ست فراموش گردد امّا براى حفظ آن در دفعه آينده مسلّماً 5 مرتبه تكرار لازم نيست ممكن است سه مرتبه هم كافى باشد. يعنى رسوبات تصميم ها و يادگيرى هاى گذشته همواره در روح انسان باقى مى ماند. مسائل مربوط به روان انسان همه از اين قبيل است.

بنابراين اگر ده بار هم تا كنون تصميم گرفته ايد و شكسته ايد هم اكنون آماده يك تصميم قاطع و جدّى و آهنين براى ترك هر نوع اعتياد غلط شويد و تمام نيروهاى معنوى خود - مخصوصاً ايمان به خدا - را بسيج كنيد و اين گفتار پيشواى بزرگ ما على(عليه السلام) را فراموش نكنيد آن جا كه مى فرمود: «افراد با ايمان همچون كوه سرسخت و با استقامتند».

اكنون كه تصميم نهايى خود را گرفتيد دستورات ديگر آينده را دقيقاً به كار بنديد.


دستورهاى ده گانه    

▲نمونه اى از قضاوت خوانندگان

نامه هاى بسيار زياد و تكان دهنده در مورد اين كتاب به ما رسيده كه فقط يك نمونه آن را بدون هيچ گونه تغيير و حتّى بدون ويرايش در اختيار خوانندگان عزيز قرار مى دهيم.

 

به نام خداوند متعال

به نام خداوندى كه جوانان را آفريد و به نام خداوندى كه تمام انسان ها را پاك آفريد.

اجازه بدهيد همان طور كه قول داده بودم و بدون مقدّمه سرگذشت خود را برايتان ذكر نمايم تا در اختيار جوانان قرار گيرد:


من جوانى هستم 19 ساله. در نوجوانى بسيار علاقه مند به قرآن و امام عزيزمان (ره) بودم و هم اكنون نيز مى باشم. در اين دوران (نوجوانى) از نگاه كردن به نامحرم بسيار نفرت داشتم و آن را گناه فراوان مى پنداشتم و اصلا نگاه بد نمى كردم.

از موقعى كه پا به دوران بلوغ گذاشتم و وارد دبيرستان شدم تغييرى در من ايجاد شد و كم كم شيطان در من نفوذ نموده و مرا از راه راست منحرف كرد به طورى كه نگاه كردن به نامحرم برايم عادى شده بود. با دوستان بد آشنا شدم و آنان نيز مرا به عادتى كه 4 سال دامنگير من بود اُنس دادند. 4 سال دبيرستان اين عادت شوم جنسى را ادامه دادم و اُفت تحصيلى غير قابل انكارى در من به وجود آمد كه كاملا قابل احساس بود. در دوران راهنمايى شاگرد ممتاز كلاس بودم ولى دبيرستان بدون باور تجديدى آوردم. 4 سال از خداوند دور ماندم، 4 سال فرد پستى بودم، 4 سال از خود نيز غافل بودم. در طى اين 4 سال همه چيز خود را از دست دادم و از جمله سلامتى ام را. تمام علائم اين عمل در من ظاهر شد: لاغرى بدن، سستى بدن، كم خونى، كم شدن حافظه، كم شدن هوش، لرزش دست، ضعيف شدن چشم و...

سال چهارم دبيرستان از خواب غفلت بيدار شدم و مى كوشيدم كه اين عمل را ترك نمايم ولى سعى ام بى فايده بود. 2 الى 3 روز تحمّل مى كردم ولى باز نمى توانستم نجات پيدا كنم و دوباره اين عمل شوم را انجام مى دادم. تابستان 70 تمام تلاش خود را براى ترك اين عمل كردم ولى نمى توانستم اين عمل را ترك كنم. به خداوند و امامان معصوم و امامزاده ها پناه آوردم و به تلاوت قرآن قبل از اذان گوش مى دادم و گريه مى كردم. در آن لحظات مى خواستم خون گريه كنم ولى قطره اشكى بر گونه هايم نمى باريد. مى خواستم درد دل كنم امّا با چه كسى؟

در همان لحظه تلاوتِ قرآن با خداوند صحبت مى كردم و از او كمك مى خواستم و تا 2 الى 3 روز اين عمل را انجام نمى دادم ولى بعد از 3 روز به اين عمل دست مى زدم، سپس گريه مى كردم و به حمّام مى رفتم و غسل مى نمودم و دوباره تصميم مى گرفتم اين عمل را انجام ندهم. نمى دانيد در آن لحظاتى كه اين عمل را انجام نمى دادم يا تصميم در ترك اين عمل مى گرفتم چه احساسى داشتم؟ آن قدر خوشحال بودم كه گويا خداوند تمام گناهانم را بخشيده است!؟ ولى لعنت بر شيطان...

خلاصه هر روز غروب نزديك اذان به تلاوت قرآن گوش فرا مى دادم و همراه آن گريه مى كردم و از خداوند كمك مى خواستم و به او پناه مى آوردم و بعد از اذان، نماز مى خواندم و دعا مى كردم كه خداوند تمام جوانانى را كه معتاد به اين عمل هستند نجات دهد از جمله خودم.

به دوستان خود نگاه مى كردم كه چه پيشرفت هايى داشتند ولى من بر عكس، سير نزولى را طى مى كردم. در كنكور سال 70 پذيرفته نشدم و علّت را همين اعتياد مى دانستم. لطف خداوند هيچ گاه بر روى بنده اش بسته نمى شود. بله، بالاخره خداوند لطفى در حق من نمود و يك روز در كتابخانه با كتابى به نام «مشكلات جنسى جوانان» آشنا شدم و آن را خريدارى نمودم. اين كتاب، همان كتاب نجات بود، همان كتابى كه مرا از مرگ پستى نجات داد، همان كتابى كه بيشتر جوانان را نجات مى دهد و به طور حتم كتابى كه اگر جوانان به دستورات آن عمل كنند از اين اعتياد نجات پيدا مى كنند. خدا را شكر مى كنم كه لطفى در حق اين بنده پست و حقير نمود و او را از مرگ حتمى و مرگ همراه با پستى نجات داد.

تمام مطالب كتاب را خواندم و دستورات ده گانه آن را موبه مو اجرا كردم و در ضمن اجراى دستورات كتاب، نماز را به موقع و سروقت مى خواندم و بعد از نماز دعا مى كردم كه خداوند تمام جوانان معتاد به اين عمل را نجات دهد و آية الكرسى را آن قدر در روزهاى متوالى تكرار مى كردم كه از حفظ شده و تا فكر گناه به سرم مى آمد آية الكرسى را مى خواندم و تأثير آن را به وضوح و آشكار ملاحظه مى نمودم.

در ضمن دو آيه «وَاِذا فَعَلُوا فاحِشَةً اَوْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ، ذَكَرُو الله، فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِم وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبُ اِلاّ الله، وَلَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ». و «اِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوا اِذا مَسَّهُمْ طائفُ مِنَ الشَّييْطانِ تَذَكَّرُوا فَاِذاهُمْ مُبْصِرُونَ». را در همان موقع مى خواندم و به طور كلّى اين فكرهاى فلاكت بار از ذهنم خارج مى شد. خواندن اين دو آيه بسيار مؤثّر مى باشد.

ابتدا تصميم گرفتم، سپس از نگاه كردن به زنان و دختران چشم پوشيدم (بسيار مهم است) و برنامه اى فشرده در طول روز ترتيب مى دادم كه اصلا وقت براى اين كار نداشته باشم و... كه مو به مو و كامل در كتاب «مشكلات جنسى جوانان» توضيح داده شده است. اوّلين بار ايمانم را قوى كردم و از خداوند كمك خواستم كه مهم تر از بقيه مى باشد. من به آن جمله اى كه در آخر اين كتاب ذكر شده بود ايمان داشتم:

«ما اطمينان كامل داريم جوانان اگر يك ماه دستورات كتاب را اجرا كنند از اين اعتياد نجات پيدا مى كنند».

خلاصه بعد از چند بار تصميم گرفتن موفق شدم كه اين عمل را ترك كنم و نجات يابم و الآن كه اين نامه را مى نويسم دو ماه از ترك اين عمل مى گذرد. نمى دانيد وقتى يك ماه تمام شد چه احساسى داشتم و چقدر خوشحال بودم، دو ركعت نماز شكر خواندم و تا الان نيز دو ركعت نماز شكر مى خوانم و از خداوند مى خواهم كه اين احساس را در تمام جوانان معتاد جنسى ايجاد كند (ان شاءالله).

جوانانى كه به اين عمل دست مى زنند اگر بدانند كه چه عواقب شوم و تاريكى آنها را دنبال مى كند و آنها را هلاك خواهد كرد، اگر تصميم بگيرند كه آن را ترك كنند و دستورات كتاب نامبرده را اجرا كنند مطمئن باشند كه بعد از يك ماه اجراى دستورات و دست نزدن به اين عمل حتماً نجات پيدا خواهند كرد و آن احساس