 همين كه به آن نزديك شد جز يك مشت خطوط ساده و رنگ هاى معمولى چيزى نمى بيند.

اين جاست كه عكس العمل هاى شديدى از خود نشان مى دهند كه درجه شدت آن متناسب با فاصله آن رؤيا با اين واقعيت است: فرار از اين زندگى، جدايى و يا انتحار؟... و يا عكس العمل هاى حاد ديگر.


عشق و توقع 

عاشقان دل سوخته معمولا گذشت هاى بى حسابى در راه محبوب خود مى كنند و يا اگر گذشتى آن چنان نكرده باشند، لااقلّ آمادگى هر گونه گذشت را داشته اند.

به همين دليل هنگامى كه آتش عشق فرو نشست جاى خود را به انتظارات و توقع هاى عجيب و غريبى خواهد داد، و چون اين انتظارات هرگز برآورده نمى شود شروع به ناراحتى مى كنند و شكوه و شكايت را سر مى دهند و همان است كه زندگى آينده آنان را حتى اگر به يكديگر هم برسند مبدل به جهنم سوزانى خواهد كرد.

 

* عشق و انتقام

يكى ديگر از خطرات بزرگ عشق، بيدار شدن حس انتقام شديد و خطرناك به هنگام يأس از وصال و نرسيدن به مقصود است.

تاريخ معاصر و گذشته پر است از صحنه هاى خونين قتل هاى فجيعى كه به دست عاشقان بى قرار اتفاق افتاده، و مقتول هم كسى جز محبوب ديروز نبوده است.

از نظر روانى نكته آن روشن است:

اين عشق سركش با آن قدرت عظيم خود تا زمانى كه اميد ضعيفى براى رسيدن به مقصود وجود دارد او را به پرستش محبوب وا مى دارد، امّا همين كه يأس كامل سر تا پاى او را فرا گرفت، چون اين نيروى عظيم ممكن نيست يك مرتبه خاموش شود فوراً تغيير شكل داده به يك نيروى ضربتى شديد (درست مانند توپى كه به شدت به مانعى برخورد كند و به عقب برگردد) تبديل مى شود، و همان طورى كه در صورت اميد وصال، همه چيز را در راه رسيدن به محبوب كوچك و قابل تحمّل مى ديد، در هنگام يأس نيز از هيچ چيز در راه انتقام از او پروا ندارد، و غالباً تا عكس العمل نشان ندهد آرام نمى گيرد، و اگر چنين قدرتى در خود احساس نكند ممكن است واكنش را با انتحار و خودكشى نشان دهد و اين نيز نمونه هاى فراوانى دارد، و به اين ترتيب يا از محبوب، و يا از خودش انتقام مى گيرد.

اينها گوشه اى از خطرات عشق هاى آتشين و هوس آلود و بى سرانجام است.

سخن از ازدواج يعنى سخت ترين و پرپيچ و خم ترين مرحله زندگى جوانان امروز بود، و به دنبال آن سخن به مسأله عشق و خطرات آن كشيده شد، اكنون به سراغ دنباله بحث مهم سابق برگرديم:

اگر تعجب نكنيد ازدواج هم براى خودش انواع و اقسامى دارد:

ازدواج هاى تجارتى.

ازدواج هاى هوسى.

ازدواج هاى كاغذى.

و انواع ديگرى از ازدواج ها...

هر يك از اين ازدواج ها مشخصاتى دارد كه روى آن به آسانى مى توان ازدواج را بدون كم و كاست تشخيص داد.

از علائم ازدواج هاى تجارتى وجود مهريه هاى سنگين جهيزيه زياد، آب و ملك و خانه و مستغلات پشت قباله!، پول هاى هنگفت ديگرى كه گاهى به نام شيربها (در حالى كه از نظر قوانين اسلامى اصولا شيربها معنا ندارد) و يا عناوين ديگر گرفته مى شود، در ازدواج هاى تجارتى معمولا دو نوع ثروت و سرمايه مورد مبادله قرار مى گيرد.

1- ثروت مرئى.

2- ثروت نامرئى.

منظور از ثروت مرئى محاسبه دقيق ثروت مرد يا زن، و كسان و بستگان نزديك از قبيل پدر و مادر و برادر و خلاصه همه كسانى كه اگر عمرشان را به عروس و داماد بخشيدند، و به رحمت ايزدى پيوستند همه يا قسمتى از ثروت آنها به عروس يا دامّاد مى رسد!

در ازدواج هاى تجارتى همه اين ثروت ها به دقت بررسى و موازنه مى شود، و صد البتّه كه پس از انجام اين «معامله» عروس و داماد، هر كدام در كمين اموال پدر و مادر و برادر ديگرى نشسته و براى مرگ آنها عملا روزشمارى مى كنند.


امّا ثروت نامرئى، زمينه هاى اجتماعى و مقامات مختلف كسان و بستگان دور و نزديك طرفين است كه از وجود آنها به عنوان يك پارتى نيرومند براى بالا رفتن از نردبان ترقى در اجتماع استفاده مى شود!

ارزش اين ثروت هاى نامرئى كه گاهى به صورت پاس دادن پست ها و شغلها به كسان و بستگان يك فاميل در مى آيد احياناً به مراتب از ثروت هاى مرئى بيشتر است، و با اين تفاوت كه عروس و داماد در اين جا پس از انجام معامله شب و روز دعا به جان فاميل هاى يكديگر مى كنند تا خداوند آنها را از گزند حوادث محفوظ دارد و به سلامت باشند و در موقع لزوم بتوانند از توصيه و حمايت آنها برخوردار گردند و نردبان ترقى را تا آخرين پله بالا روند.

شايد احتياج به تذكر نداشته باشد كه در اين نوع ازدواج صفات انسانى طرفين، پايه معلومات، و مانند اينها مطرح نيست بلكه تمام بحث ها بر محور دارايى و سرمايه هاى مرئى و نامرئى طرفين (مخصوصاً زن) دور مى زند.


در ازدواج هاى تجارتى شخصيت زن تا سر حّد يك متاع عادى سقوط مى كند و همچون كالا با پول معامله مى شود. اين نوع ازدواج در اجتماع امروز ما، با نهايت تأسف، بسيار فراوان است، و بسيارى از پدران و مادران و جمعى از جوانان از علاقه مندان وفادار و پر و پا قرص آن هستند.

عيب بزرگ اين نوع ازدواج ها يكى دو تا نيست، سر تا پا عيب است، و بدبختى، و ناراحتى، عامل بقاى اين ازدواج ها همان چيزى است كه علت حدوث آن بوده و اگر مرد يا زن خود را از ديگرى بى نياز ديد، يا تصاحب اموال مورد نظر صورت گرفت، فوراً وضع آنها به هم مى خورد، و بسيار ديده شده كه اين گونه مردان، همسر خود را همچون ميوه اى كه آن را بمكند و تفاله آن را به دور اندازند، از خود جدا مى كنند.

علاقه و عشق مقدّس كه ضامن بقاى پيوند زناشويى است هرگز در ميان آنها مفهومى ندارد و طرفين به يكديگر به همان صورت نگاه مى كنند كه به يك اتومبيل گران قيمت و يا يك آپارتمان لوكس!


توقعات زنانى كه به اين صورت به خانه بخت مى روند فوق العاده زياد است، به مقدار ثروت و مكنت و امكانات كسان و بستگان و جهيزيه و اموال ديگرشان.

و اين چنين توقع دامنه دارى دشمن بزرگ بقاى پيوند زناشويى است.

شيوع اين نوع ازدواج سبب شده كه بسيارى از جوانان براى جلب توجّه دختران و يا خانواده آنها، خود را به دروغ و تزوير صاحب الاف و الوف، و اتومبيل هاى لوكس و خانه و آپارتمان و... معرّفى كنند و پس از اتمام ازدواج ثابت شود كه در هفت آسمان يك ستاره هم ندارند و آن وقت آغاز دعوا و كشمكش «خودكشى» و «ديگركشى» است.

در دستورات مذهبى ما، به اين مسأله اهميّت خاصّى داده شده است و مردم مسلمان به شدّت از اين نوع ازدواج هاى نابسامان منع شده اند.

پيشوايان بزرگ ما كسانى را كه به خاطر مال و ثروت طرف ازدواج مى كنند ملامت كرده اند، همچنين مهريه هاى سنگين را نشانه شومى ازدواج گرفته اند و مخصوصاً فرزندان خود را با مهرهاى سبك به افرادى كه ثروت ماديشان كم ولى از ثروت معنوى غنى بودند مى دادند تا سرمشقى براى همگان باشد.

پيغمبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد:

«كسى كه با زنى «تنها» به خاطر زيبايى اش ازدواج كند به منظور خود نمى رسد و كسى كه با زنى تنها به خاطر ثروتش ازدواج كند خدا او را به حال خود وامى گذارد (و لطفش را از او قطع مى كند) بكوشيد با زنان با ايمان و پاك ازدواج نماييد».(1)



--------------------------------