...».

غافل از اين كه يك سال كه هيچ، گاهى تأخير يك ماه يا حتّى چند روز - در مواقع حسّاس - ممكن است سرنوشت جوانى را عوض كند.

معلوم نيست اين پدران و مادران چرا گذشته خود را به ياد نمى آورند؟

چرا به اين زودى طوفان ها، و شور جوانى قبل از تأهل خود را فراموش كرده اند؟ چرا خود را به جاى فرزندان جوانشان فرض نمى كنند؟!

در حالى كه اين قياس به نفس كه جوانان را همچون خودشان خونسرد فرض مى كنند بسيار خطرناك است و غالباً گران تمام مى شود و گاهى به جنون مى كشد.

يكى از عوامل اصلى گريز جوانان از محيط خانواده، خودكشى ها، انحراف ها، و بيمارى ها عدم توجّه به اين واقعيّت است. مخصوصاً اگر موضوع بحث، جوانان پرهيزكار و پاكدامن و با ايمان باشند كه اتفاقاً سخن ما بيشتر درباره آنهاست.

سهل انگارى پدران و مادران درباره اين گونه افراد هم ظالمانه تر است و هم دور از واقع بينى و مآل انديشى.

گرچه مشكلات ازدواج و مسئوليّت هاى ناشى از آن براى پدران و مادران غالباً سبب مى شود كه ناخودآگاه تشخيصى را كه از وضع جوانان و بحران طغيان غريزه جنسى آنان دارند، به دست فراموشى بسپارند، و يا به خود بباورانند كه هنوز وقت بسيار است،، و بگويند:

مگرچه خبر است به اين زودى؟!...

هنوز دهنشان بوى شير مى دهد!...

هنوز بچّه اند، بچّه و اين حرف ها؟...

هنوز و هنوز...

ولى همين «هنوز»هاست كه گاه عواقب دردناك آن يك عمر تمام دامان خود پدران و مادران را خواهد گرفت، آن هم در موقعى كه راهى براى جبران آن وجود ندارد.

«سختگيرى هايى» كه پدران و مادران در انتخاب همسر براى فرزندانشان نشان مى دهند و قيود و شروط بى اساس و حتّى گاهى مضحك، كه براى ازدواج آنها قائل مى شوند، و احياناً تا سر حدّ وسواس پيش مى روند. غالباً از همين عدم احساس ضرورت سرچشمه مى گيرد.

زيرا هميشه اگر انسان ضرورت چيزى را احساس كرد شرايط آن را كم و سبك مى كند، و اصل اغماض و گذشت و همكارى را پايه تمام بحث ها و تصميم ها قرار مى دهد، بعكس عدم احساس ضرورت انسان را مشكل پسند و غير قابل انعطاف مى سازد.

در مقاله اى خواندم بعضى از افراد سختگير و وسواسى هنگام خريدن اتومبيل حتّى آن را «بو» مى كنند! مثل اين كه گوشت است يا سبزيجات! اين افراد هنگامى كه براى خريدن اتومبيل از نيروى شامّه خود تصديق بخواهند، هنگام انتخاب همسر براى دختر و پسر خود پيداست چه ها مى كنند؟

و جالب توجّه اين كه بسيار ديده شده اين گونه پدران و مادران وسواسى پايشان در چاله هايى فرو مى رود كه هرگز انتظار آن را نداشتند.

شايد علّت روانى آن هم اين باشد كه تنها افراد متقلّب، متظاهر و تودار مى توانند با صحنه سازى و پشت هم اندازى، چاخان كردن، و در باغ سبز نشان دادن خود را در دل اين گونه افراد وسواسى جا كنند، و الا اين كار از دست افراد سليم النفس عادى هرگز ساخته نيست! آنها هرگز نمى توانند توجّه آنها را به خود جلب كنند.

درست است كه براى انتخاب همسر حتماً بايد دقت كافى به خرج داد، انتخاب يك شريك براى تمام عمر غير از خريدن يك پيراهن يا لباس است.

ولى «دقّت» با «سختگيرى و وسواس» فرق بسيار دارد.

همين كه ظواهر امر نشان دهد، طرف، شايسته همسرى است، تحقيقاتى هم كه به دنبال آن از افراد مطّلع به عمل مى آيد اين حقيقت را تأييد كند، بايد بدون ترديد اقدام كرد، و از لطف و يارى خداى بزرگ مدد گرفت، و مطمئناً نتيجه آن بد نخواهد بود.

با الهام از دستورات مكرّر اسلامى در مورد تعجيل در ازدواج فرزندان، و با الهام از فرمان عقل و آزمايش هاى فراوان مطّلعان، بايد به همه پدران و مادران توصيه كرد، كه در مسأله ازدواج فرزندان خود از خونسردى، و سختگيرى هاى بى مورد به شدّت بپرهيزند، و خطراتى را كه از اين سختگيرى ها و خونسردى ها ناشى مى شود كوچك نشمرند و آينده فرزندان عزيز خود را به مخاطره نيندازند.

نبايد فراموش كرد كه غريزه جنسى جوان به قدرى نيرومند است كه ناديده گرفتن و سهل انگارى در مورد آن همه گونه انفجارى را ممكن است به دنبال داشته باشد.

سراسر تاريخ بشر، و سراسر زندگى روزمرّه انسان ها نشان مى دهد كه خطرات ناشى از انفجار اين غريزه با هيچ چيز برابرى نمى كند، و از همه مهمتر و ريشه دارتر است.


كدام يك انتخاب كنند    

اين انتخاب خودم و اين هم انتخاب پدر و مادرم!

اين سرگذشت عجيب كه نظائرش كم نيست در جرايد بود:

عروس 18 ساله اى چند لحظه پيش از عقد، پيراهن عروسيش را درآورد