امان نسوزد عجب نيست دل مادر چرا نسوزد؟

* * *

در ميان انبوه مشكلاتى كه جوانان امروز با آن روبه رو هستند هيچكدام در اهميت به پايه مشكل جنسى نمى رسد، و با نهايت تأسف بايد اعتراف كرد اين مشكل با ماشينى شدن هر چه بيشتر زندگى، و افزايش مدت تحصيل و دوره هاى تخصّصى و راه يافتن تجمّل به همه خانواده ها، و تزلزل پايه هاى اعتماد دختران و پسران به يكديگر، روز به روز بغرنج تر و پيچيده تر مى شود.

ما در طى بحثهاى اين كتاب اين مسائل را به طور عريان و صريح مطرح كرده و راه حلهايى نشان داده ايم و على رغم تصوّر عدّه اى كه خيال مى كنند كار به بن بست كشيده، ثابت كرده ايم مسئله اين طور هم نيست، و اگر جوانان و پدران و مادران مصمّم به حل اين مشكل باشند راه حل هاى قابل توجّهى دارد.


ضمناً بحثى درباره «انحرافات جنسى» و راه درمان و پيشگيرى آن به صورت زنده و عملى طرح كرده ايم كه مطالعه آن مسلّماً به همه جوانان آگاهى فراوانى براى نجات از چنگال اين موضوع خواهد داد، اين بحثها قبلا در نشريّه «نسل جوان» انتشار يافته بود كه بنا به درخواست مكرّر و نامه هاى فراوانى كه به دفتر نشريه رسيد پس از تجديد نظر و تكميل به صورت كتابى كه ملاحظه مى كنيد در دسترس عموم قرار گرفته است.

از خداوند بزرگ مى خواهيم كه به همه جوانان توفيق دهد با به كار بستن دستورات اين كتاب مشكلات خود را در اين مسئله حسّاس زندگى حل نمايند، و اين آخرين آرزوى ماست.

قم - ناصر مكارم شيرازى

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:id17.txt">مشكلات انتخاب همسر</a><a class="text" href="w:text:id18.txt">كاهش ازدواج يك فاجعه بزرگ اجتماعى</a><a class="text" href="w:text:id19.txt">امكان ارتباط هاى نامشروع يك عامل مهم كاهش ازدواج</a><a class="text" href="w:text:id20.txt">زنجيرهايى كه بر دست و پاى جوانان سنگينى مى كند</a><a class="text" href="w:text:id21.txt">هفت خوان زندگى زناشويى</a><a class="text" href="w:text:id22.txt">پدران و مادران سختگير</a><a class="text" href="w:text:id23.txt">كدام يك انتخاب كنند: جوانان يا پدران و مادران؟</a><a class="text" href="w:text:id24.txt">عشق هاى آتشين</a><a class="text" href="w:text:id25.txt">خطرات عشق</a><a class="text" href="w:text:id26.txt">عشق سركش!</a><a class="text" href="w:text:id27.txt">عشق و رؤيا</a><a class="text" href="w:text:id28.txt">ازدواج هاى تجارتى</a><a class="text" href="w:text:id29.txt">ازدواج هاى هوسى</a><a class="back" href="command:back">بازگشت</a></body></html>هر جوانى با اين مشكلات روبه روست

مى دانيم آمار ازدواج (مخصوصاً در سال هاى اخير) بميزان قابل توجّهى كاهش يافته و بعكس سن ازدواج، به خصوص در شهرهاى بزرگ و نقاطى كه به تمدن نزديك تر است، بالا رفته تا آن جا كه ازدواج در سنينى صورت مى گيرد كه «شور» و «طراوت» جوانى تقريباً از ميان رفته، و بهترين فرصت طبيعى ازدواج پايان يافته است.

البتّه اين وضع معلول عوامل مختلفى است كه از ميان آنها چهار عامل زير از همه مهمتر است:

1- طولانى شدن دوران تحصيل.

2- امكان ارتباط هاى نامشروع.

3- عدم تأمين نيازمندهاى زندگى (به طور دلخواه) و هزينه سنگين ازدواج.


4- فقدان اعتماد پسران و دختران جوان نسبت به يكديگر.

در اين جا دو قسمت اوّل را كه از اهميّت بيشترى برخوردار است مورد بررسى دقيق قرار مى دهيم.

بعضى از طرّاحان اجتماعى بدون اين كه زحمت مطالعه درباره عوامل اين پديده خطرناك و راه مبارزه با آن را به خود بدهند، طرح «ازدواج اجبارى» را پيشنهاد كرده اند.

به اين معنا كه (مثلا) يك نوع ماليات مخصوص بر «تجرّد» بسته شود كه جوانان را مجبور سازد به زندگى خانوادگى تن در دهند، و يا از استخدام جوانان مجرّد (در سنين معينى) در مؤسّسات مختلف جلوگيرى به عمل آيد. و يا مجازات هاى سنگين ترى براى اين دسته جوانان در نظر گرفته شود!

بعضى از جوانان نيز از ما مى پرسند آيا به عقيده شما چنين طرح، و اقدام به چنين كارى صحيح است؟!

به عقيده ما اگر منظور از «ازدواج اجبارى» تنها انتخاب طرقى مانند عدم استخدام جوان مجرد در مؤسّسات مختلف و... باشد، شايد كمى در وضع فعلى اثر بگذارد، ولى هرگز راه حلّ اساسى و نهايى براى «پديده خطرناك كاهش ازدواج» نخواهد بود، بلكه ممكن است احياناً واكنش هاى نامطلوبى نيز در بر داشته باشد.

اصولا «ازدواج» و «اجبار» دو كلمه متضاد است و هرگز اين دو با هم سازگار نمى باشد. ازدواج اجبارى مثل «دوستى و محبّت اجبارى» است!

آيا هرگز مى توان ميان دو نفر، اجباراً، و به زور قانون، پيوند محبّت و دوستى ايجاد كرد؟!

ازدواج - به معناى صحيح - نيز يك نوع پيوند روحى و جسمى براى يك زندگى مشترك آرام و آميخته با سعادت و صميميّت است. و به همين دليل بايد در محيطى كاملا آزاد صورت گيرد و هيچ گونه جنبه تحميلى نداشته باشد، و لذا در اسلام هر گونه ازدواجى كه بدون رضايت كامل طرفين انجام گيرد مردود و باطل شناخته است.

ازدواج مثل «خدمت سربازى» نيست، كه مثلا كسى را به حكم قانون به سربازخانه ببرند و تحت يك كنترل خاصّى وادار به فرا گرفتن فنون نظامى كنند.

تعجّب در اين جاست كه اين «طرّاحان» مى كوشند وضع كنونى را كه نتيجه يك سلسله ناهنجارى هاى اجتماعى است از ميان ببرند بدون اين كه كمترين توجّهى به عوامل پيدايش آن داشته باشند.

به عقيده ما به جاى اين طرح ها، كه اگر قابل عمل هم باشد حكم داروى مسكن را دارد بايد «ريشه هاى اصلى» اين پديده و «ريشه هاى آن ريشه ها» را پيدا كرد و سوزاند تا اين وضع زننده غير طبيعى و غير منطقى كه در مسأله ازدواج، امروز به وجود آمده خود به خود از بين برود.

بنابراين بسيار به مورد است كه هر يك از عوامل چهارگانه بالا را كه به طور مسلّم عوامل اصلى كاهش شديد ازدواج در محيط ماست به طور مستقل مورد بررسى قرار دهيم.

* * *

طولانى شدن دوران تحصيل، نخستين مشكل بزرگ در راه ازدواج جوانان

گرچه نياز به تذكّر ندارد كه همه كسانى كه از زير بار مسأله حياتى ازدواج فرار مى كنند به علّت اشتغال به تحصيل نيست چه اين كه بسيارند كسانى كه مدّت ها پس از پايان تحصيل همچنان مجرّد مى مانند، و يا اصولا مدّت هاست ترك تحصيل كرده اند و باز هم مجردند.

ولى اين را هم نمى توان انكار كرد كه طولانى شدن دوران تحصيل يك «مانع بزرگ و مهم» براى بسيارى از جوانان در راه ازدواج محسوب مى گردد.

دوران تحصيلى براى بسيارى از رشته ها در حدود 18 سال يا كمى كمتر است و بنابراين يك جوان هنگامى مى تواند نفس آزادى بكشد كه تقريباً 25 سال دارد، تازه «جوانى است جوياى كار» (اگر بتوانيم كلمه جوان را به معناى واقعى درباره او به كار ببريم، زيرا قسمت عمده جوانى را پشت سر گذاشته و تنها حاشيه آن باقيمانده است!).


و چنين به نظر مى رسد كه در دنياى آينده كه دنياى تخصّص است اين سن، از اين هم بالاتر برود و شايد تا حدود 35 سالگى ادامه يابد!

اكنون اين سؤال پيش مى آيد كه آيا بايد «ازدواج» حتماً متوقّف بر «پايان دوران تحصيل» باشد هر قدر دوران تحصيل طولانى تر گردد؟ يا بايد اين رابطه را كه بعضى تصوّر مى كنند ناگسستنى است ميان اين دو از بين برد، و جوانان را از اين شرط فوق العاده سنگين آزا