 سهل و ساده اگر تعجّب نكنيد حتّى با تحصيل هم كاملا سازگار است، مشروط به اين كه طرفين معناى ازدواج صحيح را درك كنند.

و نيز درك كنند كه همه چيز جهان آفرينش تدريجى است و شرايط زندگى بهتر هم تدريجاً فراهم مى گردد و توقعات هم بايد هميشه در حدود امكانات باشد.

جوانانى كه به دنبال اين تشريفات و رؤياها در بيراهه ها سرگردانند، گويا فراموش كرده اند آنچه در ازدواج اصالت دارد مسأله وجود «دو انسان» است كه يكديگر را درك كنند و همچنين مفهوم صحيح زندگى را و به آن عشق بورزند.

صحيح وجود داشته باشد بقيه هيچ است و اگر هم وجود نداشته باشد مسلّماً بقيه هرگز خوشبختى نمى آفريند.

و به همين دليل دستورات عالى مذهب ما براى انجام يك ازدواج صحيح هيچ چيز را، جز وجود دو انسان عاقل (دو همسر) كه خواهان زندگى مشترك زناشويى با هم باشند شرط نمى داند امّا ببينيد اين مسأله ساده به چه روزى افتاده است؟!

نكته جالب توجّه اين كه زندگى ساده محصّلين علوم دينى و طلاّب جوان مى تواند الگوى عملى روشنى براى ساير جوانان باشد (دقّت كنيد).

تقريباً 99 درصد اين آقايان در ضمن تحصيل، اقدام به ازدواج مى كنند و با اين كه برنامه هاى درسى در حوزه هاى علمى كاملا سنگين است و تمام وقت آنها را اشغال مى كند چون اساس زندگى در اين محيط ها با الهام از دستورهاى اسلام بر «سادگى» است، با همان كمك خرج مختصر كه از بيت المال حوزه هاى علمى، به آنها داده مى شود، و يا با زراعت و كشاورزى و كار ساده اى كه بعضى از آنان در ايّام تابستان دارند، و يا مانند اينها، زندگى خود را در دوران تحصيل با نهايت پاكى و سادگى اداره مى كنند بدون اين كه با عواقب شوم زندگى تجرّد روبه رو گردند و از اين نظر كاملا احساس آرامش و خوشبختى مى كنند.

* بسيارى از مسائلى كه ما آنها را «ضرورت هاى ناگوار و اجتناب ناپذير» زندگى مى دانيم فرآورده هاى اعمال غير منطقى خود ماست و غالباً اجتناب پذير است!

* بسيارى از دام هايى كه گمان مى كنيم دست تقدير بر سر راه ما گذارده همان زنجيرهايى است كه دانه هاى آن را با دست خود به هم بافته ايم.

* قسمت زيادى از مشكلات زندگى ما، اشكال تراشى ها، بهانه جويى ها، لجاجت ها و احياناً محصول عدم انعطاف هايى است كه ما در مواجهه با حوادث نشان مى دهيم، و نه مشكلات واقعى!

مى گويند «رستم» قهرمان افسانه اى ايران روزى تصميم به تسخير بعضى از مناطق اين كشور كه تا آن زمان هيچ يك از يلان موفق به گشودن آن نشده بودند گرفت.

او در مسير خود به سوى قلب اين منطقه با «هفت مانع» بزرگ كه هر يك از ديگرى وحشتناك تر بود برخورد كرد، گاهى با ديو سفيد و زمانى با اژدهاى غول پيكر و گاهى با جادوگران خطرناك روبه رو شد و سرانجام با زورمندى و مهارت و قهرمانى مخصوص به خود آنها را يكى پس از ديگرى پشت سر گذاشت و از اين هفت مرحله (هفت خوان) گذشت و شاهد پيروزى را در آغوش گرفت، كه فردوسى حماسه سراى ايران آن را در شاهنامه با ريزه كارى هاى جالبى آورده است.

اين «افسانه» تجسم شاعرانه اى است از انبوه مشكلات زندگى انسان ها، و تعدد و كثرت آنها و طرحى براى نشان دادن راه پيروزى و غلبه بر اين مشكلات.

مسأله ازدواج و عبور از عقبات آن در محيط امروز دست كمى از عبور «رستم» از «هفت خوان افسانه اى» مزبور ندارد با اين تفاوت كه همه جوانان با آن شجاعت و قدرت رستم را براى پشت سر نهادن اين هفت خوان ندارند و يا اصولا چنان تصميمى نگرفته اند!

همان طور كه در گذشته هم اشاره كرديم كمتر مسأله اجتماعى مانند اين مسأله از صورت اصلى و طبيعى خود بيرون رفته و اين چنين پيرايه هاى زيانبخش و مزاحمى به آن بسته شده است.

بيشتر ناله ها، شكايت ها، و داد و فريادهاى جوانان و پدران و مادران از سنگينى بار ازدواج مربوط به همين پيرايه هاست. وگرنه اصل و اساس اين مسأله ساده تر و پاكيزه و مقدّس تر از آن است كه اين همه بدبختى و دردسر در پيش يا به دنبال خود داشته باشد.

ازدواج در شرايط كنونى براى بسيارى حكم استخراج «طلا» از پاره اى معادن دارد كه آن قدر با مواد زايد و خارجى آميخته شده كه استخراج آن مقرون به صرفه نيست و به زحمتش نمى ارزد!

اين مواد خارجى زايد ازدواج، همان چشم و هم چشمى ها، ارزش هاى موهوم، رسوم و عادات غلط، هوس هاى زودگذر، كسب افتخار و شخصيت و آبروهاى خيالى است.

ازدواج در ميان انبوه اين مشكلات چهره اصلى خود را به كلى از دست داده و به صورت «غول بيابان هراس انگيزى» درآمده كه باركش آن شدن كار همه كس نيست.

از همه بدتر اين كه كمتر كسى شهامت مبارزه با اين پيرايه ها و مواد زايد را دارد، تحصيل كرده ها در اين قسمت از بى سوادها بدتر، و امروزى ها از قديمى ها در اين مبارزه ضعيف تر و ناتوانترند.

بسيارى با اين استدلال غلط خود را دلخوش مى كنند كه: «آخر مگر انسان در طول عمر خود چند بار ازدواج مى كند كه بخواهد آن را به سادگى برگزار نمايد؟ بگذار به آخرين آرزوها و هوس ها و تمايلات درونى خود جامه عمل بپوشانيم!

غافل از اين كه اين استدلال غلط هنگامى كه به صورت همگانى و همه گير درآمد بزرگ ترين سدّ راه سعادت و خوشبختى جوانان و حتّى استدلال كنندگان مى شود.

* * *

جوانان بايد با قهرمانى خود، مانند رستم از خوان هاى هفتگانه اين راه دور و دراز بگذرند و اين طلسم هاى جادويى را در هم بشكنند اگر تعجّب نكنيد، اين راه هم هفت خوانى دارد كه عبارتند از:

1- توقّعات نامحدود و رؤيايى، توقّعات دختران از پسران، و پسران از دختران و پدران و مادران از هر دو.

2- اشكال تراشى هاى بى مورد بسيارى از پدران و مادران و اقوام و فاميل و دوستان و آشنايان.

3- مهريه هاى سنگين و كمرشكن.

4- تشريفات زايد مربوط به مراسم ازدواج و هزار گونه «مقدّمات» و «مخلفات» و چشم و هم چشمى هاى كشنده.

5- ايرادگيرى در هم طراز بودن و هم شأن بودن دو خانواده!

6- عشق هاى آتشين و غير قابل كنترل و در عين حال حساب نشده.

7- وسواس خارج از حدّ و عدم اعتماد و ايمان به عدم خيانت يكديگر در آينده.

هنگامى كه در اين مشكلات هفتگانه مى انديشيم مى بينيم بيشتر آنها مربوط به متن مسأله ازدواج نيست و هر چه هست مربوط به حواشى و زوايد آن است.

* * *

به عنوان نمونه مسأله «هم طراز» بودن (و به اصطلاح «كفو» بودن) را در نظر مى گيريم. اين موضوع كه براى بسيارى مانع بزرگ ازدواج محسوب مى شود چيزى جز تحريف واقعيّت ها نيست.

جوانى كه خود را مهندس نفت معرفى مى كرد و به اعتراف خودش حقوق كافى داشت و در حدود 30 سال از سنش گذشته بود، از اين كه تا كنون موفق به ازدواج نشده است شكايت مى كرد و ناله ها داشت.

او مى گفت: آخر نمى توانم از هر خانواده اى همسر اختيار كنم، بايد سراغ يك خانواده با شخصيّت و محترم! و هم طراز خودم بروم.

امّا هنگامى كه سراغ آنها مى روم چنان ترسيمى از ازدواج و شرايط و مخارج آن براى من مى كنند كه تنها يك «مغز الكترونيكى» مى تواند آن را محاسبه نمايد!...

گفتم: ببينم منظور شما از «شخصيت و احترام و...» سواد و معلومات كافى است؟ من خ