ديشه شاداب او، هدايتگر انديشه هاى شاداب باشد.

و همين، سبب آميختگى مباحث ايشان با نكته هاى ملموس و محسوسى از علوم تجربى و علمى گرديده است.

 
نمونه اوّل

به عنوان مثال در كتاب »معاد« در ارتباط با اصحاب كهف و امكان خواب طولانى آنان مى فرمايد:

«در يكى از مجلاّت علمى اين مطلب انتشار يافت كه در سال هاى اخير كتابى درباره منجمد ساختن بدن انسان به خاطر يك عمر طولانى به قلم «رابرت نيلسون» منتشر شده، كه در جهان دانش انعكاس وسيع و دامنه دارى داشته است. در مقاله اى كه در مجلّه مزبور در اين زمينه تنظيم شده بود تصريح شده كه اخيراً يك رشته علمى در ميان رشته هاى علوم نيز به همين عنوان به وجود آمده است، در مقاله مزبور چنين مى خوانيم: «زندگى جاويدان در طول تاريخ، همواره از رؤياهاى طلايى و ديرينه انسان بوده، اما اكنون اين رؤيا به حقيقت پيوسته است و اين امر مديون پيشرفت هاى شگفت انگيز علم نوينى است كه «كريونيك» نام دارد (علمى كه انسان را به عوالم يخبندان مى برد و از او همچون «بدن منجمد شده اى» نگهدارى مى كند به اميد روزى كه دانشمندان، او را به زندگى دوباره بازگردانند). آيا اين منطق، باوركردنى است؟ بسيارى از دانشمندان برجسته و ممتاز، از جهات ديگر به اين مسأله مى انديشند و نشرياتى چون «لايف» و «اسكواير» و همچنين روزنامه هاى سراسر جهان، شديداً به بحث درباره اين مهم پرداخته اند و از همه مهم تر اين كه برنامه اى هم اكنون (در اين زمينه) در دست اجرا است». چندى قبل نيز در جرايد اعلام شده بود كه در ميان يخ هاى قطبى كه به گواهى قشرهاى آن، مربوط به چندهزار سال قبل بود، ماهى منجمدى پيدا شده كه پس از قرار گرفتن در آب ملايمى، زندگى را از سر گرفته و در مقابل ديدگان حيرت زده ناظران شروع به حركت كرده است... از مجموع اين گفتگوها نتيجه مى گيريم كه متوقّف ساختن و كند كردن فوق العاده حيات، امكان پذير است و مطالعات مختلف علمى، امكان آن را از جهات مختلفى تأييد كرده است و در اين حال مصرف غذاى بدن تقريباً به صفر مى رسد و ذخيره ناچيز موجود در بدن مى تواند براى زندگى كُند آن در سال هاى دراز كافى باشد«.

استاد پس از بيان نمونه هايى از اين قبيل به نتيجه گيرى در يك بحث قرآنى مى پردازد و مى نويسد:

»مسلّماً خواب اصحاب كهف يك خواب عادى و معمولى مانند خواب هاى شبانه ما نبوده و خوابى بوده كه كاملاً جنبه استثنايى داشته است، بنابراين جاى تعجّب نيست كه آنها در خواب طولانى خود، نه گرفتار كمبود غذا شوند و نه ارگانيزم بدن آنها صدمه ببيند...«.

 
در ظلمت افسونگر ترديدها، انكارها و الحادها، »خضر راه« بودن و »دليل قافله« شدن و رگه هاى نفوذ دشمن را چون ديدبانى هوشيار، پاييدن و از مكاتب مصنوع و خودباختگان مقهور، و از التقاط هاى مرئى و نامرئى باخبر شدن، نيازمند به بيدارى و هوشمندى خدادادى و شهامت و شجاعت موهبتى است و استاد ما از ديرزمان و بلكه از سنين نوجوانى و جوانى از اين همه، بهره مند بود.

 
در محفل بهائيان

داستان مناظره ايشان با مبلّغ بهائى ها در شيراز در سنين نوجوانى و نيز جريان مناظره ايشان با خانقاه نشينان شيراز در سنين جوانى و منتهى شدن آن به نوشتن كتاب »جلوه حق«كه مسأله مورد تشويق قرار گرفتن ايشان از جانب حضرت آية اللّه العظمى بروجردى در قبل : «تشويق و جلب اعتماد اساتيد» گذشت در ميان شيرازى هاى هم سنّ و سال، معروف و مشهور است.

يكى از همراهان ايشان چنين حكايت مى كند:

»اين قضيّه را فراموش نمى كنم كه «فرقه ضالّه«در شيراز محفل مى گرفتند و مبلّغين آنها، مردم را دعوت به محفل كرده، ناآگاهان را اغوا مى كردند، يك شب معظّم له در همان نوجوانى كه هنوز در قم نيامده بودند در محفل آنها شركت مى كند، مبلّغ بهائى در سخنرانى براى اثبات حقّانيّت پيشوايان خود تمسّك به يكى از آيات قرآن مى كند و مردم هم به سخنان او گوش مى دادند، اين نوجوان كم سنّ و سال از ميان جمعيّت صدا مى زند و آن مبلّغ را مورد خطاب قرار مى دهد و مى گويد: كسى كه آيه قرآن را تفسير مى كند حتماً بايد ادبيّات عرب را بداند، صرف و نحو را خوانده باشد، آيا شما خوانده ايد، صرف و نحو را مى دانيد، مبلّغ بهايى مى گويد: بله البتّه خوانده ام. ايشان يك قاعده نحوى (از قواعد باب اشتغال) را سؤال مى كند و مى گويد: در تنازع عوامل در نحو در چه صورت» راجح النّصب على الرّفع« است؟! و مبلّغ بهائى كه چنين چيزى را هرگز نشنيده بود متحيّر مى ماند و خجلت زده ساكت و مجلس به هم مى خورد«.

 
در مقابله با كمونيست ها

استاد پس از ورود به حوزه علميّه قم و بحث ها و كلاس هاى متنوّعى را كه در ارتباط با تشريح معارف دينى و دفع شبهات مذهبى شروع كردند به نسل جوان حوزه ها آموختند كه بايستى دين را به صحنه »زمان« و »جامعه« درآورد و در مقابله با «حوادث سوءواقعه» از آن سود جست. در مباحث قبل گذشت كه فرمودند:

جلسه ای داشتم با فضلائی که دوستان و هم مباحثان من بودند و جمعی از شخصیت های برجسته دیروز و امروز در آن شرکت داشتند از جمله امام موسی صدر بود و مباحث مربوط به کمونیست ها در آنجا مطرح شد، دلیل مطرح شدن آن بود که به واسطه مجاورت کشور ما با شوروی سبق، به سرعت افكار كمونيستى در زمان حكومت خاندان پهلوى كه بهترين سنگر ضدّ مكاتب الحادى يعنى «دين» را شديداً تضعيف كرده بودند، شيوع پيدا كرده و به اصطلاح، حزب توده و ساير كمونيست ها فعّاليّت فرهنگى بسيار گسترده اى در همه جا مخصوصاً دانشگاه شروع كرده بودند و نشريّات بسيار زيادى از آنها منتشر مى شد... ما هم با دوستانمان به نوبه خود بحث و بررسى درباره عقايد آنها را شروع كرديم و جلسه هفتگى منظّمى داشتيم عقايد آن ها را از متون كتاب هايشان دقيقاً مى خوانديم تا به افكارشان كاملاً آشنا بشويم و بعد روى آن بحث و بررسى كنيم... و محصول اين كار كتاب» فيلسوف نماها« بود كه من نوشتم و براى دوستان خواندم تا روى آن اظهار نظر كنند و كاستى ها را برطرف سازم و اين دوّمين كتاب من بود و بحمداللّه استقبال زيادى از آن شد و شايد بيش از سى بار! به چاپ رسيد...«.

 
سبب تيره شدن آن مى شود و مباحثى از اين قبيل دور مى زدشكّى نيست كه يكى از مهم ترين عوامل پيشرفت يك طلبه (و بلكه مهم ترين عامل آن) دستى است كه از عالم غيب بر قلب او گذاشته مى شود و به او آرامش و اطمينان مى دهد و در اين جنگل مولاى سليقه ها و آرا و افكار مختلف انحرافى و غير انحرافى به فرياد او مى رسد و چنان كه در ذيل آيه (وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ )  در ضمن روايات متعدّدى وارد شده: خداوند بين انسان مؤمن و قلبش فاصله و حائل مى گردد تا به معصيت، گرايش پيدا نكند (يحول بين المؤمن و معصيته أن تقوده الى النار ( و باطل را باطل و حق را حق ببيند» يحول بينه و بين ان يعلم ان الباطل حقّ» - «لا يستيقن القلب أن الحقّ باطل أبداً و لا يستيقن القلب أن الباطل حقّ أبداً« چنان كه شكّى نيست كه جذب اين گونه از امدادها