ن سرزمين هايى كه موقتاً در آن زندگى دارند و به زودى از آن به جاى ديگر كوچ مى كنند، از خود نشان نمى دهند، و در برابر آن بى تفاوتند.

از نظر اخلاقى افراد مجرّد هرگز يك «انسان كامل» نخواهند بود، زيرا بسيارى از مفاهيم اخلاقى از قبيل وفا، گذشت، جوانمردى، عاطفه، محبّت، فداكارى و حق شناسى بيش از همه جا در محيط خانواده و زندگى مشترك همسران و فرزندان تحقّق مى يابد و كسانى كه از اين زندگى دورند به اين مفاهيم كمتر آشنايى دارند.

درست است كه قبول مسئوليت زندگى مشترك زناشويى، انبوهى از مشكلات و مسئوليّت ها پيش پاى انسان مى گذارد، ولى مگر انسان بدون استقبال از مشكلات و مسئوليّت ها هرگز تكاملى پيدا مى كند؟!


مسأله پاسخ به نياز طبيعى جسم و روح، و واكنش هاى نامطلوب روانى و جسمى كه بر اثر پاسخ نگفتن به اين نياز قطعى و مسلّم پيدا مى شود خود داستان جداگانه اى دارد كه بايد جداگانه از آن سخن گفت.

با توجّه به اين واقعيّات غير قابل انكار، اگر گرايش به «تجرّد» و كاهش روزافزون ازدواج را يك فاجعه اجتماعى بناميم به هيچ وجه اغراق نگفته ايم.

* * *

ولى از طرفى اين سؤال پيش مى آيد كه با اين بن بست ها، و مشكلات طاقت فرسايى كه جوانان در راه اين «وظيفه، طبيعى و اجتماعى» دارند چه بايد كرد؟ آيا با اين زندگى ماشينى و آن همه عوارضش، با اين توقّعات بيجا، با اين اختلاف فكر پدران و مادران و جوانان، با اين وضع تحصيلى و هفت خوان هايش! و با اين وضع تهيّه كار و مشكلاتش، و با اين بى اعتمادى افراد نسبت به يكديگر باز مى توان اين وظيفه بزرگ و مقدّس را به موقع انجام داد؟

اينهاست كه بايد دقيقاً مورد بررسى قرار گيرد و بدون حل آنها، حل نهايى اين معضله اجتماعى ممكن نيست.

نكته اى كه لزوماً در اين جا بايد به آن توجّه شود اين است كه وضع نابسامان كنونى ازدواج و مشكلاتش در واقع چيزى است كه خود ما، و اجتماع ما كه آن هم هيچ مفهومى جز خود ما ندارد، به وجود آورده ايم.

از آسمان بر سر ما نباريده، از زير زمين سر درنياورده ماييم كه بر اثر چشم و هم چشمى ها، ندانم كارى ها، پيش داورى هاى نادرست، محاسبات غلط، و گرفتارى در چنگال يك سلسله عادات و رسوم و تقاليد كوركورانه زيان بخش، اين «بنا» را نهاده ايم.

بنابراين اگر تصميم بگيريم مى توانيم اين وضع را به هم بزنيم، و طرحى نو بيندازيم، طرحى كه بر اساس واقعيّات و مفاهيم اصيل زندگى چيده شده باشد نه بر پايه اوهام و خيالات و تقاليد غلط.

نه بن بستى در كار است، و نه معجزه اى لازم است، و نه كار به جاى محالى كشيده است.

زندگى اجتماعى امروز در بسيارى از قسمت ها از صورت يك زندگى طبيعى و صحيح بيرون رفته، كه يك نمونه آن كاهش شديد ازدواج، و روى آوردن جوانان به زندگى غير طبيعى «تجرّد» است.

گفتيم كاهش ازدواج و توسعه تجرّد، قطع نظر از اثرى كه روى نسل بشر دارد، از نظر ايجاد يك نوع سيستم زندگى بدون احساس مسئوليّت و قطع پيوندهاى اجتماعى، و بى تفاوتى در برابر رويدادهاى اجتماعى كه از آثار قطعى زندگى افراد مجرد است. يك فاجعه بزرگ براى جوامع بشرى محسوب مى گردد.

و اگر انحرافات اخلاقى را كه از اين رهگذر دامنگير بسيارى از افراد مجرّد مى شود به آن بيفزاييم اهميّت اين مشكل اجتماعى روشن تر خواهد شد.

اكنون به اتّفاق خواننده عزيز بررسى خود را روى عوامل اصلى اين پديده خطرناك اجتماعى دنبال كنيم:

بدون ترديد اين وضع نابسامان معلول يك يا دو علّت نيست ولى مسلّماً در ميان عوامل اصلى چند عامل بيش از همه جلب توجّه مى كند كه يكى از آنها مسأله «توسعه ارتباط هاى نامشروع» است.

زيرا از يك طرف بر اثر سهولت اين ارتباط ها، «زن» در نظر بسيارى از جوانان به صورت يك موجود مبتذل و كم ارزش، و حتى احياناً «رايگان»! درآمده است كه به آسانى مى توان به او دست يافت.

و به اين ترتيب آن ارزش و اهميّت و شخصيّتى را كه در سابق در اجتماع داشت كه براى وصول به او فداكارى زيادى لازم بود به كلى از دست داده، و ديگر يك موجود گرانبها و رؤيايى كه نظر جوانان را به خود جلب كند نيست!

برهنگى روزافزون زنان، در دنياى امروز به اين ابتذال كمك كرده، و اگر در آغاز عامل زودگذرى براى جلب توجّه نظر هوسبازان باشد، سرانجام به ابتذال و از ارزش افتادن زن منتهى مى گردد، و اين درست عكس آن چيز است كه اين گونه زنان انتظار آن را داشتند!

به همين دليل آن عشق هاى پاك و مقدّس و آتشينى كه در گذشته به وجود مى آمد، و سرآغاز يك پيوند زناشويى محكم مى شد. در اجتماعات امروزى اثرى از آن نيست زيرا هميشه انسان نسبت به چيزى عشق آتشين پيدا مى كند كه به آسانى در دسترس او قرار نگيرد، و معنا ندارد نسبت به يك موضوع مبتذل، و ارزان و رايگان عشق بورزد، آن هم يك عشق آتشين!

* * *

از طرف ديگر بسيارى از افراد بى بند و بار حساب مى كنند چه دليلى دارد كه تنها براى دسترسى به يك زن زير بار هزار گونه «شرايط» و «مسئوليّت هاى» ازدواج بروند، در حالى كه بدون قبول هيچ يك از اين شرايط و مسئوليّت ها دسترسى به افراد زيادى مى توانند پيدا كنند؟!

و لذا اين افراد چون به عواقب شوم بى بند و بارى جنسى و اخلاقى آشنا نيستند و تنها به ازدواج، و زن از نظر اشباع غريزه جنسى مى نگرند، اصولا تن به ازدواج و آن همه شرايط و مسئوليّت ها را يك كار احمقانه مى دانند! و لذا همه يا قسمت عمده زندگى خود را به حال تجرّد مى گذرانند.

با توجّه به حقايق بالا اثر «امكان و سهولت ارتباط هاى نامشروع» روى كاهش ازدواج كاملا روشن مى گردد، و به همين جهت در جوامع غربى كه اين آزادى و بى بندوبارى بيشتر است ازدواج كاهش بيشترى پيدا كرده، و اگر ازدواجى صورت مى گيرد در سنين بالاست، و تازه اين ازدواج ها هم به قدرى سست و بى دوام است كه غالباً به بهانه هاى كوچك و گاهى مضحك از هم گسسته مى شود!

* * *

قربانيان اين روابط ننگين

علاوه بر آنچه گفته شد هميشه در كنار اين گونه جوامع كه زندگى تجرّد را ترجيح بر زندگى مشترك زناشويى داده اند دمل هاى چركين متعفنى به نام «مراكز فحشا» و «شهر نو»ها وجود دارد كه خود نيز يك عامل مهم براى كاهش ازدواج، و همچنين از هم پاشيدن خانواده ها مى باشد.

اين كانون هاى چركين كه الزاماً در كنار جوامع ناسالم كنونى است دليل روشنى بر عدم سلامت مزاج اين اجتماعات است.

مسأله فحشا و مراكز بدنام را نبايد تنها از نظر اين كه كانونى براى توسعه فساد اخلاق، و نشر انواع ميكروب هاى جسمى و روانى است مورد مطالعه قرار داد.

همچنين نبايد «فقط» از نظر اثرى كه روى كاهش ازدواج و روى آوردن به زندگى تجرّدى دارد مورد بحث قرار گيرد، اگر چه هر يك از اينها خود قابل بحث و مطالعه فراوان است.

بلكه علاوه بر اين از نظر خود زنان بدكار كه در اين مراكز جمع مى شوند و به خودفروشى مى پردازند كاملا قابل دقت و اهميّت است.

كسانى كه در اين زمينه مطالعات دقيقى دارند، و كتاب هايى به دنبال تحقيقات وسيع خود در اين باره نوشته اند همگى معترفند كه وضع اين دسته زنان خودفروش