 مخالفتى كنند و نگران بوديم. مجلّه را خدمت ايشان فرستاديم و منتظر عكس العمل ايشان بوديم، غافل از اين كه آن مرجع بزرگ و بسيار قدرتمند و پرنفوذ، روشن تر از آن بود كه ما و ديگران فكر مى كرديم. به دنبال بعضى از دوستان فرستاد و به وسيله ايشان پيغام داد: من شماره هايى از مجلّه شما را خوانده ام، بسيار خوب است و گفتند: من از شما حمايت خواهم كرد. حمايت ايشان براى ما بسيار پرارزش بود، زيرا مجلّه، بر خلاف روال عادّى مطبوعات يعنى بدون امتياز! منتشر شده بود چراكه حكومت وقت، اجازه نشر چنين مجلّه اى را نمى داد و منتظر بوديم كه به سرعت براى خاموش كردن اين صدا اقدام كنند و همين طور هم شد، رژيم طاغوت كه تازه متوجّه شده بود اين مجلّه اسلامى به سرعت به قدرت مهمّى تبديل مى شود و مى تواند براى او ايجاد زحمت كند و افكار مذهبى را همه جا نشر دهد، عكس العمل شديد نشان داد و مجلّه را توقيف كرد و معلوم بود كه اينها نداشتن امتياز را دليل خود مطرح مى كنند و اگر هم درخواست امتياز نشر بكنيم به هيچ وجه اجازه نخواهند داد»

استاد از نقش بسيار مؤثّر مرحوم آية اللّه العظمى بروجردى در احيا و ابقاى اين مجلّه و نفوذ و قدرت فوق العاده مقام مرجعيّت در عصر ايشان اشاره مى كند و مى گويد:

«ما مطلب را خدمت آية اللّه العظمى بروجردى منتقل كرديم، ايشان رئيس شهربانى قم را احضار كردند و گفتند: اين مجلّه، فوراً بايد آزاد شود. رژيم شاه به خوبى مى دانست كه تهديدهاى آية اللّه العظمى بروجردى جدّى است. يك وقت ديدم رئيس شهربانى دربدر به دنبال من مى گردد و گفت: خواهش مى كنم شمادستوردهيد زودتر اين مجلّه منتشر شود، من شفاهى مى گويم و بعد هم اجازه كتبی خواهيم داد. ما مجلّه را منتشر كرديم بى آن كه اجازه اى به ما داده شود، ومشكلات ههمچنان وجود داشت تا بعد از فشار زياد آن مرجع بزرگ، به حكم اجبار، امتياز آن را صادر كردند و جالب اين كه روى پرونده مجلّه از بخش مطبوعات وزارت كشور نوشته شده بود: «مورد توجّه آية اللّه العظمى بروجردى»، و همين امر، حلاّل مشكلات بود.»

 

 

بُعد انتقادى و سياسى مجلّه مكتب اسلام و نقش آن در انقلاب

سپس بُعد انتقادى و سياسى اين مجلّه ابداعى و ابتكارى را مورد توجّه قرار مى دهد و مى فرمايد:

»ما كه احساس كرديم زمينه محكم است كم كم به مقاله هاى انتقادى و اجتماعى و سياسى پرداختيم، قبلاً همه مقالات، جنبه عقيدتى و تفسيرى و اخلاقى و روايى داشت ولى حالا مى بايست به مفاسد اجتماعى نيز پرداخته و به نقد كشيده شود. بحمداللّه اين فصل، بسيار مؤثّر شد، و مجلّه با قدرت و نفوذ زيادى كه داشت توانست كنترلى روى مطبوعات آن زمان درباره اسلام داشته باشد، و تا حدّ زيادى جلو سخنان ناروا را گرفت!«.

آن گاه استاد با بيان خاطره اى در همين زمينه اضافه مى كند:

«در يكى از شماره هاى روزنامه اطّلاعات - كه به طور كلّى زير نظر «مسعودى» كه از دوستان نزديك شاه بود اداره مى شد - چيزى بر ضدّ روحانيّت نوشته شده بود، من نامه تندی به مسعودى نوشتم و تأكيد كردم كه اگر اين گونه برنامه ها كه بر ضدّ روحانيّت است ترك نشود، ما روزنامه اطّلاعات را در سرتاسر مملكت تحريم خواهيم كرد و با نفوذى كه اين مجلّه در سراسر مملكت دارد اين تحريم مؤثّر واقع خواهد شد. چيزى نگذشت كه نامه اى مبنى بر عذرخواهى آمد كه ما نظرمان توهين به روحانيّت نبوده، ولى شما چون تشخيص مى دهيد توهين بوده، سفارش مى كنيم اين كار تكرار نشود و شما بزرگوارتر از آن هستيد كه روزنامه اطّلاعات را تحريم كنيد، پيدا بود خيلى دست پاچه شده بود و مى بايست هم چنين باشد.»

 

 

نقش بزرگان در مجله مکتب اسلام

سپس به نقش مؤثّر بزرگانى چون علاّمه طباطبائى (رحمه الله ( و شهداى گرانقدرى چون مطهّرى، بهشتى، مفتّح و امام موسى صدر اشاره مى كند و از سهم قابل توجّه اين زبان گوياى حوزه علميّه در هموار كردن راه انقلاب و نيز از وضعيّت فعلى مجلّه سخن مى گويد و مى فرمايد:

«دوستان ما در اين مجلّه افرادى بودند كه بعداً در زمره شخصيّت هاى بزرگ روحانى درآمدند، امام موسى صدر، مرحوم آية اللّه شهيد مطهرى، مرحوم آية اللّه شهيد بهشتى و آية اللّه شهيد مفتّح و حتّى اساتيد بزرگى مانند علاّمه طباطبائى در نوشتن مقالات و پيشبرد اهداف مجلّه، سهيم و شريك بودند. بعدها كه با اقشار مختلف تماس گرفتيم احساس كرديم كه يكى از چيزهايى كه راه را براى انقلاب هموار كرد همين مجلّه مكتب اسلام بود، براى اين كه بسيارى از شخصيّت هايى كه الآن در رأس كارهاى مهم يا نسبتاً مهمّى هستند وقتى با ما تماس مى گيرند مى گويند: ما از خوانندگان و پرورش يافتگان اين مجلّه بوديم و واقعيّت هم اين بود كه تنها زبان گوياى حوزه علميّه قم همين مجلّه بود. اين مجلّه در حال حاضر نيز منتشر مى شود (منتهى جمعى از دوستان زحمت آن را مى كشند و من به خاطر مشكلاتى كه شرايط فعلى برايم فراهم كرده، توان همكارى ندارم) البتّه فعلاً نه به آن تيراژ سابق، چراكه الحمدللّه، الآن مجلاّتى از اين قبيل در حوزه علميّه و خارج حوزه فراوان شده و مقدارى از آن خلأ را پر مى كند امّا، اين مجلّه تقريباً تنها نورى بود كه در آن تاريكى زمان شاه مى درخشيد.»

 

 

مسائل مستحدثه و حوادث واقعه

پنجمین موردى را كه در رابطه با ابتكار و خلاقيّت استاد، مى توان از آن نام برد، حركت بسيار ارزنده اى است كه در سال هاى اخير در زمينه مسائل مستحدثه فقهى در حوزه علميّه مشهد و در فصل تابستان شروع كردند.

مى دانيم كه پرداختن به حوادث واقعه، به خاطر حديث و جديد بودن و عدم سابقه طرح آنها به خصوص، در كتب فقهى فقهاى گذشته و در نتيجه دمِ دست نبودن منابع و مدارك آن و بلكه آشنا و مأنوس نبودن مآخذ آن، كار بسيار پرزحمت و پردردسرى است كه نياز به حوصله، مهارت، قدرت اجتهادى پيل افكن و جرأت و شهامتى لازم براى رسيدن به يك نتيجه روشن و قابل عرضه و عمل، دارد. استاد، خود در اين باره چنين توضيح مى دهد:

«من اين سال ها در ايّام تابستان، چند هفته مشرّف به زيارت آستان قدس رضوى مى شوم، چندين سال براى طلاّب، در مشهد در همان چند هفته، مسائل مستحدثه فقهى را مورد بحث قرار دادم. كه به عقيده من اين مباحث يك درياى موّاج و مهمّ است، به علّت اين كه تغييرات فوق العاده اى كه در عصر و زمان و زندگى انسان ها به وجود آمده، از يك طرف، و از سوى ديگر روى كار آمدن حكومت اسلامى سبب شده، مباحث تازه مختلفى در زمينه مسائل سياسى، اقتصادى، قضايى، طب و بهداشت، جُرم شناسى و حتّى در عبادات، پيدا شود، و ما معتقديم فقه ما جواب گوى نيازهاى هر زمان و مكان است و هرگز در فقه ما سؤالى بدون جواب وجود ندارد. روايات زيادى هم از معصومين (عليهم السلام) شاهد بر همين مطلب نقل شده است. بنابراين فقهاى ما بايد زحمت بكشند و از متون ادلّه و منابع غنى و سرشارى كه در مباحث فقهى در دسترس ماست پاسخ اين سؤالات و مانند آن را به دست آورند. ما اين سؤالات را در چند سال، در آن درس هاى خ