 كمى عجيب بود، مخصوصاً زمانى كه به خود شجاعت طرح اشكال در اثناى درس را مى دادم، مسأله عجيب تر به نظر مى رسيد و شايد بعضى به خود مى گفتند: اين پسربچه شيرازى چرا اين قدر جسور است و به خود اجازه طرح اشكال و «إن قلت» را در چنين محضر بزرگى مى دهد؟!«.

حكايت ذيل در اين رابطه قابل توجّه و جالب است:

»يك روز آية اللّه العظمى بروجردى در درس فقه اشاره به مسأله «صيد لهوى» كردند يعنى شكار رفتن كسانى كه براى تفريح شكار مى كنند. معروف ميان فقها اين است كه سفر اين گونه اشخاص تمام است، امّا شايد كمتر كسى حكم به حرام بودن چنين كارى كند، من كه در آن زمان طلبه كم سنّ و سالى بودم، رفتم و مدارك زيادى براى حرمت صيد لهوى از كلمات قدما و متأخّرينِ از آنها، جمع آورى كردم و ثابت نمودم كه سفر صيد لهوى يكى از مصاديق سفر حرام است كه نماز در آن، بايد تمام خوانده شود. هنگامى كه آية اللّه العظمى بروجردى آن نوشته را مطالعه كرد با تعجّب پرسيد كه اين نوشته را خود شما نوشته ايد؟! عرض كردم آرى!«.

 

درجه اجتهاد

چنين نبوغ و استعداد فوق العاده بود كه به ضميمه خصوصيّات ديگرى كه ذكرش خواهد آمد، سبب شد استاد در سن بيست و چهارسالگى موفّق به اخذ اجازه اجتهاد گردد:

از زبان خود استاد بشنويد:

»پس از ورود به نجف اشرف به زودى به واسطه طرح سؤالات مختلف در بحث هاى اساتيد بزرگ، شناخته شدم و همه جا مورد عنايت و محبّت قرار مى گرفتم و سرانجام در سن بيست و چهارسالگى به وسيله دو نفر از مراجع بزرگ آن زمان مفتخر به اجازه اجتهاد گشتم: يكى آية اللّه العظمى اصطهباناتى بود كه از مراجع بسيار باشخصيّت و شيخ الفقهاء محسوب مى شد، ايشان لطف و محبّت فوق العاده اى به من پيدا كردند، لذا اجازه كامل اجتهاد برايم مرقوم فرمودند و ديگر آية اللّه العظمى حاج شيخ محمّدحسين كاشف الغطاء بود، ايشان چون آشنايى به وضع من نداشتند فرمودند از شما امتحان مى كنم! گفتم آماده ام، از من خواستند رساله اى درباره اين مسأله كه «آيا تيمّم، مبيح است يا رافع حدث؟» بنويسم، من هم رساله اى مشروح در اين زمينه تهيّه كردم، خدمت ايشان دادم، ايشان علاوه بر آن، يك امتحان شفاهى نيز از من به عمل آوردند و يكى از مسائل پيچيده علم اجمالى را سؤال فرمودند، وقتى جواب دادم ايشان اجازه را مرقوم داشته و محبّت فرمودند«.

از نكته هايى كه دليل اين نبوغ و استعداد موهبتى است (در عين حال بر حافظه قوىّ استاد نيز گواهى مى دهد) اين است كه استاد گاهى درسهايى را كه دو هفته قبل در نجف اشرف از مرحوم آية اللّه العظمى خوئى شنيده بودند بعد از گذشتن اين مدّت طولانى به طور كامل يادداشت مى كردند، اين در حالى است كه امروز، غالب طلاّب، مطالب استاد را سر درس مى نويسند، مبادا چيزى از خاطر آنها محو شود!

 

تقريظ آية اللّه العظمى حكيم (رحمه الله)

آخرين قصّه اى كه از حوزه نجف، مهر تأييد بر نبوغ استاد و اوجِ نضوج انديشه ايشان مى زند تقريظى است كه صاحب مستمسك العروة الوثقى، مرحوم آية اللّه العظمى حكيم، آن فقيه تمام عيار، بر حاشيه دفتر كتاب الطهارة (كه تقرير درس خارج فقه آن مرحوم بود و به قلم استاد، تقرير و تدوين شد) وارد كردند، دستخط شريف آن مرحوم، عيناً چنين است:

»بسم اللّه الرّحمن الرّحيم و له الحمد و الصلاة و السلام على رسوله و آله الطاهرين، قد نظرت في بعض مواضع هذا التقرير بمقدار ما سمح به الوقت فوجدته متقناً غاية الإتقان ببيان رائق و أسلوب فائق يدلّ على نضوج في الفكر و توقّد في القريحة و اعتدال في السليقة فشكرت اللّه سبحانه أهل الشكر على توفيقه لجناب العلاّمة المهذّب الزكيّ الألمعى الشيخ ناصر الشّيرازي سلّمه اللّه تعالى و دعوته سبحانه أن يسدّده و يرفعه الى المقام العالي فى العلم و العمل، إنّه ولىّ التسديد و هو حسبنا و نعم الوكيل و الحمد للّه ربّ العالمين«.

محسن الطباطبائى الحكيم

9 / ج 1 / 1370 هـ ق

 

»بنام خداوند بخشنده مهربان، و او راست سپاس، و درود و سلام بر فرستاده او و اهل بيت طاهرينش. به بخشى از اين تقرير به مقدارى كه وقت اجازه مى داد نظر افكندم. آن را در نهايت اتقان ديدم با بيانى شيوا و رسا، و اسلوبى سرآمد كه بيانگر رشد فكرى و شكوفايى ذوق و قريحه، و اعتدال سليقه مقرّر است، پس شكر خداوند سبحانى كه شايسته و اهل شكر است را بجا آوردم به جهت توفيقى كه به جناب علاّمه مهذّب، پاك و هوشمند، شيخ ناصر شيرازى سلّمه اللّه تعالى عطا كرد و از حضرتش خواستم كه ياريش دهد و او را به مقام عالى از علم و عمل برساند چراكه اوست يارى دهنده و اوست كفايت كننده ما و بهترين پشتيبان، و الحمد للّه ربّ العالمين«.

 

تشويق و جلب اعتماد اساتيد

 از جمله چيزهايى كه نقش بسيار اساسى (و شايد اساسى ترين نقش را) در تكوّن شخصيّت يك طلبه و به طور كلّى يك شاگرد دارد، جلب اعتماد استاد و در نتيجه محبّت ها و تشويق هاى پدرانه اوست، بافت محافل درسى و حوزه هاى تعليمى، اعمّ از حوزه و دانشگاه، با انواع رقابت ها و گاه حسادت ها و تخريب ها و تضعيف هايى همراه است كه سبب تزريق روحيّه يأس و احساس عقب ماندگى از قافله شده، اسباب پژمردگى و افسردگى خاطر را فراهم مى سازد.

مهم ترين عاملى كه مى تواند همه اين عوامل منفى را خنثى كرده و روح اميد و پيشرفت را در كالبد شاگرد بدمد، تشويق ها و شخصيّت دادن هاى اساتيد است. باهوش ترين و بااستعدادترين شاگرد اگر در يك مدار سالم قرار نگيرد و بر محور استاد يا اساتيد مخلّق به اخلاق اسلامى و وارسته اى نچرخد و از    »خودرو بودن« و »آزادى هاى مطلق و بى حدّ و مرز« بيرون نيايد، دچار ناهنجارى هاى روحى و كج سليقگى ها يا بلندپروازى ها و باورهاى غلط، و ادّعاهاى عجيب و غريب مى شود.

بسيار اندكند كسانى كه از آغوش گرم و پرمحبّت اساتيد، محروم بودند و به تعبير ديگر، فرزند حوزه و پرورش يافته دامن هاى پاك معلّمان ربّانى به حساب نمى آمدند، در عين حال مشكلاتى -لااقل در حدّ مشكلات سليقه اى- نداشتند.

 

آيات عظام اصطهباناتى و كاشف الغطاء

به هرحال: موهبت ديگرى كه نصيب استاد ما شد، همين بود كه از آغاز جوانى و نوجوانى مورد حمايت ها، تشويق ها و محبّت هاى بى دريغ اساتيد خويش قرار گرفتند و گواه آن، حكايتى است كه در فصل دوّم (نبوغ و استعداد موهبتى) تحت عنوان » درجه اجتهاد« به آن اشارت رفت و تكرار آن خالى از لطف نمى باشد:

»... به زودى به واسطه طرح سؤالات مختلف در بحث هاى اساتيد بزرگ شناخته شدم و همه جا مورد عنايت قرار گرفتم و سرانجام در سن 24 سالگى به وسيله دو نفر از مراجع آن زمان مفتخر به اجازه اجتهاد گشتم: يكى آية اللّه العظمى اصطهباناتى بود، كه از مراجع بسيار باشخصيّت و شيخ الفقهاء نجف اشرف بودند، ايشان لطف و محبّت فوق العاده اى به من پيدا كردند، لذا اجازه كامل اجتهاد برايم مرقوم فرمودند، نفر ديگر آية اللّه العظمى كاشف الغطاء بود ايشان چون آشنايى به وضع من نداشتند، فرمودند: از شما امتحان مى كنم! از من خواستند رساله اى در