ژمرده مى شود، در نگاه هاى مبتلايان به اين كار هوش و ذكاوت اوّلى ديده نشده حالت گرفتگى در سيماى آنها ظاهر مى گردد، چشم هاى آنها با حلقه هاى كبودرنگى احاطه مى شود. بعد از آن سستى و تنبلى در اعضاى مختلف مشاهده مى شود.

نقصان حافظه، خرابى اشتها، مشكل شدن هضم، تنگى نفس، تغيير اخلاق و مزاج به طور غير قابل توضيح، حسادت، غم و كدورت، ماليخوليا، فكر گوشه گيرى و تنهايى از نتايج شوم ابتلاى به اين انحراف جنسى است.

اين طبيب در جاى ديگر از كتاب خود اضافه مى كند اين عمل موجب فقرالدم (كم خونى) و ضايع شدن قواى جسمى و روحى مى گردد و باعث دوران سر، صداى گوش ها، كمردرد، سختى تنفس، كم شدن حافظه، لاغرى، ضعف و سستى و خلاصه عدم اقتدار كلى در بدن مى شود، و بر اثر رابطه نزديكى كه با حواس پنجگانه دارد مخصوصاً در چشم و گوش اثر مى گذارد». (دقّت كنيد).

عادت به اين انحراف شوم جنسى مخصوصاً نيروى مقاومت بدن را در برابر بيمارى ها كم مى كند و به طورى كه پزشك مزبور تصريح مى نمايد:

«اشخاصى كه به اين عادت مذموم مبتلا هستند به محض گرفتارى به يكى از بيمارى هاى وخيم به آسانى نمى توانند گريبان خود را از چنگال مرگ نجات دهند».

او سپس از قول يكى از نويسندگان نقل مى كند كه:

«جوانى را مى شناختم كه مبتلا به اين عادت شوم بود او گرفتار يكى از «بيمارى هاى تب دار» شد در روز ششم بيمارى كه كاملا ضعيف شده بود باز نتوانست دست از عمل خود بردارد لذا مرگ با تمام وحشت خود بر او ظاهر گشت و او را در كام خود فرو كشيد»!

و نيز نقل مى كند:

«يكى از مبتلايانى كه به يك نوع از اين عادت شوم، مداومت مى نمود رفته رفته ضعف شديدى در خود احساس كرد، بدن او رو به لاغرى گذاشت ساق پا و ران هاى او به طور محسوسى ضمور (كم گوشت) شد و كمردرد او را آزار مى داد ادامه اين عمل منتهى به فلج عمومى بدنى او گرديد و پس از شش ماه بسترى شدن كه با وضع قابل ترحمى با مرگ دست به گريبان بود در آغوش مرگ فرو رفت»!


مخصوصاً ابتلاى به اين عادت شوم براى مجروحين و آنهايى كه عمل جراحى در بدنشان شده فوق العاده خطرناك مى باشد.

كوتاه سخن اين كه به گفته همان «پزشكى» و هم از نظر «مذهبى» منفور است موجب خرابى و نابودى وجود انسان و تزلزل روح مى گردد!

* * *

استمنا قابل كنترل نيست

به هر حال زيان هاى اين گونه انحراف بيش از آن است كه در اين مختصر شرح داده شود.

و يكى از هولناك ترين خطرات آن اين است كه اين عادت شوم به هيچ وجه قابل كنترل نيست و با توسعه روزافزون خود، اراده را تضعيف مى كند و به صورت افراطى عجيبى گسترش يافته هر گونه محدوديت را در هم مى شكند.

درست است كه هر گونه افراط در امور جنسى حتى از طريق مشروع (از طريق ازدواج) نيز ممكن است خطرات فراوانى در بر داشته باشد. ولى گذشته از تفاوت هاى اصولى كه ميان اشباع طبيعى اين غريزه و اشباع از طرق غير طبيعى وجود دارد (و بعداً تشريح خواهد شد) فراهم شدن شرايط اشباع مشروع و طبيعى آن در همه حال ممكن نيست در حالى كه اين عادت شوم نياز به فراهم شدن شرايط خاصى ندارد و لذا به صورت خطرناكى در زندگى مبتلايان رخنه كرده و ريشه مى دواند.

با توجه به حقايق فوق و با توجه به اهميّت فوق العاده اى كه اين مسأله در سرنوشت جوانان از نظر جسمى، فكرى، اخلاقى و اجتماعى و مذهبى دارد لازم است همه جوانان به دقت نكاتى را كه براى «پيشگيرى» از اين عادات شوم اعلام مى كنيم به كار بندند.

مبتلايان نيز بايد بدانند كه براى ترك اين عادت هيچ موقعى دير نيست. قبل از هر چيز «تصميم» و سپس به كار بستن دقيق دستورهايى كه در صفحات آينده اين كتاب ذكر خواهد شد لازم است و با انجام اين برنامه ترك اين عادات مشكل نخواهد بود.

«مى خواهم خون گريه كنم امّا قطره اشكى مژگان مرا مرطوب نمى كند؟

مى خواهم فرياد بكشم امّا آه هم از سينه بر نمى خيزد.

مى خواهم بينديشم امّا به چه چيز؟ به كدام بدبختى و نافرجامى؟ مگر مغز انديشمندى هم در برابر اين ناملايمات برجا مى ماند؟!

بيچاره و تنها، ويلان و سرگردان، هراسان و بيمناك از آنچه هستم و خواهم بود، متنفر از همه كس و همه چيز و از اين محيط آلوده و ننگين!

21 ساله هستم، ده سال تمام از حساس ترين ايّام عمرم را «تنهاى تنها» گذراندم، ناملايمات زندگى و رنگ هاى زننده چهره اجتماع مرا فوق العاده رنج مى دهد...

نفهميدم چه شد چند سال قبل كه هنگام مطالعه كتابى بى اراده به يك عادت شوم جنسى آشنا شدم، آن موقع گذشت و كسى به من نگفت كه جوانى چه دوران حساس و خطرناكى است؟ اندام هاى برهنه زنان و دخترانى كه در آتش شهوت و هوس مى سوختند به هيجان درونى من دامن مى زد.

بلى من عادت كردم و اكنون مريض جسمى هستم و روحم نيز بيمار شده است، دارم به ورطه جنون پا مى گذارم آن قدر ناراحتم كه در انديشه نمى گنجد...

مرا از طول دادن نامه ببخشيد اين ناله ها و استغاثه ها از من نيست كه به گوش شما مى رسد مى دانم بسيارى از جوانان مثل من بيچاره اند.

ناگفته نماند در اوان جوانى در سنين 16 يا 17 سالگى بود ه دو مرتبه به خودكشى دست زده ام. امّا اجازه مردن هم به ما بيچاره ها نمى دهند! اكنون خيلى ضعيف شده ام و مدّت كوتاهى است كه با كمال معذرت بى اراده از من قطرات... دفع مى گردد! اكنون در ميان طوفان مرگبارى به اين سو و آن سو مى روم، شايد هم يك سويش نابودى باشد!...


استدعا دارم مرا نجات دهيد، خواهش مى كنم جوابم را خيلى سريع لطف كنيد اگر ممكن شود به وسيله پست، حتّى اگر در مجله نسل جوان خواستيد جواب بدهيد. هر چه زودتر، پيشرفت شما سروران پاكدل و گردانندگان آن نشريه محبوب را كه براى ارشاد امثال من آلوده و پيشگيرى ديگران مى كوشيد از خداى يكتا خواهانم.

«س - ب» از مشهد

* * *

 

مسأله مهم اين جاست

به اين ترتيب نامه دردآلود و غم انگيز ديگرى را كه مربوط به جوان گرفتارى است كه از ذكر نام صريح او خوددارى مى شود، ورق زديم و صحنه ديگرى از صحنه هاى اندوهبار اين اجتماع آلوده را از نظر گذرانديم.

اكنون اجازه دهيد رشته سخن را درباره عادت شوم و خطرناك «استمنا» يا MASTURDATION و چگونگى مبارزه با آن  را دنبال كنيم، شايد بتوانيم اين سيلاب خطرناك را تا حدودى مهار كنيم.

يكى از اشتباهات بزرگ در اين مسأله حساس اين است كه عده اى از پزشكان، در برابر متخصصانى كه سال ها در اين باره مطالعه نموده و آثار شوم اين عادت زشت را در كتاب هاى خود نوشته اند (و نمونه آن در بحث هاى گذشته از نظر خوانندگان گرامى گذشت) چنين اظهار نظر مى كنند كه:

«ما در پزشكى زيانى براى اين عمل نديده ايم بلكه ترسانيدن افراد از آثار شوم و مرگبار اين عمل ممكن است آثار نامطلوبى در روح آنها بگذارد!».

گاهى مى گويند: اين عمل با آميزش جنسى چندان تفاوت ندارد.

متأسفانه همين اظهار نظرهاى بدون مطالعه در تمام جوانب مسأله، سبب سقوط عدّه اى از جوانان در دام اين عادت شوم شده است.

پاسخ اين سخن را پزشكان مطّلع و وارد چنين مى دهند: اين آقايان از يك نكته اساسى در اين مسأله غفلت دارند كه: به شهادت «مشاهدا